|
هوگر
|
||
|
من هیچگاه تاریکی را باور نکردم چرا که در فرا سوی دهلیزش به امید دریچه ای دل بسته بودم |
تو به من خندیدی
ونمی دانستی من
به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان در پی من دوید
سیب را در دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از د ست تو افتاد به خاک
وتو رفتی من هنوز
سالهاست خش خش گام تو
می دهد آزارم ومن غرق این پندارم
که چرا
باغچه کوچک ما سیب نداشت
الگوي سياست قومي در ايران
به طور كلي براي اداره كردن خرده نظام هاي پراكنده تر مجموعه مهارتها و قابليت ها گسترده تري مورد نياز است بنابر شرايط خاص فرهنگي، اجتماعي و جغرافيايي و از جمله پراكندگي و تنوع قومي كشور ما نيز مانند اغلب نظام هاي اجتماعي ديگر نيازمند مديريت سياسي توانمند و كارآمدي است كه از عهده ي حل مسايل و چالش هاي اصلي در اين زمينه برآيد. از جمله ي اين مهارت هاي مديريت سياسي، طراحي، اجرا و پيگيري يك سياست قومي است.
سياست قومي را مي توان مجموعه اي از اهداف، راهبردها ، رويكردها ، رفتارها و اقدامات دانست كه از سوي حكومت در قبال اقوام موجود در يك جامعه اتخاذ ميشود هدف كلي و اجمالي اتخاذ سياست قومي شكل گيري ، نظم بخشي و سازماندهي مجموعه اي از فعاليت ها در يك رشته معين و با هدف مشخص است سياست قومي مشتمل بر اهداف، سياست ها، مقاصد روشن و واضح در خصوص نحوه اداره، كنترل و هدايت اقوام مختلف در يك واحد سياسي است.
دلايل سياسي شدن مطالبات قومي
مطالبات قومي ابتدا رنگ و بوي سياسي ندارد. و بيشتر مطالباتی فرهنگي اند اما اگر اين مطالبات را بر روي طيفي در نظر بگيريم اگر به خواستههاي آنها در مراحل اوليه پاسخهاي نامناسبي داده نشود در منتهي اليه اين طيف اين مطالبات سياسي شده و به شكل جريان هاي جدايي طلب ظهور ميكنند براي درك و تبين اين موضوع نيازمند بررسي عوامل متفاوتي هستيم كه به نظر ميرسد مدلهاي دولت سازي، رقابت نخبگان و نظام بين المللي ديدگاههاي مفيدي ارائه ميدهد:
1- فرايند شكل گيري دولت مدرن و روابط دولت – ايلات
با ظهور دولت ملي مدرن در غرب و گسترش اين انديشه در خاورميانه به ويژه با توجه به پيچيدگي تحولات اجتماعي و اقتصادي در دوران معاصر گرايش دولت به تمركز گرايي بيشتر افزايش يافت. هدف ازاين تمركز گرايي از بین بردن همه تعلقات به استثناي وفاداري به دولت بود به اين ترتيب رابطه سنتي موجود ميان نخبگان ايلي و دولت تغير شكل داد. قبل از ظهور دولت تمرگز گرا، روساي ايلات اختيارات وسيعي در مناطق تحت نفوذ خود داشتند و رابطه آنها با دولت مركزي بر مبناي يك الگوي شناسايي متقابل استوار بود. روساي ايلات نسبت به دولت ايران وفاداري و از آن تبعيت مي كردند و در بسياري موارد به جمع آوري ماليات و تدارك نيروي نظامي براي دولت مي پرداختند دولت نيز به نوبه خود روساي ايلات را به عنوان نمايندگان دولت به رسميت مي شناخت . (احمدي: 1379).
|
|