تبليغاتX
هوگر - جهانی شدن و هویت های جمعی
 
هوگر
 
 
من هیچگاه تاریکی را باور نکردم چرا که در فرا سوی دهلیزش به امید دریچه ای دل بسته بودم
 

                    جهانی شدن و هویت های جمعی

طرح مسأله

جهانی شدن پدیده ای است که گریزی از آن نیست، و هر چه خود را  از مسیر آن دورتر نماييم بیشتر تحت تأثیر آن قرار خواهیم گرفت. علیرغم  تعریف های ضد و نقیض و متفاوت پیرامون جهانی شدن، آنچه واقعا اتفاق افتاده است پدیده جهانی شدن است.

متفکران برجسته ای مانند کینجی اومای با نظریه (جهان بدون مرز و پایان دولت- ملت) گیدنز ) انقلاب ارتباطات و کنش از راه دور، فشردگی فضا و زمان) دنی کو (اقتصاد بدون وزن یا الکترونیک) دانیل بل (جامعه اطلاعات محور) کاستلز (جامعه شبکه ای) لوهمان (ارتباط معنا دار بدون مرز) والرشتاین (نظام اجتماعی جهانی) و ... این پدیده را تائید کرده اند.

جهانی شدن زمینه ساز فرهنگ ها و هویت های فراگیرتر می شود، هر اندازه که فرهنگ ها با یکدیگر در تعامل قرار می گیرند و مبادله و گفتگو میان انسانها بیشتر می شود مشترکات میان فرهنگ ها و هویت ها نیز افزایش می یابد. (عبدالهی: 1384)

یکی از جنبه های مهم تأثیرگذاری جهانی شدن، تأثیر آن بر هویت به طور کلی و هویت های جمعی به طور خاص است. هویت جمعی عبارت است از تعلق خاطر تعدادی از افراد به اموری مشترک با عنوان خاص، چنین تعلقی موجب احساس همبستگی و شکل گیری یک واحد جمعی می شودکه با عنوان « ما » از ماهای دیگر جدا می شود.

در این گفتار ابتدا جهانی شدن را تعریف نموده و سعی خواهد شد درکی کلی از آن عرضه گردد، سپس هویت را مورد تحلیل قرار می دهیم و در پایان به بررسی رابطه میان این دو خواهیم پرداخت.

با توجه به نکات مذکور سؤال اصلی نوشتار حاضر این است که جهانی شدن چه تأثیری بر هویت های جمعی کلان و خرد دارد؟ به عبارتی دیگر آیا رابطه هویت های جمعی خرد و  کلان در جهان معاصر متناقض است یا موازی؟ آیا هویت های محلی و جهانی در فرآیند جهانی شدن با هم ناسازگاری خواهند داشت یا در کنار هم به سر خواهند برد؟

ضرورت پرداختن به هویت

هویت و پرداختن به آن امروز مسأله ای جهانی است و مصادیق زیادی بر آن مترتب است ظهور و گسترش هویت های قومی، جنسی، دینی، دانشجویی و ... همه مصادیقی از این مسأله اند : به قول دکتر شایگان بازگشت به هویت های گذشته، نشان از عدم توانایی جهان مدرن در برآوردن آلام، آرزوها و خواسته های انسان است. جهان مدرنی که در آن بنا به قول مارشال برمن هر آنچه سفت و سخت است دود می شود و به فنا میرود. اما نه تنها از بین نرفتند بلکه ما شاهد شورش حاشیه علیه متن در جهان مدرن بوده ایم.

ضرورت پرداختن به هویت از دو جنبه قابل طرح است:

الف) نارضایتی از وضع فعلی: بنابرآنچه ذکر گردید، ظهور هویت خواهی در جهان مدرن نشان از نارضایتی از وضع موجود است به عبارتی وضع موجود پتانسیل لازم و کافی را جهت برآوردن مطالبات انسان ها ندارند.

ب) توانایی تغییر وضع موجود و تبدیل آن به وضعیت مطلوب: گیدنز کنشگران اجتماعی را کنشگرانی می داند که دارای قدرت اند، یعنی قادر به تغییر و تحول اند، بنابراین باید تلاش کرد تا وضعیت نامطلوب موجود به وضعیت مطلوب آینده تبدیل گردد.

از طرفی دیگر گیدنز قایل به بازاندیشی در هویت است. یعنی انسان ها با توجه به شرایط و اطلاعات به طور مداوم هویت خود را باز تولید می کنند، و این بازتولید بدون قدرت و توانایی تغییر، غیر قابل انجام است.

جهانی شدن

جهانی شدن یا «Golbalization» گرچه از مفاهیم رایج در حوزه های علمی، شبه علمی و سیاسی جزو مهم ترین میراث های باقی مانده برای هزاره جدید است اما تعریفی دقیق از آن وجود ندارد (گل محمدی: 1381).

ابهام، اختلاف و تناقض های مضاعف موجود در تعریف جهانی شدن از عوامل گوناگونی ریشه می گیرد که یکی از این عوامل چند وجهی بودن پدیده یا فرآیند جهانی شدن است و عامل دیگر این است که تعریف جهانی شدن تحت تأثیر جبهه گیری های سیاسی  و  ایدئولوژیک خواهد بود و تأکید بر ارادی و آگاهانه بودن یا نبودن جهانی شدن نمونه برجسته چنین تأثیر پذیری ایدئولوژیکی به شمار می آید. افزون بر این دو عامل نوپا بودن نظریه پردازی و مطالعات معطوف به جهانی شدن را هم می توان عامل مؤثر دیگری در عرضه تعریف مبهم جهانی شدن به شمار آورد (همان ).

