اتانازی

مقدمه :

نظرات مختلف درباره اتانازی ضرورتا وابسته به نظرات مختلف در زمینه اخلاق است . مباحث پیرامون اتانازی ، مباحثی درباره (( ارزش )) ها است . برخی اعتقاد دارند که حیات حد اعلای خوبی است و دیگر خوبی ها با وجود حیات و زندگی معنا می یابند . بدون زندگی و حیات ، هیچ ارزشی یا خوبی ای وجود ندارد (یعنی نمی تواند وجود داشته باشد ) و حیات شرط لازم برای تحقق دیگر ارزش ها است .

مباحث در رابطه با((اتانازی )) ، عمدا بحث درباره این است که چه چیزی اخلاقی است ؟ سوالاتی بنیانی در این رابطه مطرح شده است ؛ مثلا آیاحقی برای ارتکاب خودکشی وجود دارد ؟آیا اخلاقی هست که دیگری برای خودکشی به دیگری کمک کند ؟ آیا حقی وجود دارد که براساس خواسته کسی یا اعضای خانواده اش ایجاد مرگ رادر او تسهیل کنیم ؟ آیا اخلاقی هست برای نجات جان کسی ، زندگی کس دیگری راکه امیدی به زنده ماندنش نیست خاتمه دهیم ؟ تمام مباحث پیرامون ((اتانازی )) درصدد پاسخگویی به سوالاتی اینچنینی هستند . ((اتانازی )) بحث بسیار مهمی در اخلاق پزشکی است چون تمام حوزه های اجتماعی و فرهنگی را در می گیرد ..

در سال 1997 میلادی برای نخستین بار در جهان استرالیا تنها قانون مربوط به اتانازی را به تصویب رساند .

اتانازی یا مرگ ترحمی به حالتی اطلاق می شود که بیمار براثر رنج کشیدن بسیار از پزشکان تقاضا می کنند که آنها رابا کشتن از درد ورنج خلاص سازند . مرگ از روی ترحم سالهاست که مورد دعوای حقوقدانان و متخصصان علوم جزایی قرار دارند . بسیاری از حقوقدانان این امر را ترجیح بلا مرجح می دانند ودر نتیجه چنین قتلی را مستوجب مجازات می شمارند .

در فرانسه زنی که دچار یک بیماری نادر شده و چهره اش به طرز بسیار زشتی درآمده بود از رئیس جمهور درخواست کرد او را بکشند .درام زندگی تیره بختانه شانتال سبیره ، این زن 52 ساله فرانسوی که یک معلم بازنشسته است موضوع روز فرانسه شده است . بیماری ای که این زن به آن مبتلاشده است .  " esthesioneuroblastoma"  نام دارد که به اختصار ENB نامیده می شود . شانتال ضمن دیدار با رئیس جمهور فرانسه ، سارکوزی خواستار خودکشی داوطلبانه (اتونازی) شده است . وی گفته است حتی یک حیوان هم نباید زندگی ای را که من دارمتجربه کند . وی در سال 2000 به این بیماری مبتلا شد و چشایی اش را از دست داد . توموری که از صورت این زن درآمده است بعدا تا چشمانش رسید و وی در ماههای گذشته بینایی چشمانش راهم از دست داد . به گزارش وبلاگ ترجمه اخبار ترکیه به نقل از روزنامه وطن ترکیه ، شانتال صاحب سه فرزند است . اتونازی یاخودکشی داوطلبانه در فرانسه همانند دیگر کشورهای اروپایی قانونی نیست . بیماری ENB  یک بیماری فوق العاده نادر است و در 20 سال گذشته در کل جهان تنها 200 نفر به این بیماری وحشتناک دچار شده بودند .

اکنون در فرانسه برسراین موضوع که آیاساکوزی طی یک استثناء به این زن اجازه مرگ اجباری خواهد داد یانه بحث می شود .

 

تعریف اتانازی :

واژه اتانازی که ریشه آن از اصطلاح یونانی (( eu )) به معنای ((خوب و راحت )) و (( thanatous )) به معنای ((مرگ)) گرفته شده است ، به صورت تحت اللفظی به معنای ((مرگ خوب)) یا ((مرگ راحت )) می باشد .اتانازی یک اصطلاح عمومی است که اساس زمینه مورد استفاده معانی مختلفی رامی توان از آن استنباط نمود . از نظر لغوی این واژه بیانگر عملی است که در آن مرگ بیمار به شیوه ای صورت می گیرد که کمترین میزان رنج و عذاب را برایش به همراه داشته باشد ، گاهی نیز این اصطلاح ، به گرفتن زندگی کسی در معنای مثبت اناطلاق می شود . (برای مثال، تزریق دارویی مهلک به بیماری که زندگی اش سراسر رنج و مشقت بوده است . ) این اصطلاح در معنای گسترده تری نیز به کار گرفته می شود که شامل مواردی است که در آن پزشک با خودداری از فراهم کردن مداخلات پزشکی (با ترک فعل ) که باعث افزایش عمر بیمار می شود ، درصدد مرگ او بر می آید . بنابراین اتانازی انواع مختلفی دارد که جهت تفکیک و تشخیص انواع آن ، اصطلاحاتی وضع شده است که از آن جمله می توان به : اتانازی داوطلبانه ، اجباری ، مستقیم و غیر مستقیم (فعال و غیرفعال ) اشاره نمود . . این واژه برای اولین بار توسط فرانسیس بیکن که مرگ بدون رنج را تبلیغ می کرد وارد فرهنگپزشکی شد . شورای حقوقی و قضایی پزشکی آمریکا اتانازی را اینگونه تعریف می کند : (( اتانازی عمل ایجاد مرگ با روشی نسبتا سریع و بدون درد به دلایل ترحم انگیز در فردی که از بیماری لاعلاجی رنج می کشد . )) البته اتانازی واژه ای کلیاست و برای دقیق تر کردن موضوع ومخصوصا از جنبه های حقوقی به انواع مختلفی تقسیم می شود . (مانند اتانازی فعال ، غیرفعال ف داوطلبانه و غیرداوطلبانه و اجباری . )

 

انواع اتانازی :

تقسیم بندی های مختلفی برای اتازی ارائه شده است ، اما به طور کلی در ارتباط با کسی که این کار در مورد اوصورت می گیرد دو نوع اتانازی وجود دارد که عبارتند از :

·        اتانازی داوطلبانه : به مواردی اطلاق می شود که فرد از دیگری می خواهد تا او را به کام مرگ بفرستد یا در این راه به او کمک کند .

·        اتانازی غیرداوطلبانه : به مواردی اطلاق می شود که اتانازی بدون اعلام رضایت و نظر فرد یا بیمار انجام می شود . وقتی خود فرد قادر به تصمیم گیری نباشد (برای مثال ، وقتی که فرد در حالت نباتی  دائم فرو می رود ) خانواده یاخویشاوندان در مورد قطع درمان هایی که به بهبود وضع بیمار کمکی نمی کند تصمیم گیری می کنند . اگر چه از نظر تخصصی ممکن است چنین اقدامی اتانازی محسوب نشود ، اما اغلب آن را به این نام می خوانند .

اتانازی یا قتل ترحم آمیز ، از جمله مسائل پیچیده ای است که به شدت مورد توجه پزشکان ، علمای  اخلاق ، فلاسفه ومذهبیون قرارگرفته و در خصوص جایز بودن یانبودن آن از جنبه های فلسفی ، اخلاقی و پزشکی نظرات مختلفی مطرح شده است .

اتانازی عبارت است از :

((پایان دادن به زندگی فردی به درخواست خودش و به دست دیگری که با نیت رهایی او از درد و رنج طاقت فرسا یا یک بیماری لاعلاج صورت می گیرد . )) بدین ترتیب ، مهمترین عناصر اتانازی عبارتند از : وجود شخص دیگر جز قربانی ( که همین مسئله آن را از خودکشی جدا می سازد ) ، درخواست و اراده قربانی و بیماری درمان ناپذیر ونیت خیر نسبت به قربانی .

به علاوه به نظر می رسد که اتانازی با اصول مختلف بیانیه جهانی حقوق بشر مصوب 1997 مغایرت داشته باشد ، زیرااین بیانیه براحترام به زندگی تاکید دارد .

آنچه محققان ونویسندگان تا به امروز در مورد اتانازی و اشکال مختلف آن عنوان نموده اند در واقع تجزیه و تحلیل منابع سنتی موجود و یاتشریح رهنمودهاو آموزه های مذهبی و مکتبی باتوجه به چشم انداز مسائل اخلاقی مدرن می باشد

خودکشی باهمکاری پزشک

دراین حالت پزشک داروها یااقدامات دیگر را برای بیمار فراهم می کند ، باتوجه به این که او می داند قصدبیمار از آنها خودکشی است .

با توجه به تعریف های فوق می توان گفت نکته مهم در افتراق ((اتانازی فعال داوطلبانه )) از خودکشی با همکاری پزشک )) در رفتار پزشک است . در حالت اول پزشک مستقیما اقدام به خاتمه زندگی بیمار می کند . اما آنچه (( اتانازی فعال داوطلبانه )) را از نوع ((غیرفعال )) یا ((غیرمستقیم )) افتراق می دهد ، نیت پزشک است. در حالتاول نیت پزشک خاتمه دادن زندگی بیمار است اما در دو مورد بعدی نیت پزشک کاهش درد بیمار یا قطع درمان های پزشکی مزاحم یابیهوده است . دلیل عمده برایافتراق این اصطلاحات از یکدیگر ، چالش هایاخلاقی و حقوقی است. برخی استدلال کرده اند که نوع ((غیرفعال )) اتانازی رویه فزونی است . امادر مورد (( اتانازی فعال داوطلبانه و غیرداوطلبانه )) و (( خودکشی همراه باپزشک )) جدل ها و اختلاف نظرهای بسیاری وجود دارد . اخیرا برخی استدلال می کنند که تمایز میان (( فعال و غیرفعال )) اتانازی ف غیر معتبر است و همان دلایلی که برای توجیه اتانازی غیرفعال از لحاظ اخلاقی آورده می شود می تواند برای نوع فعال نیز آورده شود . چون معمولا ((اتانازی )) در بحث های عمومی و در میان عرف جامعه به همان نوع ((فعال داوطلبانه )) ارجاع می شود. استناد نوع ((غیرفعال )) و ((غیرمستقیم))  به اتانازی خود به بار اخلاقی بسیاری به وجود می آورد .

