|
هوگر
|
||
|
من هیچگاه تاریکی را باور نکردم چرا که در فرا سوی دهلیزش به امید دریچه ای دل بسته بودم |
ندانستن معادل دلتنگ شدن است
مراقب افکارت باش که گفتارت می شود
مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود
مراقب رفتارت باش که عادت می شود
مراقب عادات باش که شخصیت می شود
مراقب شخصیتت باش که سرنوشت می شود (حضرت علی)
هر روز افکار متفاوتی از ذهن ما می گذرند، اما تا به حال فکر نمی کردم که همین افکارند نهایتا سرنوشت ما را رقم می زنند وقتی به این گفته حضرت علی برخورد کردم، شیرازه تصوراتم فرو ریخت و مبنای جدیدی یافت. جریان تولید افکار مثبت و عالی کار هر کسی نیست و به قول زوربای یونانی: به من بگو با غذایی که می خوری چه می کنی تا بگویم کیستی؟
هر قدر سوخت و ساز بدن ما کاتالیزور تولید افکار مثبت باشد به همان نسبت نیز سرنوشت ما خوب و پذیرفتنی تر می شود. و من الان چقدر دلم برای خودم تنگ شده است چون به قول کوندرا: ندانستن معادل دلتنگ شدن است و من دلتنگم از این که با این همه حجم ندانسته ها چگونه به ساحل آرامش و ا ان برسم.
فوکویا ما و گروه های پیشرو اسلامی
هفته نامه «شهروند امروز» در شماره 19، 15 مهر 1386، مصاحبه اشپیگل با فرانسیس فوکویاما درباره کتاب «آمریکا بر سر تقاطع» را درج نموده بود. فرانیس فوکویاما دانشمند علوم سیاسی به همراه ساموئل هانتیگتون از نظریه پردازان اصلی سیاست خارجی ایالات متحده امریکا پس از جنگ سرد است و آرا و آثار او نقش عمده ای در شکل دهی و تصمیم سازی برای جهان جدید داشته است همان فوکویامایی که در سال 1989 مقاله و نظریه مشهور «پایان تاریخ و آخرین انسان» را نوشت و در آن متذکر گردید: دموکراسی لیبرال ممکن است پایان تکامل ایدئولوژیک بشریت و آخرین شکل حکومت بشری باشد چرا که در سایه دموکراسی لیبرال انسانها به مهم ترین و اصیل ترین نیازها، آرزوها و مطالبات خود دست می یابند و هویت خود را به شکل دلخواه سامان می بخشند.
مصاحبه اخیر فوکویا ما در بردارنده دو نکته اساسی است:
1- فوکویا از طرفداران حمله نظامی به عراق بود و حتی در زمان ریاست جمهوری کلینتون در نامه ای به وی حمله عراق را در راستای هژمونی خیرخواهانه آمریکا برای ایجاد دموکراسی در عراق خواستار شد، اما وی در کتاب «آمریکا بر سر تقاطع» یادآور شده که حمله به عراق بر اساس اطلاعات غلط و تفاسیر نادرست و اشتباه بوده است.
2- آنچه بیشتر از هر بخش مصاحبه تامل مرا بر انگیخت اظهار تاسف فوکویاما درباره گروه های اسلام گرا بود، وی در این مصاحبه می گوید: متاسفانه در حال حاضر بسیاری از صداهای پیشرویی که خواهان تغییر در منطقه اند (خاورمیانه) گروه های اسلام گرا هستند سعی بر این است که آنها به یک صورت دموکراتیک از گفتمان سیاسی تبدیل شوند...
اظهار تاسف فوکویاما از آن جایی معنی دار به نظر می رسد که در مفاهیم مورد حمایت کشور متبوعش (دموکراسی، جامعه مدنی، حقوق بشر و ... ) آزادی مذهب از مواردی است که مورد حمایت قرار گرفته و هیچ کس یا گروهی صرفا به خاطر اعتقاداتش نباید از صحنه فعالیت اجتماعی و سیاسی محروم گردد: منوط به اینکه قواعد دموکراتیک بازی را رعایت نماید آیا اسلام گراهای پیشرو صرفا به خاطر اعتقاداتشان باید مشمول تاسف این سیاستمدار برجسته آمریکایی گردند؟
بحران های قومی، علل و زمینه ها با تاکید برقوم کرد در ایران
"پایان نامه جهت اخذ مدرک کارشناسی"
قرن بیستم، قرن آشوب های خوفناک است، انقلاب های بی سرانجام و ویرانی های پی در پی. ساده ترین شناختنامه ای که از این قرن می توان به دست داد. این است که آن را قرن تراژدی بخوانیم. قرنی که در آن خون قربانیان ثمر نداد و رویای انسانها تحقق نیافت. با خاتمه این قرن خود را بر سر یک دو راهی می بینیم که پشت سر، چیزی به جز خون و زخم نیست. و روبرو هم ظلمت گذشته، شکست و آینده مجهول و ناشناخته است، خود را در نقطه ای باز مییابیم که اگر درست به آن نگاه کنیم، تاریخ سیاسی صد ساله اخیر ما سلسله ای از تکرارهای بیهوده بوده است. تکرار شکست، ندامت، فرارو قیام این سرآغاز ساده و آسان، آن قدر تکراری است که همه ما بر سر آن متفق العقول هستیم شکل اصلی هم زمانی آغاز میشود که همه ما به شکست خود اعتراف کنیم اما اینکه برای تفکر خود چه آرایشی را انتخاب میکنیم، چه شیوه ای برای قرائت و تفسیر از کدام زاویه شروع میکنیم و کدام مسیر را طی خواهیم کرد، نمیدانیم.
وقتی که به وضعیت کردی میاندیشیم با چندین سوال مهم و آرایش های متفاوت گفتمانی روبه رو می شویم. عملکرد ما در این صد ساله چگونه است؟ دیدگاه ما نسبت به واژه عمل چیست؟ فعال بودن چه معنایی دارد و منفعل بودن چه معنایی دیگری؟ در واقع به خاطر چه چیزی جنگیده ایم و به خاطر چه چیزی مرده ایم؟ آن تحولاتی که در صد ساله اخیر بر ما روی دادهاند کدامند؟ نقش انسان کرد در آرایش و بنیان گذاری و هدایت این تحولات تا چه اندازه بوده است؟ و ....
کوندرا می گوید:« انسانها اگر جاروجنجال راه می اندازند می خواهند بگویند فردای بهتر را پی ریزی می کنیم. اما این ادعا دروغ است. آینده علافی است و توجه کسی را به خودش جلب نمیکند، آنچه لبریز از زندگی است همانا گذشته است. که مرتب ما را با تصویر خود تحریک میکند، خشم ما را بر میانگیزد. و تحقیرمان میکند به گونه ای که ما میخواهیم آن را ویران کنیم و با رنگ دیگری پنهانش کنیم. انسانها فقط برای تغییر گذشته است که میخواهند مالک و حاکم فردا باشند.»
خنده ات را از من مگیر
شاد زیستن من به شاد بودن تو وابسته است
وقتی می خندی
لبریزم از احساس خوش بالندگی
لبریزم از شکوفه شوق و غنچه طراوت
وقتی می خندی
غم هایم شتاب فنا شدن می گیرند
و تلاش هایم امید آینده
تو از کدامین چشمه عشق
می معصومیت نوشیده ای
که من هر ان مدهوش نگرستن به توام
تو پیام آور شاد بودنی به سرزمین واژه های سوخته
خنده ات را از من مگیر
تا با تو به کمای ابدی روم
|
|