یکی از برداشت های رایج، استنباط جهانی شدن به معنای« بین المللی شدن» است. از این دیدگاه واژه جهانی فقط صفت دیگری برای توصیف روابط برون مرزی میان کشورها و اصطلاح جهانی شدن مشخص کننده توسعه مبادلات بین المللی و وابستگی مقابل است از این نظر پل هرست و گراهام تامپسون جهانی شدن را «جریان یافتن گسترده روبه رشد تجارت و به کار انداختن سرمایه در میان کشورها تعریف می کنند.

در کاربرد دوم جهانی شدن به معنای« آزاد سازی» در نظر گرفته می شود در این جا «جهانی شدن به فرآیند برداشته شدن محدودیت هایی اطلاق می شود که دولت ها در فعالیت های میان کشورها برقرار می کنند و هدف آن بوجود آوردن اقتصاد جهانی «آزاد» و «بدون مرز» است شواهد مربوط به این نوع «جهانی شدن » را می توان در کاهش گسترده یا حتی لغو موانع تجاری مربوط به قوانین و مقررات، محدودیت های مربوط به ارزهای خارجی، و کنترل های مربوط به سرمایه و رویداد در دهه های اخیر مشاهده کرد. (شولت: 1382).

در برداشت سوم، جهانی شدن به معنای «جهان گستری» در نظر گرفته می شود در واقع وقتی الیور رایزر و دیویس در دهه 1940 فعل «جهانی کردن» را ابداع کردند آن را به معنای «عمومی کردن» گرفته، و ادغام فرهنگ های روی زمین را در یک انسان گرایی پیش بینی کردند، در این کاربرد واژه جهانی به معنای سراسر دنیا و جهانی شدن یعنی فرآیند انتشار تجربیات و هدف های گوناگون برای مردم چهارگوشه دنیا.

تعریف چهارم، جهانی شدن را به معنای «غربی کردن» یا نوگرایی به ویژه به شکل امریکایی شده می دانند. از این دیدگاه، جهانی شدن نوعی پویایی است که از طریق آن ساختارهای اجتماعی نوگرایی (سرمایه داری، عقل گرائی، صنعت گرایی، دیوان سالاری و ...) در سراسر دنیا گسترش می یابند و به طور طبیعی فرهنگ های پیشین و خود مختاری محلی را نابود خواهد کرد. «جهانی شدن» بدین مفهوم را گاهی امپریالیسم به سبک مک دونالد هالیوود و CNN  توصیف کرده اند. مارتین کر (1995) در این زمینه اعلام کرده است که جهانی شدن همان چیزی است که ما در جهان سوم صدها سال آن را استعمار نامیده ایم (شولت: 1382) روژه گارودی در این باب می گوید : جهانی سازی نظامی است که قدرتمندان را با ادعای روابط آزاد و آزادی بازار، قادر می سازد تا اصنافی از دیکتاتوری های ضد انسانی را بر مستضعفان تحمیل نمایند.

نگرش پنجم: جهانی شدن را قلمرو زدایی می داند طبق این تفسیر جهانی شدن شامل تجدید شکل بندی جغرافیایی است به طوری که فضای اجتماعی دیگر به طور کامل بر حسب سرزمین ها فاصله های ارضی و مرزهای سرزمین شناسایی نمی شود، بر این اساس به عنوان مثال دیویدهلد و تونی مک گرو جهانی شدن را نوعی فرآیند که در برگیرنده دگرگونی در سازمان فضایی روابط اجتماعی و تبادل ها است تعریف کرده اند (شولت: 1383)

در تکمیل موارد مذکور می توان گفت تأکید بر فشردگی فضا و زمان یا به عبارتی نابودی فضا توسط زمان است که بر جنبه های مادی و عوامل زمینه ساز و تسهیل کننده فرآیند جهانی شدن دلالت دارد فناوری ها و امکانات ارتباطی و پیشرفت های شگفت آور در این زمینه جایگاهی بس رفیع دارند (گل محمدی: 1381).

علل جهانی شدن

برای جهانی شدن می توان تبیین های متنوعی ارائه داده در مورد جهانی شدن نیز همانند سایر گرایش ها تاریخی مهم، روابط اجتماعی مستلزم ارتباطات درونی پیچیده ای است که نمی توان آن را به یک علت اصلی محدود کرده در بحث مبسوط زیر این عقیده بیان می شود که جهانی شدن از علل زیر ناشی شده است:

1- عقل گرائی

عقل گرائی پیکر بندی کلی دانش است که گسترش تفکر جهانی و از آن طریق روند وسیع تر جهانی شدن را پیش برده است این چارچوب دانشی چهار ویژگی اصلی متمایز دارد، نخست این که عقل گرائی جنبه سکولار دارد یعنی واقعیت را کاملاً بر حسب دنیای فیزیکی تعریف می کند، دوم عقل گرائی جنبه انسان مدارانه دارد یعنی واقعیت را عمدتاً بر حسب علایق و فعالیت های انسان قرار می دهد، سوم عقل گرائی مشخصه یک دانشمند را دارد یعنی معتقد است که پدیده ها را می توان بر حسب واقعیات مسلم قابل کشف به وسیله کاربرد دقیق روشهای پژوهش عینی درک کرد، چهارم عقل گرائی جنبه ابزاری دارد، یعنی بیش ترین ارزش را برای بینش هایی قائل است که به مردم امکان می دهند تا مشکلات بلافصل را حل کنند (شولت:1382).