 

 

تاریخچه ، ماهیت وانواع اتانازی :

چنانکه محققان نگاشته اند ریشه واژگانی اصطلاح ((اتانازی )) از کلمه یونانی ((اوتاناتوس )) گرفته شده که مرکب از دو جزء (( )) و ((  )) به معنای مرگ خوب یاخوب مردن است و قدیمی ترین کاربرد آن به مضامین ((سوگند بقراط )) [43] می رسد ودر یونان و روم باستان دیوژن به آناشاره کرده البته نزد رواقیان و اپیکوریان نیز این عقیده یافت شده است که حفظ حیات در همه موارد لزومی ندارد و اگر ضرورتی پیش می آمد در بعضی موارد که هیچگونه معالجه ای پاسخگو نیست می توان از آن صرفنظر کرد . یوزفوس در قرن نخست میلادی و آگوستین در قرن پنجم میلادی در آثارشان در ضمن بحث درباره خودکشی به این مساله نیز اشاره کرده اند . [44] توماس مور در کتاب مشهورش به نام ((آرمانشهر )) [45] اشاره ای به جواز مرگ برای رهایی از درد ورنج کرده است . در آمریکا تا سال 1828 طبق ((قانون ضد اتانازی )) چنین اقدامی ممنوع بود اما بعد از جنگ داخلی ودر 1930 ((قانون حمایت از اتانازی )) به تصویب رسید و از سال 1935 در انگلیس ودر سال 1938 در آمریکا (( انجمنهای ضد اتانازی )) شکل گرفت . هر چند در 1937 قانون تجویز اتانازی در آمریکا و تنگلیس به تصویب نرسید ولی در عمل تحت عناوینی مثل ((بهبود نژاد )) یادر موارد خاصی مثل (( معلولان ذهنی )) به کمک پزشک و بارضایت والدین انجام می گرفت . نوشتهاند که در دوران نازی ها در آلمان 6 مرکز قتل ترحمی وجود داشت و زندانیان بیمار لاعلاج رادر بعضی اردوگاههای جنگی می کشتند .[46] در حدود سال 1960 نوع خاصی از ((اتانازی انفعالی و داوطلبانه )) برای کاهش درد ورنج و از روی ترحم مورد تایید کلیسای کاتولیک و بعضی روحانیان مثل جوزف فلچر قرارگرفت و از دهه شصت به بعد در بعضی ایالتهای کشور آمریکا مثل میشیگان ، کالیفرنیا و اورگن تصویب شد . کمک به مرگی که برای حفظ شان و کرامت انسان باشد در مورد بیماران لاعلاج و دم مرگ توسط پزشکان ، جایز شناخته شد و دیوانعالی امریکا در سال 1997 بطور رسمی آن را تصویب کرد . در هلند ، بلژیک ، سوئیس و استرالیا نیز با شرایطی اقدام پزشکان به قتل ترحمی مجاز شناخته شده ولیالبته هنوز هم جریان نیرومندی از موافقان و مخالفان وجود دارد که وارد چالش در این عرصه شده اند و این مناقشه ها همچنان ادامه دارد . امروز در اکثر کشورها به جرم انگاری ((اتانازی )) و پیگرد و مجازات قانونی آنتاکید شده و در بعضی کشورهای اندک نیز بر مجاز بودن آن تکیه کرده وبعضی جوامع نیز با تعیین شرایطی ، بار جنایی و کیفری آن را کاهش داده و در صورت انجام آن مرتکب را در قیاس باقتل عمد ، مستحق مجازات کمتر و خفیف تری می دانند . [47]

مرگ به لحاظ پزشکی و زیست شناسی پایان زندگی موجود زنده است که طی آن ساختار حیاتی بکلی نابود می شود هر چند در تفسیرهای فلسفی و الهیاتی تلقی ها و تقریرهای دیگری از مرگ وجود دارد اما در این مقاله بحث از دیدگاه ((اخلاق پزشکی )) مطرح است . عوامل موجب مرگ نیز متعدد و متنوع اند : بیماری ، پیری ، سوء تغذیه ،تصادفات ، شکار ، نابودی زیستگاه ، بلایای طبیعی خاصی پیدا کرده است . چنانکه قبلاآوردیم ، معمولا در تعریف ((اتانازی )) گفته شده که نوعی مرگ ، مردن ، قتل یاکشتن است اما از روی رضایت ، ترحم ، شفقت ، یارضایت و انتخاب خود بیمار به کمک پزشک ، از طریق دادن داروهای خاص یاندادن و قطع دارو یابا وسایل ، ابزارها و تجهیزات پزشکی و استعمال دارویی خاص . از همین جا اقسامی برای اتانازی مطرح کرده اند مثل: داوطلبانه [48] ، غیرداوطلبانه [49] مستقیم [50] ، غیرمستقیم ، خشن [51] ، غیرخشن یاملایم [52] ، منفعلانه [53] یابدون خشونت ، بیشترین بحثها درباره همین قسم اخیر یعنی داوطلبانه ، آسان ، بدون خشونت و ترحمی است . بعضی نیز آن را نوعی ((خودکشی به کمک پزشک )) نامیده اند و در توضیح گفته اند که پزشک می تواند با قطع دارو یا تزریق و استعمال داروی کشنده ولی بدون درد ، بیمار را از درد کشیدن و رنج جانکاه نجات دهد و باکمک به مرگ او در واقع او را از شر درد و بیماری خلاص کند . به همین سبب در تعریف اتانازی آن را قتل ترحمی ، به کشی یاکشتن مهرورزانه [54] معرفی کرده اند . اکنون بحث برسراین است که آیا پزشک حق دارد چنین تصمیمی رابگیرد ؟چه به طور مستقل و چه به تقاضا و درخواست بیمار ، یا حتی به درخواست خویشان ونزدیکانش ، یا مقامات مسئول یا دیگران . آیا خود بیمار حق چنین تصمیمی را دارد که مرگ را انتخاب کند . این را((حق مردن )) نامیده اند و در تقابل با ((حق حیات )) به عنوان بخشی از ((حقوق بشر )) مورد بحث قرارداده اند که آیا ((حقوق بشر)) شامل ((حق انتخاب مرگ )) یا انتخاب شیوه و نوع مردن ( و دیگر جزئیات مثلزمان ، مکان ، کیفیت و ... ) هم میشود یانه ؟و اگر پاسخ مثبت است پس فرق آن با ((خودکشی )) یاحتی با ((شهادت )) که مفهومی با قداست و والایی است چیست ؟آیا این یک ((حق اصیل )) است یا در واقع نوعی آدم کشی و قتل نفس است ؟دیگر اینکه چه کسی حق دارد در این مورد تصمیم گیری کند ؟ خود بیمار ، خانواده ،پزشک ، مسئولان بیمارستان ، جامعه و ... ؟ اینجاست که مناقشه های الهیاتی و اخلاقی بسیاری پدید آمده که عالمان الهیات و فیلسوفان اخلاق رابه میدان چالش کشیده است . با توضیحاتی که آوردیم پیداست که آنچه بیشتر مورد بحث ومناقشه الهیدانان و فیلسوفان اخلاق قرارگرفته همان (( مرگ داوطلبانه و با رضایت بیمار )) است . هر چند که مضمون دلایل موافقان و مخالفان ((اتانازی )) شامل همه اقسام آن می شود

 

چارچوب نظری

الف) اتانازی از دیدگاه فلسفه اخلاق

بحث درباره اخلاق در طول تاریخ اندیشه بشری از مباحث همواره وبسیار مورد توجه فیلسوفان و متاهلان بوده است . در یونان باستان فیلسوفانی همچون سقاط ، افلاطون وارسطو ، رواقیان ، اپیکوریان و دیگر آندیار در طی محاورات ،دروس و مباحث و آثار خود بدان پرداخته اند . امروز در تحقیقات علمی هنوز از رساله ((جمهور)) افلاطون تاکتاب ((اخلاق نیکوماخوس)) ارسطو از آثار مهم کلاسیک این حوزه یاد می شود . فیلسوفانی مثل اسپینوزا ، هیوم ،کانت ،استوارت میل ، مک اینتایر ، سیجویک ، برادلی ، هیر ،مکی ،  جورج اوارد مور ، برنارد ویلیامز ، فرانکفا ،سیمون بلکبرن ، فیلیپافوت در دوران اخیر به مسئله اخلاق با رویکرد فلسفی توجهی در خور داشته اند ودر حوزه ادیان نیز متاهلان ومتکلمان بزرگی در گذشته های دور همچون قدیس آگوستین ، آنسلم ، توماس آکویناس ، لوتر در براب اخلاق آثار و تالیفاتی داشته اند ودر روزگار ما نیز الهیدانان برجسته ای مانند پل تیلیخ ، دیتریش بونهافر ،کارل بارت ، ولفهارت پانن برگ، رابرت اشپیمان به خلق آثار سودمندی در مورد مسایل اخلاقی همت گماشته اند .

در تمدن اسلامی نیز بزرگانی مثلفارابی ، ابن سینا ، غزالی ،ابن مسکویه ، خواجه نصیرالدین طوسی ، ملا محسن فیض کاشانی و دیگر فیلسوفان ،اندیشمندان وعالمان دینی در باب اخلاق سخن گفته و آثاری پدید آورده اند [1] . کاوش وتحقیق درباره امور اخلاقی از فلسفه فراتر رفته و به دانشهای دیگری مثل الهیات ،جامعه شناسی ، زبان شناسی ، روان شناسی ، حقوق و پزشکی نیز کشیده شده است . در روزگار ما پیشرفت تکنولوژی و رشد فزاینده و حیرت اور علوم پزشکی و دیگر علوم طبیعی و دانشهای زیتی معضلات اخلاقی جدیدی راپیش روی متاهلان و فیلسوفان قرار داده است و ذهن اندیشمندان جهان را به خود مشغول داشته است . بدینسان رشته های تحقیقاتی جدیدی به عنوان (اخلاق زیستی )) [2] و نیز ((اخلاق پزشکی )) [3] به خصوص از دهه 1960 در جهان پدید آمده است که از پویایی و بالندگی خاصی برخوردار گشته است و آثار ،کتابها ، مصاحبه ها، سمینارها ، کنفرانس های زیادی به این رشته اختصاص یافته و رونق ورواج شگفت انگیزی در این مورد مشاهده می شود . اکنون دهها وصدها نشریه در این مورد در جهان منتشر می شود و انستیتو ها ، آکادمی ها ، سازمان ها ، دپارتمان ها ،مراکز علمی و پژوهشگاهها و سایت های اینترنتی فراوانی در سرتاسر جهان به تحقیق و بررسی در این حوزه اشتغال دارند . البته سابقه وتاریخچه مباحث مربوط به اخلاق پزشکی را محققان به یونان باستان و ((سوگند بقراط )) منتهی می کنند . بحث مقاله حاضر درباره ((اتانازی )) است و می کوشد تا در پرتو نظریه های ((فلسفه اخلاق )) به بررسی این موضوع بپردازد . بحث درباره ((اتانازی )) یکی از مباحث عمده ((اخلاق زیستی )) و((اخلاق پزشکی )) است و پرسشهای فلسفی و الهیاتی چالش انگیز و تامل اوری را برانگیخته است . از آنجا که محور اصلی این مقاله بررسی اتانازی از دیدگاه فلسفه اخلاق است در حال حاضر لازم می نماید که پیش از طرح اصل بحث توضوح مختصری درباره دانش ((فلسفه اخلاق )) بیاوریم تا مسیر بحث مقاله با وضوح  بیشتری ادامه یابد .

