تبليغاتX
هوگر
 
هوگر
 
 
من هیچگاه تاریکی را باور نکردم چرا که در فرا سوی دهلیزش به امید دریچه ای دل بسته بودم
 

                  خطوط راهنمای زندگی

- دوستت دارم نه به خاطر شخصيت تو، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي‌كنم.

- هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود .

- اگر كسي تو را آنطور كه مي خواهي دوست ندارد،به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

- دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند.

- هرگز لبخند را ترك نكن، حتي وقتي ناراحتي چون هر كسي امكان دارد عاشق لبخند تو شود.

- تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.

- هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذارند نگذران.

- شايد خدا خواسته‌ است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را، به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي‌تواني شكر گذار باشي.

- به چيزي كه گذشت غم نخور، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.

- هميشه افرادي هستند كه تو را مي‌آزارند، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده، دوباره اعتماد نكني.

- خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي‌شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد.

- زياده از حد خود را تحت فشار قرار نگذار، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي‌افتد كه انتظارش را نداري.

- بزرگترين دلتنگي آن است كه در كنار كسي باشي و بداني هيچگاه به او نمي‌رسي
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/29ساعت 8:54  توسط محمد علی   | 

همه چهار زن دارند

روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که 4 زن داشت  . زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزه  پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و تنها بهترین چیزها را به او می داد.

 زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار میکرد . پیش دوستهایش اورا برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد

   واقعیت این است که او زن دومش را هم بسیار دوست می داشت . او زنی بسیار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود . مرد در هر مشکلی به او پناه می برد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید.

 اما زن اول مرد ، زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود ، اصلا مورد توجه مرد نبود . با اینکه از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریبا هیچ توجهی به او نداشت.

 روزی مرد احساس مریضی کرد و قبل از آنکه دیر شود فهمید که به زودی خواهد مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت :

 " من اکنون 4 زن دارم ، اما اگر بمیرم دیگر هیچ کسی را نخواهم داشت ، چه تنها و بیچاره  خواهم شد !"

 بنابرین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند . اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت :

 " من تورا از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام ، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟"

 زن به سرعت گفت :" هرگز" همین یک کلمه و مرد را رها کرد.

 ناچاربا قلبی که به شدت شکسته بود  نزد زن سوم رفت و گفت :

 " من در زندگی ترا بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟"

 زن گفت :" البته که نه! زندگی در اینجا بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم " قلب مرد یخ کرد.

 مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت :

 " تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر ، می توانی در مرگ همراه من باشی؟"

 زن گفت :" این بار با دفعات دیگر فرق دارد . من نهایتا می توانم تا گورستان همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ ،...متاسفم!" گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد..

 در همین حین صدایی او را به خود آورد :

 " من با تو می مانم ، هرجا که بروی" تاجر نگاهش کرد ، زن اول بود که پوست و استخوان شده بود ، انگار سوء تغذیه بیمارش کرده باشد .غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش  کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت :" باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت بودم ..."

 در حقیقت همه ما چهار زن داریم !

 الف : زن چهارم که بدن ماست . مهم نیست چقدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ ، اول از همه او ترا ترک می کند.

 ب: زن سوم که دارایی های ماست . هرچقدر هم برایت عزیز باشند وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد.

 ج : زن دوم که خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر هم صمیمی و عزیز باشند ، وقت مردن نهایتا تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.

 د: زن اول که روح ماست.. غالبا به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست می کنیم . او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و درمانده رهایش کرده ایم تا روزی که قرار است همراه ما باشد اما دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/20ساعت 14:42  توسط محمد علی   | 

10 روش برای از بین بردن خستگی كار

 

کاری را به تازگی آغاز کرده اید ولی احساس خستگی می کنید. چه اولین کار شماباشد و چه شغلتان را تغییر داده باشید، به هر حال وارد این حرفه شده اید و احساس میکنید گیر افتاده اید. کارها به نظرتان ملالت آور، خسته کننده و تکراری می آید وزمانتان را نمی توانید آنطور که دوست دارید بگذرانید.

قبل از اینکه برگه یاستعفای خود را امضا کنید، مدتی وقت صرف کنید و به درستی درمورد کارتان فکر کنید. فرصتی هم به این کار بدهید. شاید آنقدرها هم که فکر میکردید خسته کنندهنباشد.