در این دیدگاه ویژگی های سکولار تأکید می کند که حقیقت از دل قوانين دنیوی بیرون می آید همان قوانینی که از ویژگی های مکانی می گریزند و بر هر گونه فاصله های ارضی و مکانی و مرزها دلالت دارند در همین حال تفکر انسان مداری، کره زمین مکانی واحد است برای انسان اندیشه ورز، و به قبیله یا گروهی خاص متعلق نیست.

علم گرائی و ابزار گرائی موجود در عقل گرایی نیز از موجبات جهانی شدن تلقی می شوند دانش علمی ویژگی بدون قلمرو دارد، یعنی حقایقی که با روش عینی آشکار می شوند از قرار معلوم برای همگان معتبرند مارتین البرو این بحث را چنین بیان می کند.« عقل هیچ مرزی نمی شناسد» (همان)

 

 

 

2- سرمایه داری

کارل مارکس رشد حوزه های فوق قلمروی را از زمانی پیش بینی کرد که در کتاب گروند ریسه نوشت: « سرمایه به خاطر ماهیت خود همه موانع مکانی را در می نوردد و کل دنیا را برای بدست آوردن بازار تسخیر می کند.»

سرمایه داری یک ساختار تولید است که در آن فعاليت اقتصادی در درجه نخست و بیش از همه در جهت انباشت مازاد است سرمایه داری از چهار طریق اصلی جهانی شدن را بر انگیخته است:

الف) نخست بسیاری از شرکت ها تحت تأثیر سرمایه داری در جستجوی بازارهای جهانی به عنوان وسیله ای برای افزایش حجم فروش خود برآمده اند بدین ترتیب مؤسسات بازرگانی سرمایه دار انگیزه های مهمی برای ایجاد شبکه های توزیع و فروش جهانی و زیر ساخت های جهانی به منظور حمایت از آنها دارند.

ب) سرمایه گذاری الکترونیکی امکان کاهش مالیات را فراهم آورده است بدین ترتیب افرادی که دارایی خالص بسیار بالایی دارند می توانند با ثبت داراییهای خود در مراکز مالی خارجی هزینه های مالیاتی خود را کاهش دهند.

ج) منبع یابی جهانی شیوه های جدید و مهمی در جهت تقویت انباشت، به ویژه برای سرمایه های عظیم متمرکز در کلان شرکت ها فراهم آورده است.

د) مزیت های جهانی به عنوان مجاری اضافی برای انباشت سرمایه داری تا جایی جهانی شدن را تقویت کرده است که عوامل موجود در فضای فوق قلمروی فرصت های عمده زیادی برای انباشت مازاد فراهم می کند به عبارت دیگر ارتباطات جهانی و جریانات مالی جهانی چیزی بیش از تقویت امکانات برای انباشت از طریق تولید اولیه و تولید سنتی انجام داده اند.

3- نوآوریهای تکنولوژیکی

نوآوری های تکنولوژیکی تا کنون بخش بزرگی از زیر بنای جهانی شدن را فراهم کرده است. آینده پیشرفت نوید بیشتری را می دهد که امکانات روابط فوق قلمروی را چندین برابر افزایش خواهد داد حمل و نقل هوایی، ارتباطات الکترونیکی و داده پردازی دیجیتالی از مهم ترین نوآوری ها است که بدین مهم کمک رسانده است برای مثال رادیوهای دیجیتالی که از طریق ماهواره ها امواج را دریافت می کنند، امکانات جدیدی برای پخش برنامه های برون مرزی کم هزینه و با ظرفیت بالا فراهم خواهد کرد، تکنولوژی میکروسلولی برای تلفن های همراه امکان افزایش تعداد مشترکان و گسترش ظرفیت های تجهیزات را فراهم خواهد آورد به نظر می رسد ارتباطات که از مهم ترین ابزارهای جهانی شدن است در حال حاضر با پیشرفت های صورت گرفته به بهترین شکل و در کم ترین زمان انجام می گیرد. و تأثیر پذیری از حوادث جهانی بدین معنا کاهش زمان را در پی داشته است این پیشرفت ها تمام جهان را مرتبط به هم ساخته است (شولت:1381)

 

نظریه های جهانی شدن

نظریه های جهانی شدن فقط به نظریه هایی که در چند سال اخیر ارائه شده است محدود نمی شود بلکه قبل از اینها هم جامعه شناسان کلاسیک مثل دورکیم، مارکس، وبر در این باره اندیشیده اند در اینجا ما این نظریه ها را در سه نسل متفاوت مورد بررسی قرار می دهیم:

نسل اول

بحث از فرآیند همگرایی و وابستگی نیروهای جهانی ساز، قدمت زیادی دارد. سن سیمون عقیده داشت که به واسطه عملکرد نیروهای جهانی ساز و همگون آخرین حد و مرزهای سیاسی و فرهنگی بیش از بیش ضعیف شده است در جامعه ای جهانی شکل خواهد گرفت به نظر او صنعتی شدن ذاتاً فرآیندی گسترش طلب است و گسترش آن فراگیر شدن فرهنگ اروپایی را در بر خواهد داشت.

کنت شکل گیری جامعه جهانی را در گرو پشت سر گذاشتن مراحل سه گانه(ربانی، متافیزیکی،پوزیتیویستی) دانست و رسیدن به این مرحله یعنی جهانی شدن را در مرحله آخر تصور می کرد.

