|
هوگر
|
||
|
من هیچگاه تاریکی را باور نکردم چرا که در فرا سوی دهلیزش به امید دریچه ای دل بسته بودم |
بهترین دوست ماست و تنها کسی است که ارزش دوست داشتن را داراست بی آنکه پس از اتمام رابطه پشیمان شد از با او بودن.
گاهی از بچه گیهای ما خنده اش می گیره گاهی نیز بنده اش را نوازش می کنه در تاریکیها روشنایی اش می بخشد و در نا امیدیها امید.
با هر نام و بهانه ای او را بخوانی به سراغت می آید حتی اکه با او نامردی هم کرده باشی.
او در همه جا متجلی است کافی است نفسهایت را یه کمی جانانه بکشی تا با تمام وجودت گرمی حضورش را حس کنی و تازه آنوقت است که می فهمی دوست کیست و دوستی چیست.
ای مهربانم ما را با نادانیهایمان تنها مگذار
كشورهاي چند قومي و حفظ تماميت ارضي
1- اصل «شايسته سالاري» به عنوان يكي از شاخصهاي مهم دموكراسي و زندگي دنياي مدرن مورد قبول حوزه عمومي واقع شده است. بر اساس اين اصل پذيرش افراد براي موقعيتها و فرصتهاي اجتماعي بايد صرفاً براساس تواناييها، تخصص و شايستگي آنها باشد. نه معيارهاي از قبيل (مذهب ، جنس، نژاد و ...)
2- سالهاست كه عدم به كار گيري مديران بومي در مناطق كردنشين ايران با مبنا قرار دادن اصل شايسته سالاري سوالاتي را به ذهن مبتادر مي كند از جمله : كردها در ساختار مديريت كلان كشور كجايند؟ اگر حضور ندارد چرا و به چه دلايلي؟ و آيا در مناطق كردنشين كساني شايسته تر از افراد منتخب را نداريم كه بتوانند اين مناطق را اداره كنند ؟
3- دو نوع ديدگاه را مي توان نسبت به اقليتها و قوميتها بخصوص كرد در ايران مشاهده نمود. ديدگاه اول به طور كلي
ناظر بر اين است كه با توجه بيش از حد به اين مناطق و بومي كردن مديريت آن ممكن است دوباره داعيه تجزيه طلبي به سركردها بزند و بحرانهايي در اين منطقه از كشور ايجاد گردد. ديدگاه دوم اين است كه با رسيدگي بهتر به اوضاع سياسي، اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي اين مناطق و به كارگيري افراد شايسته براي پستهاي اين استان و خود گرداني محلي، مردم اين مناطق به ايدئولوژي كه «ما» ايجاد كرده احساس تعلق نموده و خود را بيشتر در اداره كشور سهيم دانسته و با داشتن كليه حقوق شهروندي پا به پاي مردم ايران براي توسعه و آباداني بيشتر تلاش مي نمايند اين نوع نگرش كه ميتوان آن را «خوشبينانه» به قوميت ها دانست نه تنها «تماميت ارضي » و «امنيت ملي» را به خطر نمي اندازد بلكه گاهي موثر براي اداره بدون هزينه و توام با آينده نگري قلمداد ميگردد. به عبارتي ديگر ميتوان افزود حفظ واقعي « تماميت ارضي » كه امروزه دغدغه همه ايرانيان (دولتمردان و مردم) است، تنها با توسعه برابر، مشاركت اجتماعي بدون مانع ،توزيع برابر قدرت ، ثروت، منزلت و اطلاعات امكان پذير است.
1- مفهوم عدالت در گذر زمان
1-1 عدالت اجتماعي به مثابه تناسب
در اين تعريف عدالت به معني قرارگرفتن در جايگاه خاص خود آمده است. يا هر چيزي را در جايگاه خاص خود قرار دادن به همين خاطر است كه افلاطون عدالت را حد وسط سه قوه خرد، اراده و شهوت ميدانست. جايگاه خاص در اين تعريف جايگاهي است كه در آن يك قوه به حد افراط و نه به حد تفريط مورد توجه يا تحقير قرار نگيرد. برداشت اجتماعي از اين نظريه نيز به معني قرار گرفتن افراد جامعه در طبقات خاص خود است. كه وي جامعه را در سه طبقه در نظر ميگرفت. 1- فرمانروايان 2- نگهبانان 3- توده مردم. پس در نظام طبيعت هركس جايگاه خود را داراست و عدالت در اين معني يعني قرار گرفتن در اين جايگاه خاص و برعهده گرفتن مسئوليتها متناسب با استعدادها.