 راه حل های کوتاه مدت

 1- کارهای روزانه تان رایادداشت کنید

همه ی کارهایی را که تا قبل از اتمام زمان کاری می بایست انجامدهید یادداشت کنید. و با انجام هر کار کنارش تیک بزنید. با این کار زمان برایتانسریعتر می گذرد و شما از کارهایی که انجام داده اید به خوبی اطلاع می یابید. اینکار در مواقعی هم که اطرافیان می گویند شما سریعتر از سایر کارمندان کار نمی کنیدبسیار کمک کننده است زیرا نشان می دهد که کارهایتان را کامل و به سرعت انجام دادهاید.

 2- طالب کار بیشتری باشید

با رئیس خود رک و راست باشید و از او کاربیشتری طلب کنید و مسئولیت های خود را بیشتر کنید. اگر در شرکت شما کارها به صورتگروهی انجام می گیرد، می توانید کارهایتان را با همکارانتان جابه جا کنید. یا اینکهبه همکارانتان در انجام کارها کمک کنید. اما همیشه مراقب باشید که همکارانتان باانداختن کارهایشان گردن شما سوء استفاده نکنند. حتماً در این مواقع رئیس را درجریان کارها بگذارید.

 3- برای کارهایی که در حیطه ی مسئولیت شما نیست همداوطلب باشید

در کمیته ی اجتماعی شرکتتان نام نویسی کنید. با این کار می توانیددر کارهای فوق برنامه هم شرکت داشته باشید که شما را سرگرم نگاه خواهد داشت. در هرزمینه ای که می توانید، استعدادها و مهارت هایتان را نشان دهید.

 4- بهکارهایتان ارزش دهید

به رئیس خود نشان دهید که چه توانایی هایی دارید. برای اینمنظور، کارهای اضافه بر سازمان انجام دهید. اما نه طوری که رئیس فکر کند قصدخودنمایی دارید. این کارها را بدون اینکه کسی از همکارانتان متوجه شود انجام دهید،فقط رئیس از این کار اطلاع داشته باشد. بعد که رئیس با پیشنهادتان موافقت کرد، چندروز بعد کار را به او تحویل دهید. با این کارها می توانید توانایی ها و علاقه خودرا بالاتر برده و خستگی و بیحوصلگی را از خود دور کنید.

 5- ابتکار به خرجدهید و کار جدیدی را شروع کنید

همیشه شروع کننده شما باشید. پیشنهاد کارها وپروژه های جدید بدهید. این مطالب را با دست اندرکاران مربوطه در میان بگذارید. هدفتان این باشد که علاقه ی خود را به کار کردن نشان دهید، اما نگذارید دیگران بدبه شما نگاه کنند و فکر کنند با این کارها قصد خودنمایی دارید.

  ۶- دیدگاهتان را درمورد کارتان تغییر دهید

در هر پستی که کار می کنید، سعی کنیدنگاه خوبی به کارتان داشته باشید. کار خود را دست کم نگیرید. اگر در قسمت اینترنتشرکت هستید، خود را رابط حیاتی به زنجیره ی ارتباطات بدانید. اگر در قسمت جوابگوییبه تلفن ها هستید، خود را یکی از موثرترین افراد اداره بدانید که رضایت مشتریان راجلب می کند. در هر پستی، نقش خود را در پیشبرد اهداف شرکت موثر بدانید. با این طرزتفکر کار خود را بهتر انجام خواهید داد و به سرعت ترفیع پیدا می کنید.

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/19ساعت 11:33  توسط محمد علی   | 

10 چیز که خداوند در مورد آن ها از تو سوال نمی کند

 

1. خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می شدی، بلکه از تو خواهد پرسید که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟
2. خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود، بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوشامد گفتی؟
3. خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد داشتی، بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟
4. خداوند از تو نخواهد پرسید بالاترین میزان حقوق تو چقدر بود، بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاور گرفتن آن بودی؟
5. خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود، بلکه از تو خواهد پرسید آیا آن را به بهترین نحو انجام دادی؟
6. خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی، بلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟
7. خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می کردی، بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟
8. خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود، بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟
9. خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری بپردازی، بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد.
10. خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مقاله را برای دوستانت نخواندی، بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی می کردی؟

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/08ساعت 9:25  توسط محمد علی   | 

                                                        7%

یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم

  بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"

  خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز

  کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد

  بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی

  داشت که دهانش آب افتاد!

 افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند.

 به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته

  بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود

  و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف

  خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از

  بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را

  در دهان خود فرو ببرند.

  مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند

  گفت: "تو جهنم را دیدی!"

  آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل

  اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را

  آب انداخت!

افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی

  به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی

  گفت: "نمی فهمم!"

خداوند جواب داد: ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می

  بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های

  طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!"

وقتی که عیسی مسیح مصلوب شد، داشت به شما فکر می کرد!

 (تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال

  من جزء آن 7% بودم! و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم تا غذای

   قاشق خود را با شما تقسیم کنم).

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/06ساعت 11:8  توسط محمد علی   | 
 

 

  1- قانون علت و معلول
هر چیز به دلیلی رخ می دهد . برای هر علتی معلولی  وجود دارد ، چه از آنها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید . چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد .

2- قانون ذهن
همه ی علت ها و معلول ها ذهنی هستند . افکار شما تبدیل به واقعیت می شوند . افکار شما آفریننده اند . شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره ی آن بیشتر فکر می کنید .
همیشه درباره ی چیز هایی فکر کنید که واقعا طالب آن هستید و از فکر کردن درباره ی چیزهایی که خواستار آن نیستید اجتناب کنید .

3- قانون عینیت یافتن ذهنیات
دنیای پیرامون شما تجلی فیزیکی دنیای درون شماست . کار اصلی شما در زندگی این است که زندگی مورد علاقه ی خود را در درون خود خلق کنید .
زندگی ایده آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی که در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید .

4- قانون رابطه ی مستقیم
زندگی بیرون شما بازتاب زندگی درونی شماست . بین طرز فکر و احساسات درونی شما از یک طرف و عملکرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر رابطه مستقیم وجود دارد .


 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه 1387/08/04ساعت 15:46  توسط محمد علی   | 
رمز موفقیت میلیونر های خود ساخته

 (قسمت اول)


حس هدفمندی را در خود پرورش دهید:

رویاهای خود را به صورت اهدافی مشخص و روشن روی کاغذ بیاورید. شاید بزرگترین کشف در تاریخ بشر این باشد:« شما همان می شوید که اغلب به آن فکر می کنید.» دو عاملی که بیش از هر چیز دیگر بر زندگی شما تاثیر می گذارد یکی این است که اغلب اوقات به چه چیز فکر می کنید و دوم اینکه  چگونه به آن فکر می کنید. افراد موفق بیشتر اوقات به اهدافشان فکر می کنند، در نتیجه، مدام به اهدافشان نزدیکتر شده و اهداف نیز مرتبا به آنها نزدیک تر می شوند. هر آنچه بیشتر اوقات به آن فکر کنید در زندگی تان رشد می کند. اگر در مورد اهدافتان فکر ، صحبت و تجسم کنید ، موفقیت شما بسیار بیشتر از کسی خواهد بود که اغلب در مورد نگرانی ها و مشکلات فکر و صحبت می کند.

در اینجا یک فرمول ساده ی هفت مرحله ای برای هدف گذاری و نحوی دست یابی به آن ذکر می شود که می توانید برای میلیونر شدن از آن استفاده کنید.

1.       دقیقا مشخص کنید در هر حوزه از زندگی به خصوص در مورد وضعیت مالی تان چه می خواهید؟ اغلب مردم هرگز چنین کاری نمی کنند.

2.       خواسته های خود را به صورت اهدافی مشخص و روشن یادداشت کنید. با انجام این کار، واقعه ی شگفت انگیزی بین مغز و دست شما اتفاق می افتد


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه 1387/08/04ساعت 15:42  توسط محمد علی   | 

از ماشا تا گلشیفته

 ماشا الیلیكینا پس از آن روز صحنه آواز و رقص را ترك می‌كند و به شغل معلمی در مدارس روسیه رو می‌آورد. البته وی هیچ موقع به صرافت این نیفتاده است تا عكس‌هایی را كه از وی با حالتی...