دورکیم معتقد بود که فروپاشی نظم اجتماعی سنتی به واسطه فرآیند نوسازی گامی مهم در راستای افزایش همگونی جهانی به شمار می آید و تحت تأثیر چنین فرآيندی، سنت ها، تعهدهای جمعی و دیگر عناصر هویت بخش محدود مانند ملیت و قومیت جایگاه خود را از دست می دهند  (گل محمدی: 1382) .

وبر نیز نوسازی و تجدد را عوامل بسیار مهمی در فرآیند جهانی شدن می دانست این تأثیر در درجه نخست به واسطه گسترش عقلانی بودن امکان پذیر بوده است بر خلاف این اندیشمندان مارکس اذعان می کرد که با کشف منطق سرمایه داری می توان از فرآیند جهانی پرده برداشت. از نظر وی نظام سرمایه داری ذاتاً نظامی مایل به تعمیق درونی و گسترش بیرونی است وبورژوازی به دنبال بازارهایی برای سرمایه گذاری و فروش محصولات خود در خارج از مرزهای کشور خود است و با این کار می خواهد به تولید و مصرف ویژگی جهانی بدهد (فرهنگ و جامعه: 1384).

 

نسل دوم

این گروه از جنبه های مختلف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به فرآیند جهانی شدن پرداخته اند که به آنها اشاره می نمائیم.

در این گروه افرادی مانند پارسونز،کر، وانلب، هاربیسن و دانیل بل قرار دارند جامعه ای که دانیل بل آن را بشارت می دهد جامعه اطلاعات محور است که در این جامعه نیروی کار به بخش خدمات روی می آورد و مدیران جایگاه مهمی به دست می آورند فناوریهای فکری برای تولید خدمات موجب همسانی و همگرایی در سطح جهان می شود.

پارسونر نیز معتقد است دگرگونی اجتماعی جهتی نسبتاً ثابت و معین دارد و از منطق واحدی پیروی می کند و آن عبارت است از انطباق یا قابلیت یک نظام زنده برای سازگار شدن با محیط خود بنابراین اگر جوامع در مسیر تحول مشترکی حرکت نمایند همانند تر و در یکدیگر ادغام خواهند شد (گل محمدی 1384).

نیکلاس لوهمان در نظریه خود می گوید ارتباط معنادار عنصر تشکیل دهنده جامعه است پس می توان نظام اجتماعی جهانی را یک جامعه به شمار آورد چرا که عملاً دو فرد واقع در دو سوی کره زمین می توانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و امروزه قلمروهای سیاسی و فرهنگی به هیچ روی با قلمروهای ارتباطی هم مرز نیستند و انسانها می توانند در گستره ای جهانی ارتباط یابند  (گل محمدی : 1382).

والرشتاین با در نظر گرفتن سه نوع نظام اجتماعی در تاریخ زندگی بشر (نظام های کوچک، امپراطوری های جهانی و اقتصادهای جهانی) معتقد است اقتصاد جهانی سرمایه داری اکنون بستر اجتماعی جهانی است و می توان از یک نظام اجتماعی جهانی سخن گفت چرا که عنصر تشکیل دهنده آن مبادله کالایی است و این مبادله به واسطه تقسیم کار بین المللی جهانی شده است. (پیشین) .

مک لوهان نگاهی فرهنگی به جهانی شدن دارد در نظریه او شناسایی و درک فرآیند جهانی شدن هم جز با شناخت جایگاه رسانه های دربرگیرنده فناوری های حمل و نقل و ارتباطات میسر نمی شود ولی پیشرفته ترین و گسترده ترین فرآیند جهانی شدن از زمانی آغاز شد که رسانه های الکترونیک پا به عرصه ارتباطات گذاشتند با الکتریسته نظام عصبی مرکزی خود را در سطح جهان گسترش می دهیم و بالافاصله با تجربه هراسانی پیوند می خوریم (پیشین).

نسل سوم

در این نسل بر خلاف دو نسل گذشته به صورت مستقیم در مورد جهانی شدن بحث شده است. یکی از نظریه پردازانی که ما به آن می پردازیم دیوید هاروی است. محور بحث های او تشریح شرایط و ویژگی های پست مدرنیته است در نظریه هاروی گست دوران مدرن با دوران سنتی با واسطه بازسازی مفهوم زمان و فضا ممکن می شود هاروی این فرآیند را« فشردگی زمان- فضا» می نامد که در آن از کاهش زمان و کوچک شدن فضا بحث می شود که نطفه فرآیند جهانی شدن می باشد.

در نظر گیدنز جهانی شدن جنبه ای از تجدد است بنابراین برای درک درست آن باید به نحوه گسست از جامعه سنتی و گذار به جامعه مدرن پی برد. گیدنز جهانی شدن را نوعی تحول فضا و زمان می داند که کنش از دور را ممکن می کند به عبارتی دیگر پدیده ای دیالکتیکی است که در چارچوب آن رویدادهای یک نقطه از زمین تأثیرهایی حتی متضاد در جوامعی بسیار دور دست می گذارد این دیالکتیک همان دیالکتیک امر محلی و امر جهانی است (گل محمدی : 1382).