فلسفه اخلاق چیست ؟

فلسفه اخلاق دانشی است که تقریبا بیش از یک قرن از عمر آن نمی گذرد . معمولا موسس این رشته علمی را جورج ادوارد مورد فیلسوف انگلیسی می دانند که با نگارش کتاب (( مبانی اخلاق )) [4] برای نخستین بار بهعرضه و معرفی ایندانش پرداخت . در این دانش پرسشهایی از این قبیل مطرح می شود : معیار فعل اخلاقی چیست ؟ چرا باید اخلاق را در زندگی مراعات کرد واخلاقی بود ؟ غالبا در نوشته های معاصران ، فلسفه اخلاق را شاخه ای از (( فلسفه های علم )) [5] معرفی می کنند که ((معرفتی درجه دوم )) [6] و پژوهشی فلسفی درباره ((علم اخلاق )) است . علم اخلاق درباره فضایل ورذایل ، خوب و بد ، ارزشها و ضد ارزشها و ارزشگذاری در باب آنچه باید کرد و آنچه نباید کرد می پردازد و لذا دانشی هنجاری ودستوری [7] است . اما دانش ((فلسفه اخلاق )) خود علم اخلاق ، روشهای استدلال در آن ، مفاهیم اخلاقی [8] چونگی داوری اخلاقی [9] ، معیار عمل اخلاقی واینکه چرا باید تابع اخلاق بود را مورد کاوش قرارمی دهد . فیلسوف اخلاق سوال نمی کند که چه چیز خوب است یا چه کاری درست است . بلکه خود معنا و ماهیت خوب [10] ودرست [11] را مورد بحث قرارمیدهد . خوب چه معنایی دارد و چه چیزی سبب می شود که ما عملی را خوب بدانیم یا کاری را بد بشماریم واساسا ((قضاوت اخلاقی )) در مورد خوبی و بدی چونه است . لذا اخلاقی بودن یا نبودن برای خود فیلسوف اخلاق شرط نیست . اوارزشگذاری نمی کند بلکه بیشتر به تحلیل و تعمیق در باب مفاهیم اخلاقی ، روشها و داوریهای اخلاقی می پردازد . بدینسان فلسفه اخلاق ، بخشی از فلسفه است که بر موضوع خاص اخلاق تمرکز یافته است . فلسفه اخلاق درباره علم اخلاق است [12] ومی دانیم که امور اخلاقی و داوریهای اخلاقی در جوامع مختلف یکسان و ثابت نبوده ونیست بلکه تفاوتهای چشمگیر و تغییرات انکارناپذیری در پهنه زمان در آنها رخ می دهد . بحث از قواعد اخلاقی ، نسبی یامطلق بودن امور اخلاقی ،تعمیم پذیری و شمول و کلیت یاجزئی نگری در امور اخلاقی ، اینکه آیا اصول مشترک وبنیادین اخلاقی وجود دارد ؟ زبان اخلاقیات ، امکان استدلال واثبات امور اخلاقی یابه دیگر سخن ((توجیه پذیری امور اخلاقی )) تنها پاره ای از مباحث رایج و بارز رشته ((فلسفه اخلاق )) اند که امروز درجهان صدها و هزاران مقاله ، رساله ، کتاب ، کفرانس ، سایت اینترنتی ، مرکز پژوهش ، دپارتمان های دانشگاهی ، آکادمی ها و پژوهشگاههای تخصصی بدان اختصاص یافته و از بالنده ترین رشته های دانش بشری است . اینکه منشا حکم اخلاقی کجاست ؟ آیا احساسات شخصی است ، قراردادهای اجتماعی است ، خواست و اراده الهی یا حقایق بدیهی یا اینکه اساسا اخلاق امری بی پشتوانه است . بخشی دیگر از مسایل ایندانش اند . [13] برخی محققان برآنند . که فلسفه اخلاق دو بخش محوری و عمده دارد : فرا اخلاق و اخلاق هنجاری . در فرا اخلاق بحث از اینست که سرشت داوریهای اخلاقی چیست و این داوری ها چه روشی دارد ؟ اما در اخلاق هنجاری بحث در این باب است که چه اصولی راباید در زندگی دنبال کنیم ؟چگونه اخلاقی زیست کنیم ؟ جامعه عادلانه چگونه باید باشد ؟چه چیز باعث می شود که کسی خوب باشد ؟حقوق اساسی بشرکدامند ؟ آیا مثلا سقط جنین درست است یا نادرست ؟چه چیزهایی نهایتا در زندگی ارزشمندند واصول اساسی مربوط به درست و نادرست (اخلاقی ) چیست ؟اما در فرا اخلاق بحث برسر این است که آیا حقایق اخلاقی وجود دارند ؟چگونه می توان از این عقاید مربوط به درست ونادرست و خوب یابد دفاع کرد و آنها را ((توجیه عقلانی)) [14] نمود و برله یاعلیه انها استدلال کرد ؟ تعریف واژگان اخلاقی مثل خوب و بد و تعیین سرشت داوریهای اخلاقی اساس مباحث و کاوشهای این بخش را تشکیل می دهند . در ((فلسفه اخلاق )) نیزمانند دیگر دانشها نظریه ها ، دیدگاهها ، دیگاهها ومشرب ها و مکتبهای مختلفی به وجود آمده اند که اتخاذ هر یک در داوریهای اخلاقی ماتاثیر قطعی خواهد داشت و به ویژه در مورد ((اتانازی )) که موضوع اصلی این مقاله است این تاثیر بارز و چشمگیری خود را جلوه گر می سازد . در اینا تنها فهرست وار و گذرا به چند مشرب رایج روزگار ما اشاره می کنیم . برخی از مهمترین دیدگاههای فلسفه اخلاق در روزگار ما عبارتند از : فایده باوری [15] ، پیامدگرایی [16] ، شهودباوری [17] ناپیامدگرایی [18] ، واقع باوری [19] ،توصیه گرایی [20] ، عاطفه گرایی [21] که اتخاذ هر یک از مواضع می تواند برداوری ما در مورد اتانازی و دیگر امور و اعمال تاثیری قاطع و تعیین کننده داشته باشد . دیدگاه مبتنی برفرمان الهی [22] یا اراده خداوند که مورد قبول دینداران است نیز یکی از دیدگاههای مهم و پرطرفدار در فلسفه اخلاق معاصر بشمار می رود . مکتب فضیلت و مکتب سعادت نیز هر چند میراث فلاسفه یونانی است اخیرا از نو احیاءشده و مدافعان نیرومند دارد . شرح این مشارب ودیدگاهها از حوصله این مقال و مجال مابیرون است ولی ناگزیر از ارائه توضیح مختصری هستیم . دو مکتب فضیلت و سعادت رابه لحاظ قرابتی که با اخلاق دینی و فرمان الاهی دارند جداگانه مورد بحث قرارنمی دهیم .

1-    دیدگاه موسوم به شخص انگاری [23] ، داوری های اخلاقی را تنها بیان نوع احساسات ما می شمارد یعنی وقتی می گوییم چیزی ((خوب )) است یعنی احساس ما نسبت به آن مثبت است . روایت دیگری از همین مشرب ، نظریه ای است که معروف به (( دیدگاه ناظر آرمانی )) [24]  است که براساس ان داوری های اخلاقی توصیف این نکته اند که اگر مابه تمام معنا معقول می بودیم چه احساساتی می داشتیم .

2-    دیدگاه معروف به (( فرمان الهی )) که گاه از آن به (( فراطبیعت گرایی )) [25] نیز تعبیر شده است . اساس داوریهای اخلاقی را خواست خدا و فرمان اوتوصیف می کند یعنی وقتی چیزی راخوب می نامیم بدین معنا است که خدا ان را می خواهد طبق این دیدگاه پایه های اخلاق بردین استوار است . برای این دیدگاه روایتها ونیز ادله متفاوتی ارائه شده است که مجال شرح انها در این مقاله نیست .

3-    از دیدگاههای معروف و رایج در فلسفه اخلاق معاصر ، دیدگاه ((شهودباوری )) است که طبق آن خوب ، مفهومی غیرقابل تعریف است و حقایق عینی وابسته به اندیشه یا احساس بشر نیست . کسانی که به بلوغ عقلی رسیده اند (( حقایق پایه ای اخلاق )) را نیز مانند ((حقایق پایه ای ریاضی )) بدیهی می دانند . از این دیدگاه نیز روایتهای متنوعی ارائه شده که معروفتر از همه روایت جورج ادوارد مور ووالتر دیوید راس اند که اولی مدافع (( اخلاقیات عرفی )) [26] و دومی طرفدار ((وظایف فی بادی النظر )) [27] یا ((تکالیف اولیه )) است .

4-    از دیگر دیدگاههای رایج در فلسفه اخلاق ، دیدگاه ((عاطفه گرایی )) است که برطبق آنداوری های اخلاقی احساسات مثبت یامنفی مارا نسبت به چیزی بیان می کنند . مثلا اگر گفته شود الف خوب است معادل آن است که بانگ و فریاد برآوریم که ((آفرین به الف )) ! و از همین رو نه صادق است ونه کاذب . بنابراین نه ((حقایق اخلاقی )) [28] وجود دارند ونه ((معرفت اخلاقی )) [29] .مشرب معروف (( پوزیتیویسم منطقی )) که ایر نماینده برجسته آن است در واقع یکی از انواع همین عاطفه گرایی است . [30]

5-    ((توصه گرایی )) یکی از منظرهای مهم در فلسفه اخلاق معاصر است و مدافعان پرآوازه ای همچون هیر دارد . طبق این دیدگاه داوریهای اخلاقی از جنس توصیه اند یعنی امر و دستور . اگر گفته شود الف خوب است یعنی تو باید آنرا انجام بدهی . لذا بیانگر واقعیتی نیست و بنابراین نه صادق است و نه کاذب بلکه فقط اراده یاامیال مارا بیان می کند . البته تفاوت این نوع داوریهای توصیه ای با داوریهای ساده و عادی این است که توصیه ها قابل تعمیم [31] اند به این معنا که آنها منطقا مارا ملزم می کنند که درباره وضعیت های مشابه ارزش داوری های یکسان داشته باشیم. طبق ایندیدگاه توصیه ها همواره تعمیم پذیرند .

6-    دیدگاه معروف دیگر موسوم به ((پیامدگرایی )) است که طبق آن مافقط یک وظیفه اصلی داریم : انجام دادن هر کاری که بهترین پیامدها رابه بار می اورد . مطابق این دیدگاه خوب این مسئله که چه نوع کاری انجام می دهمی غی نفسه اهمیتی ندارد . در مقابل این دیدگاه ، (( تا پیامدگرایی )) قرارداد که براساس آن برخی از انواع کارها ( مثل کشتن بی گناهان ) فی نفسه نادرست است نه به سبب اینکه پیامدهای بدی به بار می آورد . البته خود این دیدگاه پیامدگرایی دارای انواع و اقسامی مثل(( فایده باوری )) ، (( خودمحوری )) [32] ، (( لذت گرایی )) [33] است که شرح همه انها در حوصله این مقاله نیست ، اما در همه آنها این امر مشترک وجود دارد که امر اخلاقی یاخوب بودن معادل بشترین فایده [34] ، بهره لذت برای خود یا دیگران است . طبق این دیدگاه باید کاری را انجامداد که بهترین پیامدها یابیشترین فایده ها یا لذت ها را به بار می آورد .

7-    7- ((واقع باوری )) یا رئالیسم اخلاقی نیز ، دیدگاهی است که برای ارزشهای اخلاقی واقعیتی مستقل و عینی [35] قائل است و آنها را صرفا امور ذهنی ، تابع امیال و احساسات اشخاص و یا حاصل قرارداد و اعتبار نمی داند . [36] کسانی مثل مک داوول و این رند طرفدار این دیدگاهند اینها که برشمردیم .در واقع برخی از مهمترین دیدگاه ها است ونه همه مشربها ونظرگاههای اخلاقی که تبعیت از هر کدام می تواند در ((داوری اخلاقی )) ما بخصوص در مورد ((اتانازی )) تاثیر انکارناپذیری داشته باشد . اکنون به توضیح معنای اتانازی و انواع آن می پردازیم و سپس ادله طرفداران و مخالفان رامی آوریم ودر پایان ارزیابی کوتاهی نیز ارائه خواهیم کرد .