       درست ۲ ماه پیش از آن كه گلشیفته فرهانی و میترا حجار؛ هنرپیشه‌های مطرح زن ایرانی به آمریكا بروند و روی فرش قرمز بایستند و حجاب از سر بردارند، برخی سایت‌ها و وبلا‌گهای انگلیسی زبان فعال در امور اسلا‌می، خبر از مسلمان شدن ماشا الیلیكینا، خواننده، مانكن و بازیگر برجسته سینما روسیه دادند.

این چندمین بار است كه یك شخصیت برجسته هنری غرب به اسلا‌م می‌گرود و خود خواسته، محدودیت‌های دینی را در فعالیت‌های هنری و اجتماعی خودانتخاب می‌كند. استیون دیمیتری جورجیو و پیت دورتی از جمله این خوانندگان هستند. شاید برایتان جالب باشد كه خبرهای تایید نشده ای در برخی از سایت‌های فعال در امور اسلا‌می انتشار یافته است مبنی بر اسلا‌م آوردن، جنیفر لوپز، خواننده مشهور آمریكایی.

‌ به رغم تبلیغات پرطمطراق رسانه‌های غربی پیرامون اسلا‌م ستیزی، گرایش این افراد به اسلا‌م در كنار تعداد قابل توجهی از فعالا‌ن عرصه ورزش چیزی نیست جز انعكاس بخشی از واقعیت‌های اجتماعی جهان غرب و نگاه متفاوت بخش‌هایی از بدنه اجتماعی كشورهای غربی به اسلا‌م كه متفاوت از تبلیغات اسلا‌م ستیزانه رسانه‌هاست.

البته افرادی چون استیون دیمیتری جورجیو با تشرف به اسلا‌م، صحنه هنر را ترك نكردند و تنها هنر خوانندگی را در خدمت اعتقادات جدید خود گرفتند، اما ماشا الیلیكینا، در این میان حكایت جالب تری دارد.این بازیگر برجسته روسی كه از چهره زیبایی هم برخوردار است، طی چند سال قلوب مردم روسیه را ربود و توانست با صدایی سحر آمیز، توجه بسیاری از منتقدان و هواداران عرصه موسیقی را به خود جلب كند. وی از آن دوره به عنوان "دوره ای سیاه"یاد می‌كند كه در آن با عرضه جذابیت‌های زنانگی و تباه كردن ارزش و كرامت زنانه خود سعی داشته است پله‌های ترقی را طی كند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/01ساعت 13:39  توسط محمد علی   | 

 

نامه یك مادر به گلشیفته فراهانى

    سلا‌م گلشیفته جان؛ این روزها نام تو را از خیلی‌ها می‌شنوم و در هر مجلس و مهمانی‌ای نقل زبانهایی. شنیده‌ام رفته‌ای به ینگه دنیا و حجابت را از سر برداشته ای و...

گلشیفته جان، وقتی ۲ سال پیش با پسر بزرگم رفتم به سینما كه فیلم میم مثل مادرت را ببینم، از بازی گرم و صمیمانه تو همه صورتم از اشك خیس شد، آن لحظه شك نداشتم كه همه مادران ایرانی شبیه گلشیفته‌اند و گلشیفته، نقش پنهانی است از تصویر مادری كه هر ایرانی در ضمیرش دارد. مادری كه همه وجودش ایثار و از خود گذشتگی است، می‌سوزد تا نور و گرمی‌و محبت و حیات ببخشد، "هست"برای آن كه فرزندش "باشد." مادری كه یك زیبایی آسمانی در رخسارش موج می‌زند و ترنم لبانش به ذكری الهی، در خانه نور می‌پراكند.

یادت هست هنگامی‌كه تو با مشت به شیشه كوبیدی و دستت غرق خون شد تا فرزندت نجات یابد،چگونه رسول ملا‌قلی پور در پشت صحنه زار زار گریست؟رسول،چهره مادر خودش را در تو ترسیم كرد.تو زنی شدی به شكل مادر رسول،به شكل مادر همه ایرانی‌ها.این تاج افتخار را رسول بر سرت گذاشت پیش از آن كه آن حادثه،آن خبر شوم رخ دهد.

 

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/01ساعت 13:33  توسط محمد علی   | 
 
  بالا