ما و جهانی شدن

بنا به گفته دکتر شایگان جهانی شدن غیر قابل انکار است هر چه بیشتر در برابرش مقاومت کنیم بیشتر از مسیر جهان کنار می مانیم و هر چه بیشتر خود را از آن کنار کشیم بیشتر به دام آن گرفتار می آییم. لذا موضع ما در قبال جهانی شدن می تواند یکی از راه حل های پیشنهادی زیر باشد:

1- رویکرد انکار: ما می توانیم اساساً پدیده جهانی شدن را منکر شویم و آنرا صرفاً حاصل تبلیغات غرب برای گسترش نفوذ فرهنگ غرب در جوامع غیر غربی قلمداد نماییم و آنرا شیوه ای جدید از استعمار و تداوم سلطه بدانیم.

این رویکرد در ارائه راه حل برای مواجهه صحیح عقیم است چرا که جهانی شدن سوای افکار، ایده ها، ارزش ها و خواست های ما در جهان در حال وقوع است و انکار آن پاک کردن صورت مسأله است، مسأله ای که ممکن است در آینده به صورت جدی گریبانگیر ما شود.

2- رویکرد انفعال : در برابر جهانی شدن می توان موضع انفعال را برگزید، بدین معنی که ما اراده ی در برابر این پدیده نداریم و سرانجام یک فرهنگی جهانی حکمفرما می شود و هویت های شخصی و محلی ما به نفع هویت غالب جهانی از صحنه محو خواهد شد پس منتظر بمانیم و هر چه پیش آید خوش آید، این رویکرد نیز در ارائه راه حل فاقد برنامه است.

3- رویکرد تعامل: به نظر نگارنده این رویکرد تنها رویکردی است که حاوی راه حلی صحیح برای روبرو شدن ما با جهانی شدن است این رویکرد معتقد است که لزوماً فرهنگ محلی و جهانی تضادی با هم ندارند و فرهنگ های محلی می توانند تقویت کننده فرهنگ جهانی باشند چونکه فرهنگ جهانی حاصل دستاورد یک ملت نیست بلکه محصول تمامی ملت هاست و همه در بوجود آمدن آن سهیم اند. پس ما می توانیم با جهانی شدن تعاملی فعال داشته باشیم نکات و جنبه های مثبت آن را برگزینیم و جایگزین نکات منفی فرهنگ خود نماییم تعامل صحیح با جهانی شدن منوط به آن است که ما تعصب خاصی نسبت به لایه های منفی فرهنگ خود نداشته باشیم.

هویت:

به لحاظ لغوی واژه هویت (identity) از واژه idetitas مشتق شده و به دو معنای ظاهراً متناقض به کار می رود: 1- همسانی و یکنواختی مطلق 2- تمایز که در برگیرنده ثبات یا تداوم در طول زمان است (گل محمدی: 1381).

هویت در ساده ترین تعریف پاسخی است که به سؤال من کیستم؟ می دهیم ، اما علیرغم  اتفاق نظر نظریه پردازان بر سر دو معنای (همسانی/ تمایز) هنوز درباره کاربرد آن به توافق نرسیده اند.

اکثر روانشناسان و نظریه پردازان شخصیت هویت را در درجه نخست امری فردی و شخصی میدانند و معتقدند که دو معنا و جنبه اصلی هویت به ویژگی های شخصیتی و احساس فرد معطوف هستند بر این دیدگاه هویت عبارت است از احساس تمایز شخصی، احساس تداوم شخصی و احساس استقلال شخصی (همان).

ولی روانشناسان اجتماعی و جامعه شناسان می خواهند بر این واقعیت تأکید کنند که احساس هویت فردی به واسطه دیالكتیک میان فرد و جامعه شکل می گیرد آنها کم و بیش می پذیرند که هویت معمولاً در نگرشها و احساسات افراد نمود می یابد ولی بستر شکل گیری آن زندگی جمعی است.

اگر مرز تفاوت و هویت پدیده هایی طبیعی فراتاریخی نیستند و همواره تولید و باز تولید می شوند بی گمان انجام چنین کار ویژه مهمی بدون حضور قدرت و روابط قدرت محور، ناممکن است. هویت پیوند ناگسستنی با تفاوت دارد و تفاوت ها همیشه دربرگیرنده قدرت هستند که توسط جوامع، حکومت ها و نمادها ساخته و توسط آنها حفظ و تقویت می شوند پس هر جا تفاوت باشد قدرت وجود دارد و کسی که دارای قدرت است درباره معنای تفاوت تصمیم می گیرد. (همان).

گفتمان های شناخت مدرن و بسترمند بودن هویت

استوارت هال از پنج گسست یا تحول عمده در گفتمان های شناخت مدرن یاد می کند که بسترمند بودن هویت و چند باره و متضاد بودن سوژه را آشکار کردند:

1- مارکیسم : هرگونه مفهوم کارگزاری فردی را کنار گذاشت و به بستر و ساختار کنش اهمیت بخشید.

2- فروید: این نظریه فروید که هویت ها بر پایه فرآیندهای حوزه ناخودآگاه شکل می گیرند و آن ناخودآگاه با منطقی متفاوت از منطق خود عمل می کند، مفهوم سوژه دانا و دارای هویت واحد و ثابت را آسیب پذیر کرد.

3- زبان شناسی ساختاری سوسور: این نتیجه منطقی را در برداشت که گرچه هویت ها به مسدود و متصل شدن گرایش دارند ولی همواره به واسطه تفاوت ها مختل می شوند زیرا تفاوت ذاتاً سیال و بستار ناپذیر است.