ب) دیدگاههای جیمز راشلز و پیتر سینگر :

اکنون نوبت آن است که به اختصار مروری بردیدگاههای دومتفکر پراوازه عرصه ((اخلاق پزشکی )) و بخصوص اتانازی داشته باشیم .جیمز راشلز که اخیرا درگذشت (2006 ) ، فیلسوف اخلاق و استاد دانشگاه در بیرمنگام بوده است و تالیفاتی مهم و سودمند در ((فلسفه اخلاق )) دارد . پیتر سینگر فیلسوف استرالیایی و استاد (( اخلاق زیستی )) در دانشگاه پرینستون است و در این حوزه دارای تالیفات ، مقاله ها و مصاحبه هایی است که او را شهرتی خاص بخشیده است . راشلز در کتاب معروف خود به نام ((پایان حیات : اتانازی و اخلاق )) پس از ذکر دلیل مدافعان و مخالفان اتانازی که ما نیز به اختصار نقل کردیم [68] برچند دلیل مهم تکیه می کند که عبارتند از :

1-    وجود قواعد اخلاقی مطلق [69] که در هیچ شرایطی محدود و مقید یا حذف نمی شوند مثل ((قاعده زرین )) [70] .

2-    تاکید براهمیت اصول فردگرایی [71]

3-    تاکید براصل حرمت و قداست حیات آدمی [72]

امادر عین حال در بعضی شرایط خاص ، ((اتانازی )) را جایز می داند .

اودر مورد قبول ((اتانازی )) دلایل مدافعان راتحت عناوین : دلیل مهرورزی و شفقت (پایان دادن به رنج بیمار ) ، (( اصل فایده مندی )) و نگرش فایده باورانه رابسیار مهم می شمارد .در مقابل ، آنجا که به ذکر دلایل مخالفان ((اتانازی )) می پردازد . از دلایلی مثل ((قاعده زرین )) دلیل دینی (خواست و فرمان خدا ) نام می برد . او از دیدگاه بعضی کاتولیکهای مخالف ((اتانازی )) می گوید : شاید رنج کشیدن بیماران بخضی از نقشه و اراده خداست که مادقیقا حکمت ان را نمی دانیم پس ((اتانازی )) امری غیرقابل توجیه است . این دلیل عمومیت دارد و تقریبا در میان دینداران در همه ادیان از حمایت برخوردار است و بیانگر دیدگاههای الهیاتی طرفداران ادیان است .

او همچنین از منظری دینی به ((امکان شفای غیرمنتظره )) [73] اشاره کرده و آن را دلیل دیگری برلزوم ممنوعیت ((اتانازی )) می داند . نتیجه گیری و ارزیابی راشلز ازبررسی دلایل مدافعان و مخالفان ((اتانازی )) چنین است : واقعیات مربوط بهامور پزشکی هر روز در رشد وتغییر است وبرای ما بسیاری از امور قابل پیش بینی نیستند . دانش پزشکی و علوم مرتبط باآن نیزدانشی بسیار بالنده و پویا و در حال پیشرفت است و دائما امانات جدیدی رافرا روی بیماران قرارمی دهد لذا نباید بیماران رایکسره نومید ساخت و نباید به انان امید واهی و بیهوده داد . پرهیز از ((مراقبتهای افراطی )) [74] نیز کاملا قابل توصیه است . آینده کشفیات علوم پزشکی راکسی نمی داند پس نمی توان نا امید بود و از روی ناامیدی اتانازی را تجویز کرد . البته این سخن بدان معنا نیست که پزشکان هیچ گاه نمی توانند لاعلاج بودن قطعی یک بیماری راتشخیص دهند . همچنین این سخن به معنای نفی احتمای یک ((شفای معجزه آمیز )) [75] هم نیست . پس در بعضی موارد می توان اتانازی راموجه دانست و صرف احتمال ((شفای غیرمنتظره )) نافی جواز اتانازی نمی تواند باشد . بدینسان او موافقت مشروط خود را در موارد ویژه اعلام می دارد . [76] راشلز به دلایل و نگرشهای دینی کاملا توجه دارد اماپیترسینگر اساسا خیلی مقید به اخلاق – به ویژه آنچه او ((اخلاق سنتی )) [77] می ناند نیست . او در کتابهای معروفش به نامهای ((اخلاق کاربردی )) ، ((اخلاق عملی )) ، (( بازاندیشی در مورد زندگی و مرگ )) صریحا از موضع کلیسای کاتولیک در مخالفت با اتانازی انتقاد می کند و آشکارا معتقداست که بارضایت خود بیمار و برای نجات از درد ورنج می توان اتانازی راعملی مشروع ودرست بشمار اورد [78] . او بعلاوه ، در مقابل مخالفان ، از ((حق مردن )) به عنوان یکی از ((حقوق اساسی بشر )) نام می برد و از میان اقسام اتانازی بخصوص از ((مرگ آسان داوطلبانه )) دفاع می کند . به نظر او پزشکان می توانند در صورت تشخیص ، بیمار را بیهوده زنده نگه نداشته ودر مردن به او یاری رسانند و این نه بارسالت و حرفه آنان تضادی دارد و نه با اخلاق ، زیرا حذف درد ومحورنج و مشقت بی حاصل نیز جزئی از وظایف پزشک است و حتی خود نوعی روش درمان است ! اگرزمانی لازم بود و بیمار خواست – یاحتی به تشخیص خود پزشک – باید این امکان وجود داشته باشد که به مرگ او یاری رسانده شود و این ((حقی )) است که هر کس باید داشته باشد . نمی توان در هر شرایطی حق باشیوه های درمانی دردناک ، پر هزینه و بی نتیجه بیمار لاعلاج را بیهوده زنده نگه داشت این برخلاف صداقت پزشکی است ! پیتر سینگر بردرد بینهایت و کشنده بیمار ، هزینه های هنگفت و سرسام اور درمانی و بیهوده بودن تلاشها تاکید می کند و بر(( حق مردن )) تاکید دارد . [79] این رای او شاید جسورانه و حتی بیرحمانه به نظر برسد ولی موجب بازنگری جدی در ((حقوق بشراست )) ونیاز به جهدی الهیاتی وفیلسوفانه دارد تا متکلمان ادیان ، فیلسوفان سیاسی و فیلسوفان اخلاق درباره این موضوع از نو بیندیشند و در مورد ((حقوق بشر )) و تعالیم ادیان ونسبت بشر با خدا ، معاد و جهان پس از مرگ ، ماهیت شر و عدل الهی ، ثواب و عقاب . قواعد اخلاقی و اطلاق و نسبی بودن انها و دیگر مسایل مرتبط به تفکر بپردازند .

پیترسینگر نگاهی عمل گرایانه (پراگماتیستی ) ، واقع نگرانه (ناظر به امور واقع ) و فایده باورانه به مسئله ((اتانازی )) دارد . او بیشتر سعی دارد که واقعیات مادی و ملموس را لحاظ کند تا عقاید دینی را . به همین سبب دیدگاه او مقبول ارباب ادیان و اصحاب کلیسا نیست ودر مواردی با نقدهای تند و جنجال انگیز نیز روبرو شده است . اودر کتابهایش صریحا مواردی را ذکر می کند که مثلا اسکیموها و یونانیان باستان اطفال معلول و یا والدین سالخورده شان رامی کشتند تا دست و پا گیرشان نباشند . او معتقد است که بشر امروز نیاز به تاسیس یک ((اخلاق جدید )) دارد ، یک اخلاق علم گرا که احتمالا بتواند دلایل مقبول تری برای انچه امروز (( قتل ناموجه )) [80 ] خوانده می شود عرضه کند . او خواستار تاسیس یک نظام اخلاقی نوین برپایه علم جدید است و (( اخلاق سنتی )) را بسیار ناقص و نارسا می داند . افکار او در جوامع غربی با مخالفتهای جدی و گسترده ای روبرو شده است و منتقدان بی پروایی او را در طرح مسایل خلاف اخلاقی عرفی و سنتی به شدت مورد حمله قرارداده اند . در واقع راشلز و سینگر نماینده دو جریان و دو طرز فکر در روزگار ماهستند . یکی می کوشد تابانظری به اصطلاح عاقلانه تر ، متین تر و پخته تر به صورت مشروط و در شرایطی خاص ، ((اتانازی )) مجاز بشمارد و دیگری به انتقاد ((اخلاق سنتی )) پرداخته و باتکیه به علم جدید و واقعیتهای اجتماعی و زندگی امروز – بخصوص شیوه زندگی غریبان – حذف نیروهای بی خاصیت و لاعلاج وهزینه بررا خواستار است تا به رغم او جامعه از فشار هزینه های بیهوده رها شده ونیروهای انسانی نیز بیهوده وقت و نیروی خود را هدر ندهند ، او از حق مرگ ، حق مردن و تصمیم – خود بیمار یاحتی پزشک ، پزشکان ، خانواده و خویشان و جامعه – سخن می گوید و طرفداری می کند .

هر چند داوری نهایی و قاطع در این خصوص کار آسانی نیست و نیاز به تاملات فزونتر دارد ولی به نظر می رسد دیدگاه راشلز معقول تر و معتدل تر و به تعالیم اخلاقی و آموزه های ادیان مبنی برقداست حیات ادمی وحفظ کرامت [81] او نزدیکتر و باعواطف انسانی و نیز واقعیتهای روبه رشد علمی و دستاوردهای دم افزون دانش پزشکی سازگارتر باشد .

اما در مورد مشربهای اخلاقی که در آغاز این مقاله به انها اشاره کردیم به اشارات باید گفت که طبق مشرب رئالیسم اخلاقی ف فرمان الهی ، فایده باوری و توصیه گرایی و پیامد گرایی آشکارا امکان و مجال ((داوری اخلاقی )) درباره اتانازی وجود دارد و می توان به لحاظ اخلاقی از درست یانادرست بودن آن سخن گفت . ولی طبق مشرب شهود باوری ف خود محوری ، شخصی انگاری ، عاطفه گرایی و لذت گرایی مجال ((داوری اخلاقی )) و ارزیابی معرفت شناختی زیادی وجود ندارد ، هر چند که در مقام عمل – و نه مقام نظر – اتخاذ هر یک از این مشربها – چنانکه بیشتر نیز گفتیم – می تواند در نوع برخورد و مواجهه و حتی تصمیم گیری ماتاثیر بارز وبسزایی داشته باشد .