2-1 عدالت اجتماعي به مثابه شايستگي و لياقت
ريشههاي اين برداشت از عدالت به ارسطو بر ميگردد. وي معتقد بود كه عدالت به معني توزيع امكانات و مناصب براساس شايستگي و لياقتهاست. اين برداشت امروزه هم طرفداران خاص خود را داراست. ايده «شايسته سالاري» كه از جمله مفاهيم مورد قبول حوزه عمومي است ناظر بر همين ديدگاست. كه در اين ايده توزيع امكانات، رفاه، قدرت، ثروت و ... و نيز به كار گماشتن افراد بايد مبتني بر لياقت و شايستگي آنها باشد. نه جنسيت، مليت، زبان و ...
3-1: عدالت اجتماعي به مثابه رعايت تناسبها، استحقاقها و شايستگيها
اين تلقي و قرائت نيز بيشتر در آراء انديشمندان مسلمان مدنظر قرار گرفته است. اين گروه معتقد بودند كه عدالت اجتماعي به معني «اعطاء كل ذي حق حقه» ميباشد. يعني متناسب با استعدادها و تواناييها و شايستگيها فرصتها و امكانات بايد توزيع گردد. خواجه نصير الدين طوسي عدالت را در آن ميدانست كه هر صنفي از جايگاه مستحق خود منحرف نشده و به دنبال غلبه بر صنوف ديگر نباشد. و مرتبه اهل مدينه هر يكي بر يكي بر قدر استحقاق و استعداد باشد.
4-1: عدالت اجتماعي به مثابه مساوات و برابري
تلقي برابرگرايانه و مساوات طلب از عدالت خاص دوران مدرنيته است. (در اين دوران برجسته شده است). اين ديدگاه نخست در مكتب رواقيون مطرح شد. اينها معتقدند انسانها برابرند و هيچ معياري براي برتري افراد بر افراد ديگر وجود ندارد. سيسرون معتقد است: انسانها برابر خلق شده اند و جوهر عدالت اجتماعي نيز برابري است. كارل ماركس نيز تحقق عدالت اجتماعي را زماني ميسر ميدانست كه افراد به لحاظ اقتصادي در شرايط برابر زندگي نمايند و اين امر بدون توزيع مجدد ثروت امكانپذير نيست.
پس وي وجود عدالت اجتماعي را منوط به وجود عدالت اقتصادي ميدانست. (بيات: 1381)
5-1: عدالت اجتماعي به مثابه انصاف، بي طرفي و برابري فرصتها
اين ديدگاه جان راولز بزرگترين فيلسوف سياسي قرن است كه درباره عدالت مطرح شده است. به دليل اينكه اين گفتار براي بررسي اين نظريه نوشته شده. قبل از وارد شدن به نظريه، به گزيدهاي از زندگي راولز ميپردازيم.
نامي آشنا از دياري آشنا (زندگينامه مستورهي كردستاني)
ماه شرف خانم متخلص به «مستوره» شاعره سنندجي در سال 1220 هـ . ق در سنندج تولد يافته است وي دختر ابوالحسن بيگ، فرزند آقا ناظر كردستاني، ناظر صندوقخانهي واليان كردستان و برادرزاده ميرزا عبدالله رونق، مؤلف تذكره ي حديقه امان اللهي و همسرش خسروخان، والي كردستان بود. خانوادهاش معروف به قادري و پدرش از مقربين ان خاندان و از محترمين مردم كردستان بود. به نوشتهي تاريخ كرد و كردستان خسروخان پدرمستوره را كه دايي او نيز بود به زندان انداخت و مبلغ زيادي از وي به عنوان جريمه گرفت و بعد به عنوان دلجويي و مصالحه دخترش را (مستوره) به زني گرفت او چهار سال پيش از آن، حسن جهان خانم متخلص به واليه، دختر فتحعلي شاه قاجار را به همسري خود درآورده بود.