4- اندیشه و آثار فوکو: نیز در بی اعتبار شدن رهیافت مدرنیتی هویت و فرد بسیار مؤثر بود. فوکو در تبار شناسی سوژه مدرن از قدرت انضباط آفرین سخن می گوید که می خواهد بر کل جمعیت، فرد و بدن نظارت، حکومت و فرمانروایی کند.

5- فمنیسم: که چونان جنبشی اجتماعی، ساختگی و سیال و قدرت مدار بودن هویت را آشکار می کند.

به هر حال تحت تأثیر این پنج تحول سوژه روشنگری که دارای هویت ثابت و پایدار بوده به هویت هایی باز، متضاد، ناقص و چندباره تبدیل شد. (همان)

 

تقسیم بندی انواع هویت ها

در تقسیم بندی تاریخی مقوله هویت، معمولاً هویت ها را در ذیل سه دسته عام قرار می دهند:

1- هویت های گذشته: هویت های شخصی

این نوع هویت ها شخصی نیز نامیده می شوند. مطابق با فرهنگ عامه ی مردم شناختی در جوامع سنتی، هویت هر شخص مقوله ای ثابت، از پیش تعیین شده و عاری از تناقض فرض می شد. مطابق با این نگرش سنتی هر فرد به منزله عضوی از یک طایفه، قوم و قبیله یا عضوی از یک نظام خویشاوندی ثابت و عضوي از خانواده یا گروه خود به دنیا می آید، نشو و نما می کند، پس از طی مسیری که پیشاپیش تعیین شده می میرد.(نوذری:1385).

در گفتمان قدیمی هویت، دین امری غالب است وپاسخ همه سؤال های انسان درباره كيستي خود را می دهد. و بنابراین انسان در مورد كيستي خود دچار تعارض نمی شود و مسائلی مانند بحران هویت، محلی از اعراب ندارد.

 

2- هويت هاي مدرن : هويت هاي جمعي

هويت هاي مدرن در نقطه مقابل هويت هاي گذشته به سر مي برند به طور كلي اين هويت ها همگرايانه و در يك موضوع خاص متمركزند در اين پارادايم هويت جمعي عبارت است از تعلق خاطر تعدادي از افراد به اموري مشترك با عنواني خاص چنين تعلقي موجب احساس همبستگي و شكل گيري يك واحد جمعي مي شود كه با عنوان ما از ماهاي ديگر جدا مي شود.

امیل دوركيم فيلسوف و جامعه شناس فرانسوي با رد نگرش ليبراستي به فرد بر اين باور بود كه فرد محصول و پرورده ي جامعه است. زيرا در بستر مناسبات جمعي و اجتماعي ظهور، تکوین و تکامل می یابد.دورکیم بر آن است که هویت افراد امری ذاتی،آغازین و از پيش تعيين شده نيست بلكه امري عارضي، قراردادي، اعتباري و در يك كلام محصول مناسبات اجتماعي – فرهنگي و سازمان اقتصادي – سياسي هر جامعه است.

هاني برگسون نيز هويت مدرن را هويت جمعي و بر ساخته در حال، مي داند كه عناصر تركيبي آن از گذشته وام گرفته شده اند. به اعتقاد برگسون گذشته همواره وجود دارد و جزو دروني و ذاتي حال به شمار مي رود بنابراين هويت مدرن متاثر از هويت گذشته است وي اين وضعيت را با گلوله برفي در حال غلتيدن مقايسه مي كند كه كيفيت آن در بر دارنده تمام كيفيات و حالات گذشته آن است. (نوذري: 1385) .

3- هویت های آینده:  هویت های پست مدرن

 از منظر پست مدرن ها هویت های کلان، تجویزی، یکپارچه و واحد به تدریج رنگ میبازند و در بستر مناسبات کثرت گرایانه، تردید آمیز، نسبی و دائماً در حال تغییر و تحول قاطعیت و وجه خود را از دست می دهند و رو به افول و زوال می گذارند و جای خود را به هویت های خرد، بومی، محلی، منطقه ای، متنوع، متفاوت و هویت های طرد و سرکوب شده و به حاشیه رانده شده سابق می دهند هسته و محور این فرآیند اقامه این داعیه شالوده شکن و بنیان برانداز است که تمامی آنچه از سپیده دمان تاریخ و تمدن و فرهنگ تاکنون به نام هویت به ما تلقین شده جز افسانه و توهم چیزی دیگری نیست (همان).

هویت های مجازی

تحت تأثیر انقلاب الکترونیکی هویت ها نیز متحول شده اند حتی بسیاری از جوامع مجازی قومی سخن می گویند که در آن افراد به تجربه های بشری در تمام نقاط دنیا متصل می شوند.

فضای مجازی با دسترس قرار دادن سایرین متنوع و متعدد دور و نزدیک و فراهم آوردن امکان تعامل چه از نوع مجازی و چه از نوع واقعی با آنان، امکان شناخت بهتر را به کاربر می دهد در حقیقت کاربر در این فضا در پرتو تعامل با درجات صمیمیت گوناگون با سایرین متفاوت و دور از دسترس با انگاره های فکری و سبک های زندگی متفاوت خصوصا از طریق تماس با تولیدات هرکاربر و تبادل نظر و گفتگو با سایر کاربران در شرایطی باالنسبه نزدیک به شرایط آرمانی گفتگو نزدیک می شود و بسیاری از مواضع خود را آگاهانه یا ناآگاهانه مورد باز اندیشی قرار می دهد (ذکایی :1385).

