|
هوگر
|
||
|
من هیچگاه تاریکی را باور نکردم چرا که در فرا سوی دهلیزش به امید دریچه ای دل بسته بودم |
پست مدرنيسم
پيشوند post را در فارسي به تعابيري چون «مابعد»، «فرا»،« سپس» و «پسا» و همچنين «نقد» بر برگردانده اند، اصلاحاتي چون پسا مدرنيسم، فرا تجدد گرايي و فرانوگرايي را نيز در برابر تعبير پست مدرنيسم نهاده اند( بيات: 1383).
از نظر آلن تورن در كتاب جامعه پسا صنعتي پيشوند post نمايانگر دگرگوني اي راديكال و كيفي نيست بلكه مرحله اي از تكامل را نشان مي دهد كه در شاخه هايي از مراحل پيشين متمايز شده است (احمدي، 1373: 257).
پسا مدرنيته دلالت بر چيزي دارد كه بعد از مدرنيته آمده است و حكايت از تلاشي واز هم پاشيدگي تازه يا واقعي آن شكل هاي اجتماعي مي كند كه با مدرنيته پيوند دارند، پندار عده اي از انديشمندان اين است كه پسا مدرنيته حركتي به سوي يك عصر فراصنعتي است لكن ابهام زيادي وجود دارد آيا پسا مدرن را بايد بخشي از مدرن دانست ؟ آيا پسا مدرنيته يك تحول اساسي است يا حاكي از يك مشرب و حالت فكري است؟(ساراپ ، 1382: 477).
اصطلاح پست مدرن و پست مدرنيته گذشته از همه دشواريها و اختلافاتي كه در مفهوم آن هست كساني آنرا در مورد دوره و عصر حاضر به كار مي برند كه خصوصيت بارز اين دوره اين است كه درآن مدرنيته، مولفه ها و آرمانهاي جهان مدرن به نقد و چالش و ترديد جدي دچار شده است ( بيات: 1383).
بنابراين در بدو امر پست مدرنيته را ميتوان به عنوان مرحله اي فراتر از هر آنچه مدرنيته است به شمارآورد، پست مدرنيته را شايد بتوان به موارد زير تعبير كرد: بي موقع بودن يا ديرتر از موقع بودن مدرنيته، آخرين مرحله مدرنيته، مدرنيته افراطي شده، عقب نشيني از مدرنيته، استعلاي مدرنيته، بحران ديالكيتكي مدرنيته و نقد مدرنيته( هادسن، 1380 : 454).
واژه مدرن به معناي اكنوني امروزي و جديد است تبار واژه مدرن به لفظ لاتيني modernus برمي گردد. مفهوم مدرن تا كنون مراحل مختلفي را از سرگذرانده است؛ از جمله در خلال قرن 15 مقارن با دوره رنسانس مدرن در نقطه مقابل وسطا قرار داشت و با مفهوم باستان هم آغوش بود. در اين دوره به فرهنگ يونان باستان به مثابه يك فرهنگ جديد يا همواره جديد نگريسته مي شد در مرحله بعد (در قرن 16و17) مدرن از تعهد و التزام به باستان گري نيز منقطع مي شود؛ و مفهومي نزديك به ريشه لغوي يعني نوآوري و امروزي بودن ازآن مراد مي گردد. مرحله بعدي از دوره روشنفكري قرن 18 به اين سوست كه مفهوم نوآوري – كه با بهتر زيستن ملازم انگاشته مي شد- در آن تثبيت مي شود؛ صريحا با مفهوم سنت در تقابل مي افتد. مدرن در اين كاربرد كه امروزه نيز مصطلح است، همراه و نيز تولد آغاز و چه بسا زوال مرگ خواهد داشت در مورد آغاز اين دوره از نظر زمان آرا، گوناگون است گيدنز شروع آن را از قرن 17 و بيشتر پژوهشگران از قرن 18 همزمان با دوره روشنگري مي دانند كساني نيز آغاز تدريجي اين دوره را از اواخر قرن 15 مقارن با دوره رنسانس دانسته اند در مورد پايان و زوال يا رو به زوال رفتن عمر مدرنيته نيز نظرات ناهمگرايي وجود دارد كه در جاي خود به آن خواهيم پرداخت از نظر مكان نيز جوامع غربي صريح ترين تعارض و تباين را با فرهنگها و جوامع گذشته و غير مدرن داشته اند در واقع به صورت نشانه و مظهر مدرنيته آمده اند.
|
|