چهره ماندگار کردستان دکتر مظفر پرتوماه
دكتر مظفر پرتو ماه نامي آشنا براي مردم ايران به ويژه مردم كردستان است. غالب افراد ميانسال و مسن كردستان با نام مظفر پرتوماه آشنايند و كمتر ايراني هست كه در عرصه علم و تكنولوژي فعاليت داشته باشد اما با نام دكتر پرتوماه آشنايي نداشته باشد. كساني كه در عرصه فناوري هستهاي كار ميكنند، افرادي كه با سازمان فضانوردي امريكا (ناسا) آشنا هستند و دانشجوياني كه با كار و حوزه فعاليت انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا در ارتباط هستند بايد دكتر مظفر پرتوماه را هم بشناسند چون نام پرتوماه با آن اماكن آميخته است.
دكتر مظفر پرتوماه در سال 1320 در محله جورآباد سنندج در خانوادهاي مندين و زحمت كش ديده به جهان گشود و پدر وي مرحوم صيد محمد و مادرش مرحومه گل اندام پرتوماه نام داشتند كه با باكي و صداقت و زحمت، زندگي خود را سپري ميگردند. پرتوماه تحصيلات ابتدايي خود را در سنندج آغز كرد و تحصيلات ششم ابتدايي و سيكل اول را با عنوان شاگرد ممتاز در شهر سنندج گذرانيد، سپس وارد دانشسراي مقدماتي شده و بعد از دو سال تحصيل به عنوان شاگرد نمونه ديپلم ناقص را اخذ مينمايد و بعد از آن وارد دبيرستان هدايت سنندج شده و با عنوان شاگرد اول در شهر سنندج در رشته رياضي فيزيك موفق به اخذ ديپلم كامل متوسطه ميشود. بعد از گرفتن مدرك ديپلم و شركت در آزمون سراسري به عنوان شاگرد ممتاز سنندج و نفر هفدهم كشور در كنكور سراسري وارد دانشسراي عالي تهران ميشود مدت سه سال در دانشسراي عالي به تحصيل پرداخته كه در آنجا نيز به عنوان نفر اول شناخته ميشود، همين شاگرد اول بودنها به لطف خداوند زمينه اعزام ايشان را به آمريكا از سوي وزارت فرهنگ وقت فراهم مينمايد. علاقه به زادگاه و ديار سبب ميشود تا زمان آماده شدن براي سفر به خارج و فراهم آمدن ساز و كار تحصيل، تهران را ترك و به كردستان رجعت و بعد راهي سفر شود تا در كسوت شريف معلمي خدماتي را به مردم آن ديار عرضه نمايد.
اقليتها و حقوق بين الملل
«تنها ماهيهاي مرده در جهت آب شنا ميكنند.»
حقوق بشر، حقوق اقليتها از جمله موضوعات منازعه بر انگيز است كه امروزه بين دولتها با يكديگر و اقليت ها با دولتهاي مركزي بشدت در دستور كار است. سازمانهاي بينالمللي متعددي نيز پيگير و مسئول موضوع هستند و از آنجا كه كشور ما نيز كشوري چند قومي است اين موضوع از اهميت ويژهاي برخوردار است!
از يكسو حاكميت دغدغه نوع برخورد با اقليتها، خطر مطالبات قومي، دسيسهها و سوء استفاده دشمنان از اين وضعيت ها و نگران آلت دست قرار گرفتن برخي افراد شهروند و تبعه خود است و بيش از هر چيزي به حفظ تماميت ارزش، استقلال و حاكميت كشوري مي انديشد. از سوي ديگر اقوام و گروههاي موجود در فضاي جديدي كه ايجاد شده است خواهان حقوق و آزاديهاي بيشتري هستند و بدنبال شناسايي حقوق اساسي خويش ميباشند.