جهانی شدن و هویت های جمعی

برای روشن شدن اینکه کدام دستگاه نظری بهتر می تواند تبیین منطقی و واقع گرایانه تر از گفتمان هویت جمعی درباره نوع برخورد هویت های جمعی ارائه دهد، ابتدا یک سنخ شناسی از این برخورد ارائه می شود سپس با ذکر استدلال های هر رویکرد و نقد و بررسی آنها، دستگاه تئوریک مربوط ارائه می شود از مجموعه مباحث مرتبط با هویت جمعی می توان دست کم به سه رویکرد اشاره کرد که عبارتند از:

1-رویکرد تناقض

رویکرد تناقض آمیز و همراه با ستیز هویت های خرد و کلان بیشتر در آرای مانوئل کاستلز تجلی می یابد. کاستلز معتقد است هویت برساخته می شود و سازمان دهنده معناست با این تفاوت که در این بحث کانون توجه او به هویت جمعی است تا هویت فردی. فرضیه اساسی او این است که به طور کلی اینکه چه کسی و به چه منظوری هویت جمعی را بر می سازد تا حد زیادی تعیین کننده محتوای نمادین هویت مورد نظر و معنای آن برای کسانی است که خود را با آن از یکی می دانند یا خود را بیرون آن تصور می کنند.

او این سه نوع برساختن هویت تمایزقائل می شود که عبارتند از:

1- هویت مشروعیت بخشی

2- هویت مقاومت

3- هویت برنامه دار

وی سپس اظهار می دارد كه هویت مشروعیت بخش توسط نهادهای غالب جامعه ایجاد می شود تا سلطه آنها را کنشگران اجتماعی گسترش دهد و عقلانی کند این نظریه با نظریه های گوناگون مربوط به ملی گرایی نیز همخوانی دارد، به نظر کاستلز پیامد وابستگی به چنین هویتی ایجاد جامعه مدنی است.

بنا به رأی کاستلز هویت مقاومت به دست کنشگرانی ایجاد می شود که در اوضاع و احوال یا شرایطی قرار دارند که از طرف منطق سلطه بی ارزش دانسته می شود یا داغ ننگ بر آنها زده می شود. از این رو مبنای این هویت سنگرهایی برای مقاومت و بقا بر مبنای اصول متفاوت یا متضاد با اصول مورد حمایت نهادهای جامعه شناخته می شود.

به نظر کاستلز پیامد هویت مقاومت ایجاد اجتماعات و جماعت ها است کاستلز این نوع هویت را مهم ترین شکل هویت سازی جامعه معاصر می داند وی اشکال این نوع هویت را ملی گرایی مبتنی بر قومیت و بنیاد گرایی می داند. سومین نوع هویت که کاستلز از آن سخن می گوید: هنگامی مطرح می شود که کنشگران اجتماعی با استفاده از هر گونه مواد و مصالح فرهنگی قابل دسترسی هویت جدیدی می سازند که موقعیت آنان را در جامعه از نو تعریف می کند و به این ترتیب در پی تغییر شکل کل ساخت اجتماعی اند در این جا ساختن هویت پروژه ای برای یک زندگی متفاوت است.

بنابراین کاستلز بین آنچه جهانی شدن نامیده می شود و آنچه شکل گیری هویت های جدید است نه توازی می بیند و نه به تکثر مسالمت آمیز هویت های جمعی خرد و کلان اعتقاد دارد و به عبارتی او بین هویت های جمعی خرد و محلی و روند جهانی شدن به نوعی تناقض و ستیز باور دارد البته به چالش خواندن جهانی شدن از سوی جنبش های قومی، ملی و دینی معاصر به معنی عدم تحقق جهانی شدن نیست. (توسلی : 1383).

 

2- رویکرد پست مدرنیسم

به تعبیر استوارت هال، سوژه پسامدرن دارای هیچ ماهیت ثابت، بنیادی یا ماندگاری را برای انسانها قائل نمی شود بلکه او را در زمان های متفاوت دارای ماهیت های مختلف می داند می توان گفت که تأکید پست مدرن بر سیال بودن و غیر شفاف بودن هویت ها است و هویت های ناب و خالص و محدود و اصیل وجود ندارند.

به طور کلی از نظر پست مدرنیت ها

1- هویت مقوله ای ذاتی و ثابت نیست.

2- هویت بدون لحاظ کردن مدرنیته معنی ندارد.

3- هویت های جمعی التقاطی و همنشین اند.

4- تصویر هویت کلان و جهانی ناممکن است.

5- هر هویتی محصول گفتمانی خاص است.

چنین نگاهی به هویت جمعی از سوی پست مدرنیست ها این نکته ی اساسی را به ذهن متبادر می کند که هویت های جمعی بر خلاف آنچه کاستلز معتقد است می توانند با هم مسالمت داشته باشند از سوی دیگر پست مدرنیسم با نفی جهانی شدن شکل گیری هر گونه هویت جمعی کلان را ناممکن می داند ولی به توازی و همزیستی هویت های خرد، محلی و خاص اعتقاد دارد و این پدیده را امری اجتناب ناپذیر می داند به تعبیری دیگر پست مدرنیسم به پلورالیسم هویت ها معتقد است در واقع وجه اشتراک پست مدرنیسم با آنچه کاستلز عنوان کرده این است که هر دو رویکرد در برابر جهانی شدن موضعی تدافعی و ایدئولوژیک اتخاذ کرده اند.

