|
هوگر
|
||
|
من هیچگاه تاریکی را باور نکردم چرا که در فرا سوی دهلیزش به امید دریچه ای دل بسته بودم |
جهاني شدن و آينده فرهنگهاي محلي
اشاره :
بيشك امروزه جهاني شدن كه به عنوان روندي ملموس و روبه رشد موضوع جهان عصر جديد در عرصههاي گوناگون فكري، اعتقادي، سياسي، فرهنگي ، اجتماعي و اقتصادي محسوب ميگردد. ولي آنچه مارا بيش از پيش به شناخت اين پديده رهنمود ميسازد، لزوم درك واقعيتهاي حاكم بر جهان كنوني است بدون درك صحيح از واقعيتهاي حاكم بر جهان كمتر كسي ميتواند به پيشبيني رخدادهاي آينده در عرصههاي مختلف انساني بپردازد به قول شايگان: جهاني شدن غير قابل انكار است هر چه بيشتر در برابرش مقاومت كنيم، بيشتر از مسير جهان كنار ميمانيم و هر چه بيشتر خود را از آن كنار كشيم به دام آن گرفتار ميآييم. و بنابراين بر آن شديم تا با دكتر اسدا.. نقدي ، عضو هيات علمي دانشگاه بوعلي سينا، پيرامون اين موضوع به گفتگو بنشينيم.
q لطفاً بفرمائيد مفهوم جهاني شدن به چه معناست و تاريخچه آن به چه زماني بر ميگردد؟
§ بحث جهاني شدن به يك تعبير سابقه 50 ساله دارد يعني جائيكه مارشال مك لوهان از دهكدة جهاني صحبت ميكند با ظهور وسايل ارتباط جمعي جديد پيشينه اصلي اين بحث بر خلاف برخي ادعاها كه اين را به چيزي حدود 10 تا 12 هزار سال قبل نسبت ميدهد چيزي حدود دهه 50 بر ميگردد و تئوري دهكدة جهاني مارشال مك لوهان ولي در يك تعبيري از اين هم فراتر است هم در انديشه سوسياليزم در واقع جهاني وطني انديشه جهان وطن هست و پيش بينيهايي كه اينجا مطرح ميشود باز از اين قديميتر و بسيار بسيار پيشتر انديشههايي است كه در حوزه ديني مطرح ميشود همه اديان معتقدند كه اديان بزرگ روزي ايده، انديشه، آرمان و الگوهاي اين اديان جهاني خواهد شدمثلاً ما در اسلام داريم كه اصلاً اساساً طرفِ صحبت در خيلي از جاها بشريت است و بخصوص حالا در يك گرايشهاي خاصي هم بحث «تئوري ظهور»، مطرح ميشود. آنجا هم بحث جهان است و مملو شدن جهان از ظلم. در انديشه زرتشت هم، بحث داريم در مسيحيت هم داريم بازگشت عيسي مسيح براي ازنوسازي جهان بر اساس عدل و انصاف. اين مسيحيان و نجاتدهندگان بشريت نه يك قبيله خاص، كشور خاص. در اينجا هم جهان وطني مطرح شد منتهي بحثهاي جديد شد بر ميگردد به اين موضوعي كه عرض كردم از 1950 تا اين مجموعه طرحي به نام جهاني شدن مطرح ميشود و معناش هم اين است كه ديگران تقسيم بنديهاي سنتي از مرزيندي اجتماعي ، فرهنگي و بخصوص سياسي فرو ميريزد و جهان صاحب يك فرهنگ مشترك اقتصاد مشترك، سياست مشترك و فضاي زيست جمعي جهاني ميشود در اين فضاي زيست جمعي جهاني شما عملاً در واقع ديگر نميتوانيد مثلاً دوره هاي پيشين در يك فضاي بسيار محدود تعريف شده زندگي كنيد سرنوشت آدمها به هم از طريق فناوري اطلاعات تكنولوژيك گره ميخورد و بنابراين به اين فضاي جديد، كه «فضاي مجازي» مصداق كامل آن است كه شما الان وقتي وارد فضاي اينترنتي ميشود اونجا ديگر معناي مرز و مليت و نژاد و مذهب خيلي نمود بيروني پيدا نميكند وقتي تكنولوژي به اين مرحله از رشد رسيد كه اين ارتباطات و اين اتصالات به شكل گسترده بين اقصي نقاط جهان از يك سو مطرح شد و از يك سو بشريت به يك سري آرمانهاي مشتركي دسترسي پيدا ميكند حالا من فكر ميكنم از زوايهي ديگري هم اين بحث را مطرح كنيم از روزي كه سازماني به نام سازمان ملل متحد تشكيل ميشود يا مجمع عمومي سازمان ملل، قبل از آن جامعة ملل اينها هم «ابزارهاي جهاني شدن» هستند ما بشريت همه ملتها و دولتها به اين نتيجه ميرسند كه سازماني ايجاد بكنند كه در كنارش البته همگراييهاي جهاني و واگراييهاي بسياري هم شما همزمان ميبينيد ولي به هر حال تأسيس يك سازمان بينالمللي مثل سازمان ملل، دادگاهي مثل دادگاه لاهه، سازماني بعداً به طور خاص، ديگر جهاني شدن را تداعي مي كند. بعني گات و سازمان تجارت جهاني اينها سازمان ها يا انديشههايي است كه ظهور عصر جديدي به نام گلوباليزيشن را خبر ميدهند اقتصاد مشترك و واحدي اصول مديسريت جامعه مشترك اينها از ويژگيها و علائم اين موضوع ميشوند. <ادامه>
|
|