از آنجا كه دفاع از حقوق اقليت ها و حقوق بشر امروزه از بزرگترين چالش هاي ميان دولتها با سازمانهاي بين المللي و گروههاي قومي مي باشد ضروري است همه اقليت هاي موجود در كشور از حقوق خود آگاهي كافي داشته باشند تا ضمن مقايسه خود با ساير كشورها بطور صحيح و منطقي مطالبات قانوني خويش را پيگير باشند و تحت تاثير القائات و تبليغات دستگاههاي رسانهاي خارجيان قرار نگيريد.
جامع ترين تعريف كه دربارة «اقليت» مورد قبول همگان است تعريف كاپوتورتي[1] است كه بيان ميدارد: اقليت عبارتست از گروهي كه در حاكميت شركت نداشته و از نظر تعداد كمتر از بقيهي جمعيت كشور باشند و اعضاي آن در عين حال كه تبعه آن كشور هستند، ويژگيهاي متفاوت قومي، مذهبي يازباني با ساير جمعيت كشور دارند و داراي نوعي حس وحدت منافع و همبستگي در جهت حفظ فرهنگ ، آداب و رسوم، مذهب يا زبان خود هستند.
طبق نظر كميسيون فرعي سازمان ملل در اينجا دو مساله متمايز مطرح است:
1 ـ جلوگيري از تبعيض يعني جلوگيري از هر اقدامي كه مانع از عملكرد يكسان و تساوي رفتار با افراد و گروهها ميشود.
2 ـ حمايت از اقليتها يعني حمايت از گروههاي غير حاكم كه عموماً خواستار عملكرد و رفتار يكسان و برابر با اكثريت بودن و در عين حال خواهان نوعي عملكرد متفاوت هستند تا حافظ خصوصيات اسامي آنها باشند.
تو به من خندیدی
ونمی دانستی من
به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان در پی من دوید
سیب را در دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از د ست تو افتاد به خاک
وتو رفتی من هنوز
سالهاست خش خش گام تو
می دهد آزارم ومن غرق این پندارم
که چرا
باغچه کوچک ما سیب نداشت
همراه همراه خوبم انچه بیش ار هر چیز آزارم می دهد معیارهای رابطه است که در سرزمین قد کوتاهان همیشه بر مدار صفر می گردند و ما را تحمل نمی نمایند و هر چه نا صواب است را روا می دارند
شهری که پشت دریاهاست ظرفیت پذیرشش تمام شده هستی آدمها آیه های تاریکی است که آویزه خانه هاشان کرده اند قایق سهراب را هم باد با خود برده است سیل ادم هایی که در آب برای نجات دست و پای دائم می زنند هر روز رو به فزونی است
برادرانم! كردستان، سرزمين ملت كرد و خانه اوست هيچ كس حق حسادت و بخل ندارد همه در خانه خود آزادند. هر چه از دستتان ميآيد براي رهايي كرد دريغ نكنيد. ديگر نبايد برسر راه كساني كه مسئوليت برعهده دارند قرار بگيرند و از سنگ براني دست برداريد . وظائف خود را به نحو احسن به انجام رسانيد مطمئن باشيد بردر كرد شما به مراتب بهتر از دشمن بيگانه است، وظيفهي من بالاترين هدف من بود. وظيفه ي خدمتگزاري ملت كرد را براي امر به معروف برعهده گرفتم تا پايا جان اتيستادم به اميد خداوند متعال سرانجام بر دشمن پيروز خواهيم شد. فتح ميسر نخواهد شد تا دست به دست هم ندهيم.