آنچه ایده کاستلز را از پست مدرنیسم متمایز می کند آن است که پشت مدرنیست ها از نظر فلسفی هر گونه تعمیم گرایی و جهانی شدن را ناممکن می دانند و وجود خارجی برای آن قائل نیستند در حالی که کاستلز جهانی شدن را امری واقعی می داند ولی درباره آن اعتقاد دارد که به واسطه چالشش با جنبش های جدید در حال فروپاشی است. (توسلی:1383)

3- رویکرد توازی یا همزیستی هویت های جمعی خرد و کلان

در توضیح این رویکرد تأکید بر آرای گیدنز و مسترویچ است. دیدگاه گیدنز در این مورد متأثر از نظریه ساختار بندی اوست. وی در مورد مدرنیته و نقش آن در تحولات جهانی اعتقاد دارد که جهانی شدن و یکپارچگی واقعیتی غیر قابل انکار است.

نخست گیدنز معتقد است یکپارچگی جهانی صرفاً فرآیندی نیست که در بعد اقتصادی باشد و نیز لزوماً نهادهای گذشته را از بین برده یا در حال از بین بردن باشد گیدنز به تبیین اصلی می پردازد که می توان آن را توازی و همزیستی هویت های جمعی خرد و کلان نامید.

از سویی دیگر بنا به اعتقاد گیدنز، در یکپارچگی به عنوان یک پدیده ذاتی، زندگی شخصیت، هویت، هیجان ها و روابط گرم با دیگر مردم، همه با روند یکپارچگی تغییر شکل می دهند و دوباره حالت می گیرند ... جهانی شدن موجب می شود تا فرهنگ ها ضمن شناخت خود و تقویت خودآگاهی محلی به همزیستی فرهنگ و استفاده از میراث مثبت تحول فرهنگ جهانی روی آورند و بر اساس عقلانیت به سوی آموزه های استحکام جهانی آگاهی محلی و جهانی بیندیش و محلی عمل کن جهت یابند.

دهشیری به نقل از روزنو آمیختگی و توازی هویت های خرد و کلان را این گونه بیان می کند: آمیختگی جهانی شدن و منطقه ای شدن را می توان با واژه واگرایی و در عین همگرایی در چارچوب ارتباط محلی و دیالکتیک جهانی مورد تأکید قرار داد شایگان نیز در تائید مطلب فوق معتقد است که: ما امروز هم گرایش شدید به جهانی شدن داریم و هم میل به فرورفتن در لاک خود، و در نتیجه احیا کردن دوباره زندگی های قومی و قبیله ای پیشین نوعی امنیت عاطفی و فرهنگی را فراهم می کند. (توسلی: 1383).

 

 

 

نتیجه گیری

با نگاهی به رویکردهای نظری مطرح شده در این گفتار پیرامون تاثیر جهانی شدن بر هویت های جمعی می توان به نتیجه گیری ذیل اقدام نمود: با فشرده شده جهان، آگاهی جهانی انسان ها بیشتر می شود و هر چه انسانها نسبت به تعلق داشتن به جهان واحد بسیار بزرگتر آگاه شوند، به فرهنگ ها و هویت های فراگیرتر و فرهنگ های فرامحلی و حتی جهانی نزدیک تر می شوند چنانچه این روند با سیطره اقتصادی و سیاسی همراه گردد به طوری که به امحاء هویت های کوچک تر منجر شود خاص گرایی های فرهنگی و اجتماعی و دفاع از هویت های خاص گرایانه نمود بیشتری خواهد کرد و تعارض ها و بحران های هویتی پدید خواهد آمد (عبدالهی: 1385).

لذا با فرض پیشروی جهان به سمت نظام های دموکراتیک انتظار می رود هویت های جمعی محلی با هویت های جمعی کلان (جهانی) همزیستی مسالمت آمیزی در کنار هم داشته باشند. و ضرورتاً این دو هویت متناقض هم نیستند. و این منوط به رابطه ای برادرانه، برابرانه و بدون سلطه هویت ها با هم است.

منابع:

1- توسلی، غلامعباس(1383) هویت های جمعی و جهانی شدن، نامه علوم اجتماعی، شماره 24.

2- شولت، یان آر(1382) نگاهی موشکافانه به پدیده جهانی شدن، ترجمه مسعود کرباسیان تهران، انتشارات علمی و فرهنگی .

3- گل محمدی، احمد(1381) جهانی شدن، فرهنگ، هویت، تهران، نشر نی.

4- نوذری، حسینعلی(1385 ) نگاهی تحلیلی به روند تحول مفهوم هویت در قالب های سه گانه هویت سنتی، مدرن و پست مدرن، فصلنامه مطالعات ملی، سال هفتم، شماره 2.

5- تامپسون جان(1381) جهانی شدن و فرهنگ، ترجمه محسن حکیمی، تهران دفتر پژوهش های فرهنگی مرکز بین المللی گفتگوی تمدن ها.

6- ذکایی محمد سعید(1386) رابطه حضور در فضای مجازی و هویت مدرن، پژوهشی در بین کاربران اینترنتی جوان ایرانی، فصلنامه علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبائی، شماره 33 .

7- عبدالهی، محمد(1385) هویت جمعی غالب در بین دانشجویان دانشگاههای شهر سنندج، فصلنامه علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبائی، شماره 32.

8- قادر پور یعقوب(1384) جهانی شدن و فرهنگ، گاهنامه فرهنگ و جامعه ، دوره جدید، شماره اول.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/09ساعت 9:3  توسط محمد علی   | 
 
  بالا