ج) دیدگاههای مختلف در مورد اتانازی :

اتانازی عمل ایجاد مرگ در فردی صاحب به لحاظ حقوقی و پزشکی براساس درخواست آگاهانه او است . بنابراین اگر بیماری درخواستی صریح ، آزادانه و اگاهانه برای اتانازی داشته باشد و البته ازبیماری لاعلاجی که با هیچ درمانی قابل بهبودی نیت ، رنج می برد ؛ پزشک ((بایستی )) برمبنای اصل احترام برای خودمختاری بیمار (که از اصول چهارگانه اخلاق پزکی است ) عمل اتانازی را انجام دهد . (چنین عملی البته باقید این دو شرط در هلند و برخی کشورها قانونی شده است . ) برطبق این دیدگاه دیگر قضاوت پزشک در این زمینه جایگاهی ندارد . موافقان اصل خودمختاری بیمار استدلال می کنند که هیچ کس نمی خواهد به خاطر هیچ بمیرد ، اتانازی قطعا برمبنای دلایلی درخواست می شود . اما درستی یا نادرستی این دلایل بی معنی است . اما این استدلال غیرمعتبری است ، چرا که فردی که درخواست اتانازی می کند (بنا به هر دلیلی ) قطعا فکر می کند که عمل او درست است . و اگر اعتقادی به درستی کارش نداشته باشد ، قید اول یعنی (( صاحب صلاحیت بودن )) زیرسوال می رود . بنابراین درخواست بیمار مبتنی براین باور است که مرگ نفعی (یا هر ملاک اخلاقی دیگری ) برای او دارد و به این دلیل قابل توجیه است .

درخواستبیمار وقتی ملاکی برای مجاز بودن اتانازی است که او باور به درستی درخواستش داشته باشد . امادلایل بیمار برای درستی عملش چیست ؟ بیمار ممکن است بگوید اتانازی درست است ، چون من ان را تایید می کنم در این حالت گزاره ((اتانازی درست است )) و این گزاره که ((بیمار آن را تایید می کند )) معادل یکدیگرند . در واقع در اینجا بیمار چیزی درباره ماهیت خود عمل نمی گوید و تنها نگرش خودرابیان می کند ، یعنی نگرش تائیدی . اگر درستی اتانازی مبتنی برتایید بیمار باشد ، پس اگر یک روز بیمار آن را تائید کند و روز دیگر تائید نکند ، بنابراین یک روز درست است و روز دیگر درست نیست . در واقع ممکن است تایید بیمار برخطا باشد. این گزاره که (( اتانازی درست است چون بیمار آن را تائید می کند )) بااین گزاره که ((بیمار اتانازی را تائید می کند ، چون درست است )) بسیار متفاوت است . در واقع نگرش تاییدی بیمار پیامدی از باور به درستی این عمل است . بیمار ممکن است بگوید (( اتانازی درست است ، چون رنج غیرقابل مرا پایان می دهد یافلان و بهمان نتیجه رادارد . )) یعنی دیدگاهی ((فایده گرایانه )) داشته باشد . در اینحالت درستی از طریق برخی ویزگی های خود عمل تعریف می شود . یعنی تعریف درستی بااستفاده از جملات دیگری است . اما صدق هر نظریه خاصی صرفا با تعریف واژگان ان به دست نمی آید. در واقع تعریف درست هر چه باشد ، کاری نخواهد کرد که این واژه را به وجهی تعریف کند تا مستوجب صدق نظریه خاصی درباره چیزی باشد که درست است . ممکن است بیمار بگوید (( اتانازی درستاست بدون آنکه به هیچ چیز دیگری قابل تحویل باشد ، چه پیامد عمل باشد ، چه نگرش من باشد ، چه هر ویژگی دیگری . )) اما بیمار چگونه می داند که گزاره (( اتانازی درست است)) صداق است ؟ ممکن است بگوید که (( از راه شهود به این نتیجه رسیده ام ، اما صحت یا عدم صحت چنین شهودی هرگز نمی تواند اثبات شود . در ضمن پزشک هم برمبنای شهودش می تواند بگوید از راه شهود به این نتیجه رسیده ام ، اماصحت یاعدم صحت چنین شهودی هرگز نمی تواند اثبات شود . درضمن پزشک هم بر مبنای شهودش می تواند بگوید که (( اتانازی نادرست است . )) یعنی چنین روشی راه رابرای انوع شهودهای متعارض باز می کند . بیمار ممکن است بگوید که دلایل خوبی برای پذیرش اتانازی دارد ( مثلا همین بیماری لاعلاجش که البته خوداین مسئله نیز به لحاظ معرفت شناسی پزشکی محل تردید است ) . اما چگونه می توانیم بدانیم که دلایل بیمار دلایل خوبی برای باور به درستی اتانازی است . در حقیقت وقتی می توانیم بدانیم که دلایل بیمار دلایل خوبی هستند که از پیش بدانیم ((اتانازی درست است )) چه معنایی می دهد .

برخی از استدلال کرده اند که اتانازی توجه جامعه نسبت به زندگی رااز بین می برد ، رایج شدن اتانازی در عمل پزشکی حساسیت جامعه نسبت به مرگ راکاهش می دهد و در نتیجه زندگی امر ارزشمندی به حساب نمی آید . این حالت باعث ازبین رفتن انسانیت و به وجود آمدن تنوعی از بیماری های اجتماعی می شود . در جامعه ای که حیات غیرارزشمند به حساب آید آنگاه افراد ابایی از کشتن افراد دیگر و ارتکاب و ارتکاب جنایت ندارند . کیفیت زندگی سست می شود و جامعه به عنوان یک کل خراب می شود .

مخالفین اتانازی معتقدند هر گاه اتانازی قانونی شود ، پتانسیلی برای سوء استفاده در دستان مراقبین سلامتی خواهد بود . اولین قدم برایانجام اتانازی در جامعه ای که قانونی شده است باعث می شود قدم های بعدی آسانتر برداشته شود . به این استدلال ، (( شیب لغزنده )) (Slippery slope ) گفته می شود . یکی از صریحترین مخالفین اتانازی ، (( یال کامیسار )) ( Yale camisar) پروفسور حقوق دانشگاه میشیگان حمله سه جانبه ای را بر علیه اتانازی صورت بندی کرده است که شامل :

1-    خطر سوء استفاده از اتانازی توسط مراقبین سلامتی

2-    شیب لغزنده و

3-    خطر اشتباه و لغزش است .

موافقین نظریه ((شیب لغزنده )) استدلال می کنند هنگامی که کیفیت زندگی کاهش یافته باشد جامعه پایان دادن به حیات رامی تواند بپذیرد و هیچ روش عقلانی برای محدود کردن اتانازی و جلوگیری از سوئ استفاده آن وجود ندارد . براساس نظریه شیب لغزنده ، اتانازی به مانند لبه نازک یک گوه است که وقتی جا بیفتد عمیقا در جامعه پیش رانده می شود . ((کامیسار )) نتیجه می گیرد قانونی کردن اتانازی ارادی ناچارا منجر به قانونی شدن اتانازی اجباری (Involuntary) می شود . چونتمایز عقلانی بین آن کسانی که می خواهند بمیرند ( چرا که خودشان راسربار جامعه می دانند ) و آن کسانی که می خواهند بکشند (چون این افراد راسرباری برای جامعه می دانند ) غیرممکن است . اکثر کسانی که از استدلال شیب لغزنده استفاده کرده اند  تجربه آلمان نازی را مثال تجربی این فرآیند در عمل ذکر کرده اند . آنها استدلال می کنند سیاست عمومی کشتن ، از یک قدم اولیه محدود آغاز می شود ، یعنی اتخاذ برنامه اتانازی دقیقا تعریف شده و خلاص شدن از شرکسانی که زندگی های بی ارزشی دارند سریعا به ((هولوکاست )) (اقدام حزب نازی در کشتن افراد یهودی ) منجر می شود . موافقین اتانازی تلاش می کنند تا استدلال ((شیب لغزنده )) سرابه صور مختلف رد کنند . آنها معتقدند مکانیسم های رایجی که توسط دادگاه به کار گرفته شده است از (( اتانازی اجباری )) (Involuntary) جلوگیری می کند . در صورت قانونی شدن اتانازی غیرفعال (Passive) ، شیبتماما لغزنده نیست چون هیچ برنامه کشتن وسیعی مد نظر نیست . برخی دیگر برخورد مفهوم ((شیب لغزنده )) حمله کرده اند و استدلال می کنند ، این استدلال (شیب لغزنده ) که نوعی از عمل در نهایت منجر بهبرقراری نوع دیگری از عمل می شود ، برهان مجاب کننده ای نیست و برای ان که مقدمه صادق باشد بایستی نشان دهد که فشار اولیه برایبرداشتن قدم های بعدی انقدر قوی است که قدم های بعدی رخ دهد . استدلال (( خطرسوئ استفاده )) کهتوسط کامیسار و برخی دیگر ارائه شده است . براین ادعاست که اتانازی و خودکشی باهمکاری پزشک نهایتا منجر به قتل (شنیع) می شود . در واقع کسانی ممکن است باراهنمایی فرد برای انجام خودکشی به دنبال منافع شخصی باشند و اگر اتانازی یا خودکشی با همکاری پزشک نهایتا منجر به قتل (شنیع ) می شود . در واقع کسانی ممکن است با راهنمایی فرد برایانجام خودکشی بهدنبال منافع شخصی باشند و اگر اتانازی یاخودکشی باهمکاری پزشک قانونی و در حوزه عمل پزشکی اجراشود ممکن است پزشکان نسبت به انجام اینعمل حساسیت خود را از دست بدهند و در مواردی که می توان از اتانازی دوری کرد ، با این حال اتانازی را انجام دهند ، ازطرف دیگر این احساس که پزشکان مجوز کشتن را داشته باشند باعث می شود که مردم و دست اندرکاران امر بهداشت ودرمان به پزشکان اعتماد نکنند چون مسئولیت انها برای حفظ حیات بدل به اهداکنندگان مرگ شده است . در این حالت بینهیچ نوعاتانازی تمایزی مطرحنیست ، چون پزشک نمی تواند اجازه دهد بیمار بمیرد و باید تااخرین لحظات برای حفظ حیات او تلاش کند حتی اگر امیدی به زنده ماندن بیمار نباشد . اما موافقین اتانازی استدلال می کنند که ریسک سوء استفاده اگرچه قطعا وجود دارد اماواقعا تهدیدی برای انجام اتانازی نیست چراکه اولا تنظیم قوانین دقیق برعلیه اتانازی فعال و خودکشی باهمکاری پزشک از این حالت پیشگیری می کند و ثانیا وجود مجموعه مشخصی ازاصول راهنما برای انجام اتانازی در موقعیتهای خاص ازایجادابهام جلوگیری خواهد کرد . به طور کلی می توان گفت اعتراضات نسبت به اتانازی فعال و ارادی در 5 مورد صورتبندی می شود :

1-    استدلال می شود در حال حاضر راه های پیشگیری از دردهای کشنده وجود دارد و بافراهم آوردن مراقبتهای بهتر می توان جلوی درد راگرفت ، بنابراین اتانازی ضرورتی نمی یابد . اماچنین استدلالی مجاب کننده نیست : اگر چه درمان های تسکینی و مراقبتهای بیمارستانی پیشرفت های مهمی در مراقبت ازافراد در حال مرگ داشته است ولی باز هم مشکلاتی باقی است . برایاین که بهترین درمان تسکینی برای هر فرد دریافت شود نیاز به کوشش هاو خطاهایی استکه عواقب دردناکی برای بیمار دارند و مهمتر از ان عوارض جانبی چنین درمان هایی مانند تهوع ، ناتوانی در کنترل ادرار ، از دست دادن هوشیاری به علت خواب آلودگی های نیمه دائمی و نظایر اناست . هم چنین افرادی وجود دارند که نمی خواهند از درمان های تسکینی و مراقبت های بیمارستانی بهرهبگیرند و برخی دیگر از داوطلبین اتانازی گلایه کمتری از درد دارند و مشکل اصلی انهاوابستگی به دیگران و یاوابسته به دستگاه های تنفس مصنوعی استکه در این حالت وابستگی ، بهخاطر درد درخواست بیمار در این حالت وابستگی ، معنایی ندارد .