از خیالهای با تو بودن
چراغانی شده
من در پس پرده های این شهر
به هر جه می نهم پا
به هر جا که می نگرم
تو در فراسویم متجلی می شوی
و می دهی پندم
که نظاره گر اعمالمی
الهی کرمت را از ما مگیر
تـاريخ ما سنگي است
از اين رو روياهامان آبستن فاجعه است
من زمان و مردماني تازه ميخواهم
زمـانـي كـه شـاعـــر و
<کژال احمد>
جهاني شدن و آينده فرهنگهاي محلي
اشاره :
بيشك امروزه جهاني شدن كه به عنوان روندي ملموس و روبه رشد موضوع جهان عصر جديد در عرصههاي گوناگون فكري، اعتقادي، سياسي، فرهنگي ، اجتماعي و اقتصادي محسوب ميگردد. ولي آنچه مارا بيش از پيش به شناخت اين پديده رهنمود ميسازد، لزوم درك واقعيتهاي حاكم بر جهان كنوني است بدون درك صحيح از واقعيتهاي حاكم بر جهان كمتر كسي ميتواند به پيشبيني رخدادهاي آينده در عرصههاي مختلف انساني بپردازد به قول شايگان: جهاني شدن غير قابل انكار است هر چه بيشتر در برابرش مقاومت كنيم، بيشتر از مسير جهان كنار ميمانيم و هر چه بيشتر خود را از آن كنار كشيم به دام آن گرفتار ميآييم. و بنابراين بر آن شديم تا با دكتر اسدا.. نقدي ، عضو هيات علمي دانشگاه بوعلي سينا، پيرامون اين موضوع به گفتگو بنشينيم.
q لطفاً بفرمائيد مفهوم جهاني شدن به چه معناست و تاريخچه آن به چه زماني بر ميگردد؟
§ بحث جهاني شدن به يك تعبير سابقه 50 ساله دارد يعني جائيكه مارشال مك لوهان از دهكدة جهاني صحبت ميكند با ظهور وسايل ارتباط جمعي جديد پيشينه اصلي اين بحث بر خلاف برخي ادعاها كه اين را به چيزي حدود 10 تا 12 هزار سال قبل نسبت ميدهد چيزي حدود دهه 50 بر ميگردد و تئوري دهكدة جهاني مارشال مك لوهان ولي در يك تعبيري از اين هم فراتر است هم در انديشه سوسياليزم در واقع جهاني وطني انديشه جهان وطن هست و پيش بينيهايي كه اينجا مطرح ميشود باز از اين قديميتر و بسيار بسيار پيشتر انديشههايي است كه در حوزه ديني مطرح ميشود همه اديان معتقدند كه اديان بزرگ روزي ايده، انديشه، آرمان و الگوهاي اين اديان جهاني خواهد شدمثلاً ما در اسلام داريم كه اصلاً اساساً طرفِ صحبت در خيلي از جاها بشريت است و بخصوص حالا در يك گرايشهاي خاصي هم بحث «تئوري ظهور»، مطرح ميشود. آنجا هم بحث جهان است و مملو شدن جهان از ظلم. در انديشه زرتشت هم، بحث داريم در مسيحيت هم داريم بازگشت عيسي مسيح براي ازنوسازي جهان بر اساس عدل و انصاف. اين مسيحيان و نجاتدهندگان بشريت نه يك قبيله خاص، كشور خاص. در اينجا هم جهان وطني مطرح شد منتهي بحثهاي جديد شد بر ميگردد به اين موضوعي كه عرض كردم از 1950 تا اين مجموعه طرحي به نام جهاني شدن مطرح ميشود و معناش هم اين است كه ديگران تقسيم بنديهاي سنتي از مرزيندي اجتماعي ، فرهنگي و بخصوص سياسي فرو ميريزد و جهان صاحب يك فرهنگ مشترك اقتصاد مشترك، سياست مشترك و فضاي زيست جمعي جهاني ميشود در اين فضاي زيست جمعي جهاني شما عملاً در واقع ديگر نميتوانيد مثلاً دوره هاي پيشين در يك فضاي بسيار محدود تعريف شده زندگي كنيد سرنوشت آدمها به هم از طريق فناوري اطلاعات تكنولوژيك گره ميخورد و بنابراين به اين فضاي جديد، كه «فضاي مجازي» مصداق كامل آن است كه شما الان وقتي وارد فضاي اينترنتي ميشود اونجا ديگر معناي مرز و مليت و نژاد و مذهب خيلي نمود بيروني