تبليغاتX
هوگر
 
هوگر
 
 
من هیچگاه تاریکی را باور نکردم چرا که در فرا سوی دهلیزش به امید دریچه ای دل بسته بودم
 

balout_000037.jpg

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/29ساعت 10:53  توسط محمد علی   | 

دریاچه زریوارـزمستان۱۳۸۵

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/29ساعت 8:44  توسط محمد علی   | 

تو به من خندیدی

ونمی دانستی من

به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان در پی من دوید

سیب را در دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

 سیب دندان زده از د ست تو  افتاد به خاک

وتو رفتی من هنوز

سالهاست خش خش گام تو

 می دهد آزارم ومن غرق این پندارم

که چرا

باغچه کوچک ما سیب نداشت   

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/29ساعت 8:34  توسط محمد علی   | 
 
  بالا