|
هوگر
|
||
|
من هیچگاه تاریکی را باور نکردم چرا که در فرا سوی دهلیزش به امید دریچه ای دل بسته بودم |
همراه خوبم آنچه بیش ار هر چیز آزارم می دهد معیارهای رابطه است که در سرزمین قد کوتاهان همیشه بر مدار صفر می چرخند و ما را تحمل نکرده و هر چه نا صواب است را روا می دارند
شهری که پشت دریاهاست ظرفیت پذیرشش تمام شده هستی آدمها آیه های تاریکی است که آویزه خانه هاشان کرده اند قایق سهراب را هم باد با خود برده ُُ سیل ادم هایی که در آب برای نجات دست و پای دائم می زنند هر روز رو به فزونی است
آدمها درروز روشن پی چراغی برای یافتن راه می گردند آدمهایی که چراغهای خودشان خاموش و به سراغ چراغ دیگران رفته اند اما تامل نکرده اند که نورچراغ دگران فقط به کار خودشان آید.
و این منم مردی تنها در آستانه آینده ای مبهم با دستهای خالی و با قلبی آکنده از اندوه تو را می خوانم اگر به سراغ من آمدی برایم ای مهربان چراغی بیار تا در زیر تشعشع نورش ودر این تاریکستان جهل و تعصب و خرافه برق چشمانت را ببینم وگرمی نگاهت را بچشم.بی تو تمام این آدمها را غریبه می پندارم انگار این خیابانهایی که هر روز ازشان می گذرم را تا بحال ندیده ام.
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید اینجا یک نفر دارد به جرم دوست داشتن محاکمه می شود و هیچ وکیلی حاضر به دفاع از او نیست قلبش را دزدیده اند از حرفهای قشنگ تهی اش نموده واز کلمه های بد قواره وخشن لبریزش کرده اند .رهگذر هم شاخه نوری که به دست داشت در ظلمت من وتو گم گشت .ومن اکنون به قایق سهراب می اندیشم و به جزیره ای که چند صباحی دور از هیاهو بدان سفرنمایم ودرآن خودم را باز شناسم و تو را نیز .
پارو زنان چشم به راه روزی که ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد ومهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت ...ما سبز خواهیم شد این نوید را هر سال بهار بعد از چیرگی اش بر زمستان به ما میدهد
سرود بين الملل
برخيزيد، دوزخيان زمين !
برخيزيد، زنجيريان گرسنگي !
عقل از دهانه آتشفشان خويش تندروار میغرد
اينک! فوران نهائی ست اين .
بساط گذشته بروبيم .
بهپا خيزيد! خيل بردگان، بهپا خيزيد !
جهان از بنياد ديگرگون می شود
هيچيم کنون، «همه » گرديم !
نبرد نهائيست اين .
بههم گرد آييم
و فردا «بينالملل»
طريق بشری خواهد شد .
رهاننده برتری در کار نيست،
نه آسمان، نه قيصر، نه خطيب .
خود به رهايی خويش برخيزيم،ای توليدگران!
رستگاری مشترک را برپا داريم !
تا راهزن آنچه را که ربوده رها کند،
تا روح از بند رهايی يابد،
خود به کوره خويش بردميم
و آهن را گرماگرم بکوبيم!
نبرد نهائيست اين .
بههم گرد آييم
و فردا «بينالملل»
طريق بشری خواهد شد.
کارگران، برزگران!
فرقه عظيم زحمتکشانيم ما
جهان جز از آن آدميان نيست
مسکن بيمصرفان جای ديگريست .
تا کی از شيره جان ما بنوشند؟
اما امروز و فردا،
چندان که غرابان و کرکسان نابود شوند
آفتاب جاودانه خواهد درخشيد .
نبرد نهائيست اين .
بههم گرد آييم
و فردا «بينالملل»
طريق بشری خواهد شد .
اوژن پوتيه
ترجمه: احمد شاملو
سازنده ترين كلمه گذشت است ... آن را تمرين كن
پرمعني ترين كلمه " ما " است ... آن را به كار ببر
عميق ترين كلمه "عشق" است ... به آن ارج بنه.