پيدا نميكند وقتي تكنولوژي به اين مرحله از رشد رسيد كه اين ارتباطات و اين اتصالات به شكل گسترده بين اقصي نقاط جهان از يك سو مطرح شد و از يك سو بشريت به يك سري آرمانهاي مشتركي دسترسي پيدا ميكند حالا من فكر ميكنم از زوايهي ديگري هم اين بحث را مطرح كنيم از روزي كه سازماني به نام سازمان ملل متحد تشكيل ميشود يا مجمع عمومي سازمان ملل، قبل از آن جامعة ملل اينها هم «ابزارهاي جهاني شدن» هستند ما بشريت همه ملتها و دولتها به اين نتيجه ميرسند كه سازماني ايجاد بكنند كه در كنارش البته همگراييهاي جهاني و واگراييهاي بسياري هم شما همزمان ميبينيد ولي به هر حال تأسيس يك سازمان بينالمللي مثل سازمان ملل، دادگاهي مثل دادگاه لاهه، سازماني بعداً به طور خاص، ديگر جهاني شدن را تداعي مي كند. بعني گات و سازمان تجارت جهاني اينها سازمان ها يا انديشههايي است كه ظهور عصر جديدي به نام گلوباليزيشن را خبر ميدهند اقتصاد مشترك و واحدي اصول مديسريت جامعه مشترك اينها از ويژگيها و علائم اين موضوع ميشوند. <ادامه>
هر آنکه از دیده رود از دل نرود
جنگ چالدران در دوران صفويه و در سال
1514 (هـ . ش) منشاء و ريشه بدبختيها و سيه روزيهاي ملت كرد است. چرا كه در نتيجه اين جنگ ميان دولت صفوي و امپراطوري عثماني، بخش زيادي از مناطق كردنشين از ايران جدا شد. و كردهايي كه سابقه زندگي مشترك با ايرانيان را طي سالهاي متمادي تجربه كرده بودند، اينكه به امپراطوري عثماني پيوسته كه شباهت فرهنگي قابل توجهي را با انها نداشتند.در اين دوره، ميران ايلات و عشاير كرد علي رم تفاوت مذهبي با صفوي به دليل تجربه زيست مشتك، از شاه اسماعيل خواستند كه با وي متحد شوند كه براي اولين بار كردستان به دو بخش كردستان انتخاب صفوي و كردستان عثماني تقسيم گشت. اشتباه غيرقابل جبران شاه اسماعيل انتخب مذهب شيعه به عنوان مذهب رسمي كشور و محدود كردن آزادي ساير مذاهب بود كه حتي امروزه بخشي از بحرانهاي قومي در كشور، نتيجه همين اشتباه تاريخي بود، چرا كه ايران كشوري چند قومي و چند مذهبي بود و همه در طل تاريخ در كنار هم و بدون اجباري بر همديگر و اثبات خود و نفي ديگري زيستهاند. دولت عثماني هم بارها از اين مسئله به خاطر باورهاي مشترك كردها با امپراطوري عثماني كه هر دو سني مذهب بودند استفاده نمود.تا قبل از فرايند دولت سازي مدون شيوه اداره مناطق كردنشين به صورت ملوقالصوايفي بوده و لذا مردم كرد با حاكمان خود احساس بيگانگي نداشتند و در كمال آزادي به فعاليتهاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي ميپرداختند. بجز پرداخت ماليات از سوي سران ايلات به حكومتهاي عثماني و صفوي ارتباط ديگري با آنها نداشتند. اما بعدها و بخصوص از 1320 به بعد كه فرايت دولت – ملت سازي در ايران با سياستهاي قاجاريه وارد مرحله تازه شد كه تلاش براي شكل گيري هويت ملي و نفي هويت هاي قومي شدند كه منجر به واكنشهايي از سوي قوميتهاي ايران شد. واكنشهايي كه بيش از آنكه «تجزيه طالبانه» و «استقلال طلبانه» باشند، پروسههايي فرهنگي براي بقا و اثبات خود بودند.كومله