2-    استدلال می شود ماهیچ گاه شواهد کافی برای توجیه اینباور نداریم که تقاضای بیمار مبتلا لاعلاج برای مردن تقاضایی درست ، ثابت و واقعا مختارانه است.

3-    برخی برای انجام اتانازی به (( آموزه اثر دوگانه )) (( doctorine of double effect )) متوسل شده اند امامطابق باتفسیر این اموزه انجام اعمالی مجاز است که عواقب بد ان از پیش مشخص باشد به این شرط که:

الف – این نتیجه بد به عنوان یک اثر جانبی یا غیرمستقیم عمل اصلی منظور شده باشد .

ب – عملی که قصد اصلی برآن واقعشده به لحاظ اخلاقی خوب و یاحداقل خنثی باشد .

ج -  اثر خوب به واسطه راه بدی حاصل نشود یعنی بدی وسیلهای برای رسیدن بهخوبی نباشد ،

د-  نتایج بد نبایستی چنان جدی باشند که براثرات خوب فائق شوند . اماتانازی این شرایط رابرآورده نمی کند . جالب است که موافقین اتانازی نیز از همین آموزه نتیجه ای خلاف رای مخالفین اتانازی می گیرند .

4- استدلال می شود تمایز میان اتانازی ارادی ، اجباری و غیرارادی در نحوه عملاست ولی در اصل کار تفاوتی بین این دو وجودندارد .

4-    اگر اتانازی ارادی و فعال رابپذیریم راه رابرای دیگر انواع اتانازی و خودکشی فراهم آورده ایم .

د) تقدس زندگی وحیات گرایی :

هربرت مارکوزه [1] نظریه تقدس زندگی را با این رویکرد پیوند می دهد که زندگی انسان ارزشی مطلق دارد و تا حد ممکن باید به هر بهایی حفظ شود ، یعنی فردی که از نحوه زنده بودنش رنج می برد باید آن را تحمل کند و این بهایی است که برای زنده بودن می پردازد . بنابراین ، حق نداریم که از اصول عمر طبیعی بشر بکاهیم یا زندگی او را بگیریم ، هر چند که مقدار کمی از زندگی فرد باقی مانده باشد ، حتی اگر بیماری درد و رنج فراوانی متحمل می شود نباید به این بهانه جان او را گرفت .

جان کیون نیز در مقاله ای که به تازگی منتشر کرده است ، اصلتقدس زندگی را منکر می شود و شاید آگاهانه ما را به سوی این نتیجه گیری سوق دهد که نظریه دیگری نیز به نام (( حیات گرایی )) در این خصوص مطرح است .

علی رغم اینکه اصل تقدس زندگی هوادارن زیادی دارد ، اما واقعیت این است که چندان درک نشده است .در تفکر غربی ، این اصل براساس آیین یهودیت ومسیحیت رواج یافته است . طبق نظریه سنتی تقدسی زندگی ،جان وحیات جلوه ای از ذات احدیت می باشد ، بنابراین ارزش والایی دارد وباید در برابر آسیب ها و جملات ناحق محافظت شود .

صرف نظر از پایگاه دینی و یا برخورداری از حمایت  الهی دیدگاه مذکور ، ایننظریه براین اصل استوار است که هرگز نباید به عمد انسان بی گناهی را کشت و حق حیات آدمی به همین معناست .

ارزش وکرامت انسان فطری و ذاتی است ، زیرا او از مواهب بسیاری مانند درک و انتخاب عقلانی برخوردار است که بالفطره در طبیعت انسان وجود دارد . بعضی افراد بشرمانند کودکان شاید هنوز قابلیت بهره برداری از این استعدادهای فطری را پیدا نکرده اند اما نباید استعدادهای فطری رابا توانایی ها اشتباه گرفت . برای مثال یک انسان در اروپا یا آسیا ممکن است استعداد ذاتی داشته باشد اما شاید قابلیت یا توانایی صحبت کردن مثلا به زبان سواحیلی (که زبان بومی مردم کشورهایی مانند اوگاندا ، تانزانیا و ... می باشد ) را نداشته باشد . همه انسان هادارای استعداد فطری یاذاتی هستند و این در سرشت آنها نهادینه شده است ، هر چند که به علت کودکی ، ناتوانی ، پیری و غیره ممکن است نتوانند عملا آن را به کار گیرند .

ج) جایگاه قتل ازروی ترحم در شرع انور :

بحث را بایک سوال آغاز می کنیم : شخصی ازبیماری لاعلاجی رنج می برد و مرگش هم نزدیک و ادراک وحرکت ونطق اختیاری نیز دارد یعنی دارای حیات مستقر است ولیاز شدت رنج از پزشک و یافرد دیگری می خواهد کهباتزریق یکماده سمی کشنده سریعابه حیات وی پایان دهد تا از سختی و رنج بیماری رهایی یابد . ایادرخواست او می تواند مجوز قتل باشد ؟و آیا رضایت مقتول جرم بودن این قتل رااز بین می برد ؟ همان گونه که از خود سوال پیداست جواب را بایداز دو جهت حکم تکلیفی و حکم وضعی پی گیری کرد .

اول : حکم تکلیفی : منظور از حکم تکلیفی ، جواز و عدم جواز است ، یعنی آیا چنین قتلی جایز است و یاجایز نیست ؟ انچه از کلمات فقیهان فهمیده می شود این است که این فعل چون به حیات یکانسان پایان می دهد به هر دلیلی که باشد حرام است و مشمول عمومیات مذکور شود . علاوه براین که قصاص و دیه هر دو از (( حق الناس )) می باشند که می توان آنها را اسقاط کرد اما حرمت ، یک حکم است و حکم قابل اسقاط نیست .

دوم حکم وضعی منظور از حکم وضعی ، حق قصاص و دیه است، یعنی آیا با اذن مقتول قصاص و پرداخت دیه از قاتل ساقط می شود یا خیر ؟

در پاسخ باید گفت : خود این مساله کمتر مطرحشده است ، ولی مساله مشابهی در منابع فقهی وجود دارد که از نظر ملاک با این مساله فرقی ندارد ، از اینرو می توانند در حکم یک مساله باشند .

مساله مطرح شده این است کهاگر کسی به دیگری بگوید : (( مرا بکش و الا تو رامی کشم )) آیاجایز است او را بکشد یا خیر ؟ و اگر کشت ایا قصاص می شود یا خیر ؟

گویا فقیهان از نظر حکم تکلیفی یک نظر دارند و می گویند : جایز نیست اگر چه براین کار اکراه شدهباشد ، زیرا اکراه حرمت قتل را از بین نمی برد . امااز لحاظ حکم وضعی یعنی ثبوت حق قصاص یا دیه برای اولیای مقتول دونظریه وجود دارد :

نظریه اول : سقوط حق قصاص و دیه برخی از فقیهان معتقدند چون مقتول به قتل خودش اذن داده ، لذا حق قصاص و دیه را با این اذن اسقاط نموده است و وارث نمی تواند خواستار قصاص یا دیه شود .

لازم به یاداوری است کهبحث از ثبوت یا عدم ثبوت دیه بعد از احراز عدم ثبوت حق قصاص است . یعنی آیا وارثی که حق قصاص ندارد ، حق مطالبه دیه دارد یا خیر؟

شهید ثانی می گوید : اگر به ثبوت قصاص معتقد نباشیم ، در ثبوت دیه دو نظریه وجود دارد مبتنی براین که :آیا بعد از مرگ مقتول دیه بدون واسطه برای ورثه ثابت می شود ، یا ابتدا در آخرین لحظه از حیات مقتول به خودش منتقل می شود و سپس به ورثه تعلق می گیرد ؟ بنابر نظریه اول ،پرداخت دیه برقاتل واجب می شود و اذن مقتول در قتل نمی تواند دیهرا ساقط کرده ، و بنابر نظریه دوم ، پرداخت دیه برقاتل واجب نمی گردد ، چون فرد مستحق یعنی مقتول ان را ساقط نموده است . موید نظریه دوم این است که وصیت های چنین شخصی در مورد دیه تنفیذ می شود ، وبدهی های او از آن پرداخت می گردد و اگر مستقیما به ملک ورثه منتقل می شد این گونه تصرفات جایز نبود ...

به هر حال آنچه مهم است ، دلیلی است که محق برای سقوط حق قصاص یا دیه ذکرکرده و ان این است که مقتول با اذن خود ، حق قصاص یا دیه را اسقاط کرده است ، بنابراین وارث نمی تواند آن را مطالبه کند . اما عدم سقوط گناه حرمت برای این است که گناه حکم است نه حق ، وحکم بخه خلاف حق قابل اسقاط نیست .

گفتیم که اکراه هیچ گونه تاثیری در جرم بودن قتل و ثبوت قصاص بنابر قول مشهور ندارد . پس بین مکره بودن قاتل یا مختار بودن ان ترقی وجود ندارد ، بنابر این چه بگوید : ((مرا بکش )) و چه بگوید : (( مرا بکش و الا تو را می کشم . )) در هر دو صورت از نظر مشهور حکم یکی است ، یعنی هر قولی را که در مساله اکراه انتخاب کنیم در صورت عدم اکراه هم خواهد آمد . حتی بدون در نظر گرفتن این جهت ، دلیلی که محقق حلی ذکر نموده یعنی مقتول با اذن خود قصاص را ساقط کرده است شامل حالت اختیار هم می شود.

بنابراین می توان در حکم وضعی مساله مورد بحث اذن مریض به قتل خویش دو نظریه ذکر کرد : سقوط حق قصاص یا دیه و عدم سقوط حق قصاص یادیه اما از نظر حکم تکلیفی همان که گذشت همه فقیهان بر حرمت ان اتفاق نظر دارند .

بعلاوه آنچه از کلمات برخی فقیهان که متعرض بعضی فرض های وجوب نجات نفس محترم (انقاذ) شده اند برمی آید این است که اگر سبب پیدایش عارضه موجب هلاکت اعم ازبیماری و یا آتش سوزی و یاغرق شدن ، و یا مجروح شدن و یا ... عامل دیگری باشد ، و کسی کهبر نجات دادن او قدرت داشته از این کار امتناع کند و در نتیجه انشخص بمیرد ، امتناع کننده فقط مرتکب حرام شده ولی ضمان که قصاص یادیه باشد برعهده او نیست .

لذا نتیجه می گیریم اگر پزشکی بیماری را معالجه نکند و در نتیجه بیمار بمیرد ، پزشک ضامن نخواهد بود ، یعنی وارث متوفی حق قصاص یادیه ندارد گرچه پزشک با این کار مرتکب گناه بزرگی شده است ، چون واجب مهمی را ترک کرده است .

شاید سوال شود که تاکنون دلیلی بر جواز این کار به واسطه عنوان تحرم یافت نشده است .

در خاتمه این مبحث لازم است اشاره کنیم که در اسلام سعی شده است اشخاص مبتلا به بیماری های صعب العلاج و یا به طور کلی کسانی که مریض می شوند از نظر روحی و روانی تقویت شوند تا قدرت تحمل انها بیشتر شود و کمتر احساس درد و رنج کنند ، ازاین رو باید قبل از تجربه راه های دیگر به این شیوه نیز توجه کرد .

