من هیچگاه تاریکی را باور نکردم چرا که در فرا سوی دهلیزش به امید دریچه ای دل بسته بودم
در این نزدیکی ها مردمانی هستند که با ابزارهایی که برای نابودیشان طراحی شده اند
امرار معاش می کنند بازی میکنند وحتی زندگی می کنند
|+|
نوشته شده در چهارشنبه 1385/07/12ساعت 14:57  توسط محمد علی
|
درباره وبلاگ
خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید: همان لحظه ای که تصور می کنی به آخر دنیا رسیده ای ، درست در نطقه آغاز هستی -عشق آن نیست که به هم خیره شویم عشق آن است که هر دو به یک سو بنگریم _خورشید باش اگر خواستی نتابی نتوانی(زرتشت) -در نگاه کسی که پرواز را نمی فهمد هر چه بیشتر اوج بگیری بیشتر کوچک می شوی. _ در مقابل هجوم لشگرها و سپاه ها می توان مقاومت کرد، ولی نمی توان در مقابل فکری که زمانش فرا رسیده است مقاومت نمود.هوگو _من هیچگاه تاریکی را باور نکردم چرا که در فرا سوی دهلیزش به امید دریچه ای دل بسته بودم . _عشق ایستادن زیر باران و با هم خیس شدن نیست.عشق آن است که یکی برای دیگزی چتری شود و او هیچوقت نفهمد که چرا خیس نشد ._ای صمیمی ای دوست گاه بیگاه لب پنجره خاطره ام می آیی ای قدیمی ای خوب تو مرا یاد كنی یا نكنی من به یادت هستم _فکرها را باید شست زیر باران باید رفت. _نجیب به دنیا آمدن مهم نیست نجیب از دنیا رفتن حائز اهمیت است. _راه رسیدن به دموکراسی به عرق نیاز دارد نه به خون. _عشق در همه جا جاری است تو نفسهایت را یه کمی جانانه بکش _دوستت دارم نه به خاطر شخصیتت بلکه به خاطر شخصیتی که در زمان باتو بودن پیدا می کنم. _تو ممکن است که در تمام دنیا یک نفر باشی امابرای بعضی افراد تمام دنیایی _زندگی کوتاهتر از ان است که بخواهیم دو روزش را مثل هم سپری نمائیم. _آزادی ما در گرو پختگی ما است. _هیچگاه خندهایت را فراموش مکن هر کسی ممکن است در هر لحظه عاشق خندهای تو گردد. _اگر ما فقط سیاست صبر و انتظار را در پیش گیریم هرگز آن روز بزرگ را نخواهیم دید بلکه فقط شاهد رژه تانکها در نخستین ساعت صبح خواهیم بود. _اگر می فروشی همان به که بازوی حود را اما قلم را هرگز _بزرگترين دلتنگي آن است كه در كنار كسي باشي و بداني هيچگاه به او نميرسي _همیشه افرادی هستند که تو را میازارند با این حال همواره به دیگران اعتمادکن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرذهدوباره اعتماد نکنی.