بي رحم ترين كلمه "تنفر " است ... از بين ببرش.
سركش ترين كلمه" تنفر" است ... با آن بازي نكن.
خودخواهانه ترين كلمه " من " است... از آن حذر كن.
ناپايدارترين كلمه " خشم" است... آن را فرو ببر.
بازدارنده ترين كلمه " ترس" است ... با آن مقابله كن.
با نشاط ترين كلمه " كار " است ... به آن بپرداز.
پوچ ترين كلمه " طمع" است ... آن را بكش
سازنده ترين كلمه "صبر" است ... براي داشتنش دعا كن.
روشن ترين كلمه " اميد" است... به آن اميدوار باش.
ضعيف ترين كلمه " حسرت" است ... آن را نخور.
تواناترين كلمه " دانش " است .... آن را فراگير
محكم ترين كلمه "پشتكار" است ... آن را داشته باش.
سمي ترين كلمه "شانس" است ... به اميد ان نباش.
لطيف ترين كلمه " لبخند " است ... آن را حفظ كن.
ضروري ترين كلمه " تفاهم " است .... آن را ايجاد كن.
سالم ترين كلمه " سلامتي" است ... به آن اهميت بده.
اصلي ترين كلمه اعتماد است .... به آن اعتماد كن.
دوستانه ترين كلمه " رفاقت" است.... از آن سوء استفاده نكن.
زيباترين كلمه " راستي " است ... با آن رو راست باش.
زشت ترين كلمه " دورويي"است ... يك رنگ باش.
ويرانگر ترين كلمه " تمسخر" است ... دوست داري با تو چنين شود؟
موقررترين كلمه " احترام" است .... برايش ارزش قايل شود.
آرامترين كلمه " آرامش " است ... به ان برس.
عاقلانه ترين كلمه " احتياط" است ... حواست رو جمع كن.
دست و پاگير ترين كلمه " محدوديت " است .... اجازه نده مانع پيشرفت بشود.
سخت ترين كلمه " غير ممكن" است .... وجود ندارد.
مخرب ترين كلمه " شتابزدگي " است ... مواظب پلهاي پشت سرت باش.
تاريك ترين كلمه " ناداني" است ... آن را با نور علم روشن كن.
كشنده ترين كلمه " اظطراب" است ... ان را ناديده بگير.
صبور ترين كلمه " انتظار" است .... منتظرش بمان.
بي ارزش تري كلمه " بخشش" است ... سعي خود را بكن.
قشنگ ترين كلمه " خوشرويي " است ... راز زيبايي در آن نهفته است.
تميزترين كلمه " پاكيزگي " است ... اصلا سخت نگير.
رساترين كلمه " وفاداري" است .... سر عهدت بمان.
تنها ترين كلمه " گوشه گيري" است ... بدان كه جمع هميشه بهتر از فرد بودن است.
محرك ترين كلمه " هدفمندي" است ... زندگي بدون هدف؛ روي آن است.
و هدفمند ترين كلمه "موفقيت " است.... پس پيش به سوي آن
هر که دو روزش برابر باشد زیان کرده است.
(سنن دیلمی)
وقتی بگذار برای اندیشیدن، که آن منبع قدرت و نیرو است
وقتی بگذارد برای برای بازی و تفریح، که آن منبع جوانی و جاودانی است
وقتی بگذار برای مطالعه، که آن زیر بنای مطالعه و خردمندی و فرزانگی است
وقتی بگذار برای نماز، که آن سرچشمه بیشترین توان و نیروها در زمین است
وقتی بگذار برای مهرورزیدن و محبوبیت، که ایمان چیزی جز عشق و نفرت نیست
وقتی بگذار برای دوستیهای پاک، که آن شاهراه خوشبختی است
وقتی بگذار برای خنده، که آن بهترین روان کننده حرکت چرخهای زندگی است
وقتی بگذار برای بخشش و ایثار، که زندگی بسیار کوتاهتر از آن است که بتوان خودخواه و خودپسند بود
وقتی بگذار برای کار، که آن بهای موفقیت است
اما هرگز برای بیهودگی، بی فایدگی و اتلاف عمر وقت نگذار
|
|