 

 

 

موافقان ومخالفان اتاتازی

الف) دلایل مدافعان اتانازی :

چکیده دلایل و استدلالهای طرفداران ((اتانازی )) رامی توان در 5 دلیل به شرح زیر بیان کرد که هر یک نامی خاص دارند و مخفف آن را به فارسی در متن و به انگلیسی در پانوشت ذکر می کنیم :

1-    اهمیت انتخاب فرد [55] : در نظامهای لیبرال دموکراسی فرد از آزادی و حقوق کامل برخوردار است و می تواند در مورد مرگ و زندگی خود تصمیم بگیرد ، بنابراین مراعات دقیق اصول لیبرال دموکراسی و آزادی فردی مقتضی آزادی حق انتخاب مرگ و جایز بودن ((اتانازی )) است .

2-    کیفیت و شرایط زندگی بیمار [56] : درد جسمانی بیمار توام با احساس روانی ناخوشایندی که در مورد از دست دادن استقلال و شان خود دارد و خود را طفیل حمایت دیگران (خانواده ، جامعه ،پزشکان و ... ) می بیند ، بخصوص در بیماریهای خاص و پردرد و نفس گیر که اراده و کنترل ارادی بیمار را بکلی مختل می سازد . موجب رنجمضاعف او می شود ، هم وابسته به دیگران است (به لحاظ مالی ، جسمانی ، روحی ، انجام امور شخصی و ... ) و هم قادر به کنترل و اداره خویشتن نیست و دائما تحقیر می شود لذا اینهمه سبب آزار ورنج و مرگ تدریجی جانکاه و توام با درد مضاعف او می شود و جایز است که او را از این شرایط نامطلوب وکیفیت زندگی طفیلی و تحقیرآمیز رهایی بخشید ، پس ((اتانازی )) جایز است .

3-    تحمیل هزینه های اقتصادی و کمبود منابع انسانی جامعه [57] : اختصاص دادن تجهیزات بیمارستانی و پرسنل آن و پزشکان و متخصصان برجستهای کهدیگر بیماران و جامعه به وجود آنان نیازمندند و تحمیل هزینه های گزاف برای نگهداشتن چند روز بیشتر بیماران لاعلاج به هیچ روی خردمندانه و به صرفه نیست و موجب هدر رفتن منابع اقتصادی و نیروهای انسانی کارآمد جامعه و طولانی تر شدن ((لیست انتظار)) بیماران می شود . لذا ((اتانازی )) عملی جایزاست .

4-    فضار روانی وارد برخود این بیماران [58] : تحمل این همه درد ، رنج ، فشار و تحمل بیماری درازمدت ، در موارد زیادی برای خود بیمار نیز قابلادامه نیست بطوری که آرزوی مرگ می کند ومردن را رهایی خد می داند و بسا به خودکشی اقدام کند . بنابراین ((اتانازی )) دراین گونه موارد نوعی مضر و خلاصی برای این بیماران است تا از فشار درد روحی و جسمی نجات بیابند . (این دلیل در واقع دردودلیل قبلی منطوی است و می توان آن دو را به گونه ای متضمن این دلیل دانست . )

5-    نگاه جامعه شناسانه [59] : از نظر اجتماعی ، چه بسا خویشاوندان ذینفع و وارثان بیمار لاعلاج مایل به نگهداری او نباشند زیراموجب تاخیر در دستیابی به ارث و اموال او می شود . بستگان خونی حق دارند برای مردن بیمارشان تصمیم بگیرند و از پزشک یاتیم پزشکی بخواهند که به حیات او پایان داده و عده ای را از بلاتکلیفی و انتظار یامشکل پرداخت هزینه های او رها سازند . (البته این دلیل را چند گونه می توان تقریر کرد . )

ب) دلایل مخالفان اتانازی :

در مقابل مدافعان ، مخالفان نیز حدود 7 دلیل کلی بیان کرده اند که با اختصار و فشردگی در اینجا در مورد هر یک توضیحی می آوریم :

1-    دلیل حرفه ای [60] : یعنی کمک به مرگ بیمار مغایرت بانقش حرفهای پزشکان ، پرستاران و درمانگران وپرسنل مراکز پزشکی دارد زیراوظیفه اولیه و اصلی پزشکان ونیز توقع جامعه از ایشان معالجه کردن و شفا دادن و باز گرداندن زندگی به بیماران است نه کشتن آنها ! جایزدانستن ((اتانازی )) با وظیفه اصلی و حرفه ای پزشکان و نیز با سوگندی که خورده اند ((سوگند بقراط)) مغایر ومباین است پس باید ممنوع گردد .

2-    دلیل اخلاقی [61] : از نظر بعضی مردم ، اتانازی – به خصوص نوع داوطلبانه آن – نوعی خودکشی است و خودکشی به لحاظ اخلاقی قابل توجیه نیست یاحداقل مورد مناقشه جدی است . شکل غیرداوطلبانه آن نیز نوعی آدم کشی است که آننیز اخلاقا جایز و مقبول نیست . پس یا خودکشی است یا آدمکشی که هر دو اخلاقا مردود است .

3-    دلیل الهیاتی [62] : جایز شمردن اتانازی در واقع فتوا به نقض کرامت انسانی است و با قداست ، حرمت و ارزش حیات انسانی مغایر است، هر چند بعضی از نحله های مذهبی در پاره ای شرایط خاص آن را جایز دانسته اند (یهودیت ارتودوکس) ولیاغلب عالمان دینی و الهیدانان ادیان آن را گناه و آدم کشی و قتل ناموجه دانسته اند .

4-    امکان اجرا [63] : در صورتیکه بیمار به لحاظ ذهنی و روانی معلول و از پا افتاده باشد و قدرت تصمیم گیری و انتخاب نداشته باشد دیگر نمی توان از ((مرگ داوطلبانه و انتخابی ))  سخن گفت زیرا امکان عملی ندارد و احراز صلاحیت تصمیم گیری بیمار جهت مردن داوطلبانه امری محال و متناقض است . (پیداست که این دلیل فقط شامل رد یک قسم از اتانازی می شود یعنی اتانازی داوطلبانه ) .

5-    احتمال بهبود در آینده نزدیک : اگر دلایلی موجود باشد که طبق آنها ممکن است بیمار به زودی بهبود [64] یابد تنها باید از ((اقدامات تسلی بخش )) [65] استفاده کرد و اتانازی را ممنوع دانست . (این دلیل نیز تقریبا مربوط به موارد خاص است وکلیت ندارد . )

6-    خواسته های خانواده و اقوام [66] : ممکن است که اعضای خانواده ف بستگان ،دوستان ونزدیکان بیمار ترجیح دهند که برای مدت بیشتری در حضور بیمارشان –ولو باحال وخیم او – باشند وبه لحاظ عاطفی همین احساس حضور او و زنده بودنش تاثیرات روحی قاطعی برای انها داشته باشد نباید این فرصت را از آنها دریغ داشت . این یک امر انسانی و اخلاقی است که بایدبه آن احترام گذاشت .

رضایت تحت فشار [67] : به فرض که بیمار ، خود مردن را انتخاب کرده باشد و بدان راضی باشد و رضایتش را نیز اعلام کرده باشد اینرضایت که تحت فشار درد وناراحتی جسمی و روانی است ارزشی ندارد و یک تصمیم عاقلانه و قابل استناد نخواهد بود . گاهی نیزدر بعضی کشورها در بعضی بیمارستانها دیده شده که پرسنل بیمار را برای قبول مرگ ترحمی و اعلام رضایت تحت فشار می گذراند و چنین رضایتی ارزشی ندارد . در حالیکه هزینه کردن براین گهداری بیمار می تواند حتی برای پرسنل بیمارستان که مراقبت بیمار را بر عهده دارند ایجاد انگیزه بیشتری بکند تا اینکه با فشار از او رضایت گرفته شود.

 

آینده اتانازی و خودکشی به کمک پزشک :

توجه و نگرانی ما از آینده کمک به خودکشی و اتانازی ما را بر ان می دارد تا بررسی کامل و دقیقی از مسائل حقوقی و اخلاقی آن به عمل آوریم و بحث های جدی و جامعی در مخالفت با قانونی سازی آن داشته باشیم . یکی از منابع مهم در این زمینه کتاب ((آینده کمک به خودکشی و اتانازی )) نوشته نیل گورساچ است که در زیر به مطالبی از آن می پردازیم .

در این کتاب ، نیل گورساچ [1]  ارزیابی کاملی از نقاط ضعف و قوت مباحث اخلاقی جدید در مورد کمک به خودکشی و اتانازی به عمل آورده و آن را در اختیار عموم قرارداده است . وی مستندات و نمونه هایی از کشور هلند و ایالت اورگون ایالات متحده (که این روش ها در آنجاقانونی شناخته شده اند ) را مورد بررسی قرارداده است . وی ضمن تجزیه و تحلیل دقیق مباحث مربوط به قانونی سازی این روش ها به نقش تصمیمات دادگاه عالی در این خصوص نیز می پردازد . وی در کتاب خود به بررسی تاریخچه و سیر تکاملی قوانین ورویکردهای مربوط به خودکشی به کمک پزشک و اتانازی در جامعه آمریکا می پردازد .

گورساچ پس از ارزیابی نقاط ضعف و قوت مباحث مربوط به خودکشی به کمک پزشک و اتانازی ، بحث حقوقی و اخلاق مستدل ، جالب و جدیدی را براساس ارزش ذاتی زندگی بشر علیه قانونی شدن این روشها مطرح می سازد و هر گونه قتل نفس را عملی نادرست وناشایست معرفی می کند . در عین حال ، وی به حق انتخاب ، آزادی و استقلال فردی و همچنین موضوع رد درمان و مراقبت های حفظ حیات نمی پردازد . و تنها به مواردی توجه دارد که قصد قتل نفس در میان است .

برای طرفین بحث کمک به خودکشی و اتانازی ، این کتاب بسیار جذاب و سودمند است و آنها رابه اظهار نظردر مورد این موضوع بحث برانگیز روز ترغیب می کند .

علیرغم اینکه این اقدام (اتانازی ) در کشور سوئیس قانونی شده است ، اما تنها در مورد بیماری مجاز می باشد که بیماری آنها قابل درمان نیست و حالشان چنان وخیم است که نمی توانند به منزل بازگردند و در عین حال مصرانه تمایل خود را برای مردان ابراز می کنند . در ضمن بیمارانی که قادر به اظهار نظرنیستند اما شرایط لازم را دارند نیز مشمول این قانون می شوند .

در سوئس نهادهای وابسته به (( انجمن پزشکی )) و ((  کمیته ملی اخلاقیات )) این کشور ، بعد از سه اسل تحقیق و بررسی در جهت احترام به نظرات و حق آزادی فردی بیماران ، اتانازی را در مواردی خاص مجاز دانسته اما خاطر نشان کرده اند که این موضوع هرگز نباید یکروند عادی به خود بگیرد .

از طرفی به دنبال پیشنهاد ((انجمن سلطنتی متخصصان زنان و زایمان بریتانیا )) مبنی برقتل ترحم آمیز نوزادانی که از آسیب مغزی با مشکلات شدید جسمی رنج می برند ، بسیاری از گروههای مسیحی بایادآوری اخلاق پزشکی وشان و کرامت انسانی ، مخالفت خود را نسبت به این پیشنهاد اعلام کرده اند . همچنین (( انجمن معلولان بریتانیا )) از این پیشنهاد انتقاد کرده و اعلام نوده است که نباید تصور کنیم که زندگی کودکان معلول از ارزش کمتری نسبت به سایر کودکان برخوردار است .