(ژ – ك) در چنين شرايطي تشكيل گرديد. (پيامد دولت سازي معاصر و ذوب هويت قومي در هويت ملي) كه طي آن برخي از آگاهان مناطق كردنشين و پس از تشكيل با فراخواني شهيد جاويدان (قاضي محمد) به عنوان رهبر تشكيلات فعاليتهاي خود را آغاز نمود. و در برههاي از زمان، و آنوقت كه ظلم و تعدي قاجارها بر مردم مناطق كردنشين به حد اعلي خود رسيده بود، در 24 بهمن 1324، قاضي محمد، رهبري جمهوري كردستان آغاز جمهوري را رسماً اعلام نمود. توجه به خواستههاي شهيد قاضي محمد و يارانش حتي در آن زمان پرده از اين واقعيت برميدارد كه تلاشهاي آنها به هيچ وجه تجزيه طلبانه نموده و خواهان حكومتي مستقل از ايران نبودهاند.قاضي رهبر جمهوري كردستان، براي ابد در ميان مردم مناطق كردنشين، دست يافتني نيست
. پايگاه اجتماعي رهبري عالم آگاه، با شهامت، شجاع، دلير، واجد خصلتهاي اصيل انساني، متدين ملت دوست و ... كه با رفتار و منش خود كه هميشه آزادگان و آزاد انديشان جهان درسي ماندگار داده و آن اينكه آنهايي كه براي ملت و سرزمين خود و صادقانه و بدون ترجيع منافع فردي بر جمعي تلاش ميكنند در آغوش بر مهر ملتشان جاي دارند، و با رفتن از ديده، هيچ گاه از دل نميروند. شهيد قاضي محمد در 10 فرودين 1325 در ميدان «چوار چرا» همراه سيف و صدر قاضي در حالي به دار آويخته شدند، كه امروز هم افكار و آإرمان و اهدافشان در انديشهها جاري است.
ضرورت تحول مطالبات از فاز نظامي به فاز ديالوگ
چند سال پيش در يك ميزگرد كهضرورت تحول مطالبات از فاز نظامي به فاز ديالوگ تني چند از شخصيت هاي سياسي كرد در آن حضور داشتند يكي از آنها اظهار داشت، بخشي از جامعه كردي كه تا الان در مبارزات مسلحانه ملت كرد حضور نداشته، پيش بيني شان درست بوده است
. و ما كردها اگر تا الان بدون اسلحه مطالباتمان را ميخواستيم، دستاوردهاي بهتر و بيشتري نصيبمان ميگشت البته بايد افزود كه صحت و ستم اين سخن نياز به بحثهاي جدي تري دارد، و در پشت سر اين « اما و اگرهاي تاريخ» ماجراها و وقايع زيادي نهفته است كه سبب ساز آن نوع حركت ها بوده است در ميان روشنفكران ايراني، دكتر حميد رضا جلايي پور فرماندار دوران آشوب مركز فرهنگي كردستان (مهاباد) نيز با طرح مثاله ناسيوناليسم مدني و ناسيوناليسم قومي چنين نظري را با تفاوتي اندك بيان داشتهاند. ايشان معتقدند كه اگر كردها در ايران تا بحال با حفظ تماميت ارضي در چهار چوب كشور ايران به طرح مطالبات خود ميپرداختند، و به جاي ناسيوناليسم قومي به ناسيوناليسم مدني تاكيد ميكردند، امروز پيامدهاي بهتري (كردها) ميداشتند به عبارتي ديگر ايشان تحقق مطالبات قومي را در تحقق حقوق شهروندي ميداند و ميافزايد اگر روزي به دموكراسي واقعي نايل شويم، مطالبات اقليتها و اقوام نيز تحقق ميپذيرد. در ايران و بخصوص دردورههايي كه ما با بحرانهاي قومي مواجهه بوديم به دليل نگراني پيرامون حفظ تماميت ارضي، نگاه شفاف و روشني به مناطق كردنشين نشده است. به قولي حاكميت نگران اين بوده كه با اختيار نهادن امكانات در سطح بالا به اين مناطق، دوباره داعيه «تجزيه طلبي» به سرشان بزند در مناطق غربي كه با همتاهاي خود در آن سوي مرزها نيز همسايه اند، بحرانهايي ايجاد كنند و عليه امنيت ملي اقدام نمايند. بدين جهت خواستههاي كردها تا بحال به تعويق افتاده و همين باعث انباشت مطالبات شده و در زمان مناسب و با ايجاد جرقه، از راه هاي درست يا نادرست اين مطالبات انباشته شده خورده و خفه