موافقان این عمل اعتقاد دارند که خودکشی نیزهمانند سایر حقوق فردی یک حق انسانی است ، اگرکسی خواهان مرگخود بود ولی توانش را نداشت باید به او کمک کرد و این امر یک کار اخلاقی است و در نتیجه طبق قانون باید مجاز باشد .

آنان برای اثبات نظر خود معمولا به دو دلیل متوسل می شوند :

-        اولااصل خودمختاری و آزادی ولزوم احترام به تصمیمات فردی ، البته به شرطی که به دیگران زیانی نرساند .

-        ثانیا اصل مهرورزی وشفقت و نوع دوستی که گاه ما را ملزم می کند تا برای خاتمه دادن به درهای بی پایان بیماران خاص اقدام کنیم و انان رابه گونه ای بی درد و سریع از این وضع نجات دهیم .

علی رغم این تویحات نمی توان اتانازی را موجه شمرد زیرا حس مهرورزی و شفقت ما را به تلاش برای کاستن درد بیمار برمی انگیزاند ، نه آن که با کشتن و نابود کردن بیمار تنها صورت مسئله را پاک کنیم ، در حالی که مشکل همنان لاینحل باقی است .

 

اتانازی در اروپا

ارزش زندگی بشر

آنچه که مسئله اتانازی را از نظر اصول اخلاقی بحث برانگیز می سازد . ارزش بسیار زیادی است که ما برای زندگی بشر قائل می باشیم . در متن زیرفیلسوف معروف هلگا کوزه [1] ضمن آنکه اعلام می نماید احترام به زندگی حاصل قرن ها تفکر و اندیشه بشراست ، به مشکلات این اندیشه در عصر سکولاریم می پردازد .

همه جوامع براصول و قواعدی تاکید دارند که براحترام و ارزش زندگی بشر صحه می گذارد . وی در کتاب ((جورجیا هارکنس )) چنین نوشته است :

(( در همه جوامع ارزش وتقدس زندگی آشکار است . به موجب این اصل احترام به زندگی ،کشتن و قتل دیگری نهی شده و در نتیجه ارتکاب به آن در خور مجازات شدید می باشد . هر ند که در تمامی جوامع استثناهایی وجود دارد ، اما نفرت از قتل و کشتن ناحق و ناعادلانه جهانی شده و از سایر نظرات اخلاقی نیز جهان شمول تر است )) .

اگر چه نفرت وبیزاری از کشتن به ناحق یک پدیده جهانی است . اما تفاوت های زیادی بین سنت های مختلف فرهنگی در تعریف قتل یا کشتن غیرقانونی وجود دارد که در فصل آخر دیدگاههای مذهبی و غیرمذهبی را در این خصوص به تفصیل شرح خواهیم داد .

اگر به ریشه های فرهنگ وسنت غربی توجه کنیم ، به این مسئله پی می بریم که در دوران یونان باستان ، تمام انسان ها و انواع حیات انسانی از ارزش و احترام برخوردار نبوده اند به طوریکه بردگان و بربرها از حقوق کامل انسانی برای زیستن بی بهره بودند و قربانی شدنانسانها در نبرد گلادیاتورها در دوران باستان امری پذیرفته شده بود . در قوانین اسپارت اطفال وکودکان معلول محکوم به مرگ بودند . برای افلاطون کشتن کودکان معلول وناقص الخلقه یکی از قوانین سازنده مدینه فاضله بود . ارسطو ،کورتاژ (سقط جنین ) راعملی درست به حساب می آورد . و سنکا فیلسوف رواقی بدون هیچ شرمی چنین می گوید : (( ما چنین ناقص الخلقه و غیرطبیعی را نابود می کنیم و آن را از شکم مادر بیرون می کشیم )) .

 

نتیجه :

به طور کلی مردم دلایل متفاوتی برای خودکشی و خاتمه دادن به زندگی و ارتکاب خودکشی دارند .

برخی دچار افسردگی شدید در یک دوره طولانی هستند . اینعده خدکشی رامناسب ترین راه غلبه بر مشکلات زودگذرشان می داند . نظر عمومی این است که بهترین راه حل برای درمان بیماران مبتلا بهافسردگی استفاده از مشاوره یادارو است و این بیماران پس از درمان می توانداز زندگی ای که می خواستند باخودکشی خود را از ان محروم سازند لذت ببرند .

برخی دچار دردهای مزمن و حاد هستند و به علت فقر و تهیدستی از عهده تهیه داروها برنمی ایند و برخی به پزشکان و سواد و دانش انها اعتقاد ندارند ، یاعقاید خاصی دارند به هر حال نظری وجود دارد که خودکشی در این روش راه حل ترجیح داده شده نیست . برخی دچار اختلال حواس شده اند و بیماری آثار نامطلوب بر روی کیفیت زندگی انها ایجاد می کند ، بیماریهایی چون M.S ، ایدز و آلزایمر و ... این بیماران احساس می کنند که این بیماری باعث از دست رفتن استقلال آنها خواهد شد و همواره باید تحت مراقبت قرارگیرند . برخی نیز تصور می کنند که ارزشهای شخصیتی و مقام اجتماعی خود را از دست خواهند داد و به خوبی می دانند که در آینده نزدیکی خواهند مرد وتمایل دارند که کنترل کاملی براین مراحل داشته باشند . بسیاری از بیماران که توانایی این کار راندارند نیازمند کمک پزشکان هستند .

البته از دیدگاه اسلام ، از انجایی که ما خودمان راخلق نکرده ایم ، اختیاری هم نسبت به وجودمان نداریم و موظف به مراقبت از ان هستیم و خداوند تنها مالک و گیرنده زندگی است . ایناستدلال که کشتن انسان برای رهایی او از درد و رنج کشنده است از نظر اسلام قابل قبول نیست . در اسلام شکیبایی و تحمل قویا مورد توجه قرارگرفته است و بسیاری از گروههای مذهبی اعتقاد دارند که رنج و درد انسان می تواند فرصت خوبی برای خداشناسی وتزکیه نفس باشد .

حقیقتا قضاوت درستی اخلاقی در مورد اتانازی داوطلبانه بسیار سخت است . شاید اینکه در برخی کشورها این عمل قانونی باشد ، به لحاظ اخلاقی محل تردید است . چون این عمل فردی نیست (یعنی پزشک عمل ایجاد مرگ را انجام می دهد ) ودر نتیجه نظرات طرف مقابل هم مهم است که در اینجا چالش اصلی متوجه اصل احترام برای خودمختاری بیمار است .

در کشور ما ، ایران ، به دلیل نوع نگاه فقاهتی قانونگزار به کلیه گرایشات از جمله پزشکی یا بهتر بگوییم اخلاق پزشکی از یکسو و همچنین بافت مذهبی لایه های میانی اجتماع و اعتقادات غیرقابل استدلال در مورد مقوله مرگو زندگی از سوی دیگر ، طرح موضوع جنجال برانگیزی مانند قتل ازروی ترحم که حتی در خود اروپا بالاخص واتیکان هنوز با آن کنار نیامده اند چیزی بیشتر از یک مزاح علمی نمی تواند تلقی شود هر چند در مواردی دیده شده کهحتی متعصب ترین خانواده ها از نظر اعتقادی بادر نظر گرفتن رنجی که بیمارشان از یک بیماری می برده . از یک طرف و بی تابی وتالم و تعب روحی اطرافیان وی که نظاره گر خاموشی تدریجی شمع زندگانی وی بوده اند از طرف دیگر ، ابراز رضایت کرده اند که در صورت امکان و صدور مجوز قضایی – پزشکی ، حیات وی را قطع نمایند . امابه هر حال اگر زمانی بستر طرح موضوع اتانازی در کشور فراهم شد مستلزم کار کارشناسی ودقیق علمی است چرا که همیشه تشریفات و پروسه و آیین دادرسی اینچنین مواردی از ماهیت خود عمل ، مهمتر بوده است .  لذا پیشنهادات ذیل به عنوان شروط عالی شروع به انجام اتانازی ، در اینجا مطرح می گردد :

-        پزشک باید یقین حاصلکند که بیمار به طور ارادی درخواست اتانازی می کند و خود همه چیزرا در نظر گرفته است بیمار باید آزاد باشد و بتواند هر سوالی را که می خواهد از پزشک بپرسد .

-        بیمار باید بر درواست خود اصرار وتداوم داشته باشد .

-        بیمار درمان ناپذیر و رنج و درد ناشی از آن غیر قابل باشد .

-        بیمار از وضعیت و دور نمای زندگی خود اگاه باشد .

-        بیمار باید با حداقل یک پزشک دیگر هم مشورت کند .

-        بیمار باید از نظرفکری و روانی در وضعیت سالم و طبیعی قرار داشته باشد .

-        بیمار باید رضایت کتبی ودرخواست صریح خود را برای اوتانازیا اعلام نماید .

-        بیمار باید در تقاضای اوتانازیا پیش قدم شود و پزشک نیز از سوی اطرافیان تحت فشار قرارگرفته باشد .

به نظر می رسد که وقت ان رسیده که قانون خاصی در مورد اتانازی (همانند قانون سقط درمانی ) در اختیار داشته باشیم تابراساس آن و با رعایت کامل عدالت و انصاف هم پزشکان ماتکلیف خودرابدانند وهم قضاوت بتوانند با وجدانی آسوده به قضاوت بنشینند . به امید آرزو.

*

  منابع :

1-    گزارشی از ((اتانازیا )) مرگ خود خواسته در چند کشور جهان روزنامه ایران – شماره 1955 – سال هفتم – یکشنبه 13 آبان 1380 .

2-    اتانازیا ، با مطالعه تطبیقی در فقه و حقوق جزای ایران سیدمحمد مهدی غمامی – اصلاح و تربیت (ماهنامه اجتماعی ، فرهنگی ، آموزشی ) سال چهارم شماره 49 (پیاپی 134 ) ، فروردین 1385

3-    تحلیل حقوقی اتانازیا (مرگ شیرین ) – سید مهدی حجتی – مجله حقوق دادگستری – 1379

4-    بررسی وضعیت حقوقی اتانازیا در کشورهای مختلف –سید محمد مهدی غمامی – ماهنامه حقوقی دادرسی شماره 51 .

5-    اتانازی یا مرگ از روی ترحم / احسان رفیعی منش ، احسان – نوید ، سال 3 ، شماره 9 ، صفحات 28-26 .

6-    قتل عامدر پوشش مرگ ملایم و بی درد – سیما راستین – مه 2006 – وب سایت نیلگون .

 

7-    بررسی دیدگاههای پرستاران در ارتباط بامرگ و یوتنازی و احام مربوط به ان در شهر زنجان در سال 1379 – 1380 ** معصومه مرتقی قاسمی * عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی زنجان .

 

8-    مرگ خوب ؟ درآمدی برنقد اصل (( خودمختاری )) و (( اتانازی )) – خردنامه (ویزه نامه روزنامه همشهری ) شماره 23 – چهارشنبه 10 تیر 1383 – 11 جمادی الاول 1425 -

 

 

 

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 1388/03/31 ساعت 11:18 | لینک ثابت |