شده، خود را به شكل بحران و چالشهاي جدي نشان دادهاند. حتي در اوايل انقلاب (يكي از دوران بروز بحرانهاي قومي به شكل جدي و مسلحانه ) كه اكثريت رهبران احزاب كرد، به دولت قول دادندكه با حفظ تماميت ارضي خواهان «خود گرداني» در مناطق كردنشين هستند،(به دليل ديوار بي اعتمادي تاريخي) باز هم مجال اين كار فراهم شد و نهايت كاري به چيزي انجاميد كه خواسته واقعي هيچكدام نيز نبود. سوال اصلي اين گفتار اين است كه اگر در دورهاي تجقق مطالبات قومي از فازي نظامي و مسلحانه صورت ميگرفت، راه حل امروز اقليت ها و قوم ها براي خواستن، خواستههاي خود چه بايد باشد؟ آيا با تحولات جدي در گفتمان امروزين دنيا و ايران ضرورتي بر همان روشهاي پيشين هست يا خير؟استاد عبدالرحمن شرفكندي، متخلص به ( هه ژار) شاعر و نويسنده تواناي كرد در كتاب (چيشتي مجيور) ميگويند: در يكي از سفرهايم در شهري از شهرهاي استان آذربايجان غربي فردي شاعر خواستار ديدار با من شد وقتي شب او را ملاقات نمودم و شعرش را برايم خواند كه پر از كلمات و اصطلاحات عربي بود و سپس نظر من را خواست، به او گفتم كه اصلاً شعرت جالب نبود. چونكه پر از كلمات و اصطلاحات عربي است. و به زبان اصيل كردي شعر را نگفتهاي، شخص شاعر همان جا از استاد «هه ژار» ميخواهد كه شعر را في البداهه با زبان كردي برايش بخواند، پس از خواندن شعر استاد متعجب ميشوند و با حيرت ميگويند: اي بسا ما چه انسانهاي بزرگي داشتهايم كه در كمال بزرگي ناشناخته مانده، و از دنيا رفتهاند.
براستي تاريخ پر از فراز و نشيب كردها پر از انسانهاي اينچنيني است كه در طول تاريخ عواملي سبب شدهاند، تا نتوانند از همه استعدادهاي بالقوه خود به طرز صحيح استفاده نمايند. و بر تجارب جمعي ملت خود و جهان بيفزايند. آدمهاي بزرگي كه در زيرنويس كتابها هم جاي براي خود نيافتهاند. و غريبانه خود و انديشههايشان زير خاك رفتهاند.
ماجراي غم انگيزتر اين كه بسياري از آدمهاي والايي كه تا زنده و در قيد حيات بودهاند، قدرشان را ندانسته و چه بسا نسبت به آنها هم بي ميلي نموده و هجرتشان دادهايم و تنها پس از مرگشان جاي خاليشان را حس نموده و «مرده پرست» شدهايم.
مرحوم پرتو ماه، انساني راستين، متدين، عاشقي شيفته، متعهد، پرتلاش از جنس بندگان صالح خدا بود. و عمري با عزت زيست. در طي روزهاي اخير چهره ماندگار و دانشمند والاي كرد دكتر مظفر پرتوماه در حالي ديده از دنيا فروبست كه نه تنها براي مردم ايران، حتي براي هموطنان كرد خود ناشناخته ماند
پرتو ماه ضمن آنكه دكتراي هستهاي خود را از امريكا گرفته و جايگاه مناسبي را نيز يافته بود، هيچگاه به ملت خود پشت نكرد و همواره آرزوي تحقق خواستههاي ديرينة آنها را خواستار بود. اين استاد بلندپايه كه دين و دنيا را به هم پيوند داده بود در امريكا و براي روشندلان آن سرزمين كلاسهاي تفسير قرآن برپا مينمود. تا گوشهاي از معاني والاي اين دين را به همگان بشناساند.
دكتر مظفر پرتوماه در آخرين ديدار خواد در تابستان امسال به استان كردستان از مناطق و شهرهاي مختلف استان ديدن نموده و با شخصيتهاي برجسته نيز همصحبت شد، و زمستان امسال دور از وطن و در غربت به سفري بي بازگشت رفتند و ما را در حسرت ديدارش وانهاده يادش گرامي، روحش شاد و راهش پررهرو باد.
|
|